تبليغاتX
دل نوشته های یک تنها


دل نوشته های یک تنها

خدایا به من بیاموز در این فرصت حیاتم،آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند...

 

دلــم مـی خواهد بروم یك گوشه بنشینم
پشتم را بكنم به دنیــا
پاهایم را بغـل كنم
و بلند بلند بگـویم : من دیگر بــازی نمی كنم خستــه ام ...

 

 

گاهي نياز داري ؛ به يه آغوش بي منت...

که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

که وقتي تو اوج تنهايي هستي

با چشماش بهت بگه:

من با تو هستم

نوشته شده در ساعت 0:54 AM توسط تنـــ×-×ـــها

دستم
به تو که نمی رسد،
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی،
هوس می کنم،
تمام کاغذهای سفید روی میز را،
از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،
بی هیچ فاصله ای !!
از بس،
که خالــی ام از تو …
از بس،
که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم،
زندگی می شود...؟

 

نوشته شده در ساعت 10:15 PM توسط تنـــ×-×ـــها

عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
.....

 

دیشب رویایم را تر کردی
روی عضلات درخت کهنسال پشت پنجره نشسته بودی

و لبخندت تنگ تنهایی را ترک داد
از لمس حضورت آنقدر لبریز شدم که یادم رفت
چقدر مانده تا پرنده شدن...
با دل به زمین خوردم و دوباره شکستم ...

در سکوت جاری اشک مسیر همیشگی اش را
روی گونه ی احساسم خراشید
سبزترین نگاهت مرا در آغوش فشرد

و رویا تمام شد.......
دوباره من بودم و واژه های بی تویی.......


من عشق رو سر معشوقه منت نزاشتم...

فقط خواستم یادآوری کنم جواب عشق٬ این همه ظلم نیست...

نمیدونستم انقدر تنفر انگیزم که کینه ات به من بیشتره ...

خب حالا که فهمیدی انقدر بدم

خیالت رو راحت کن

 

نوشته شده در ساعت 1:58 PM توسط تنـــ×-×ـــها


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت