دلــم مـی خواهد بروم یك گوشه بنشینم گاهي نياز داري ؛ به يه آغوش بي منت... که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد که وقتي تو اوج تنهايي هستي با چشماش بهت بگه: من با تو هستم دیشب رویایم را تر کردی و لبخندت تنگ تنهایی را ترک داد در سکوت جاری اشک مسیر همیشگی اش را و رویا تمام شد.......
من عشق رو سر معشوقه منت نزاشتم... فقط خواستم یادآوری کنم جواب عشق٬ این همه ظلم نیست... نمیدونستم انقدر تنفر انگیزم که کینه ات به من بیشتره ... خب حالا که فهمیدی انقدر بدم خیالت رو راحت کن 
پشتم را بكنم به دنیــا
پاهایم را بغـل كنم
و بلند بلند بگـویم : من دیگر بــازی نمی كنم خستــه ام ...
![]()
![]()
به تو که نمی رسد،
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی،
هوس می کنم،
تمام کاغذهای سفید روی میز را،
از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،
بی هیچ فاصله ای !!
از بس،
که خالــی ام از تو …
از بس،
که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم،
زندگی می شود...؟

![]()
![]()
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
.....

روی عضلات درخت کهنسال پشت پنجره نشسته بودی
از لمس حضورت آنقدر لبریز شدم که یادم رفت
چقدر مانده تا پرنده شدن...
با دل به زمین خوردم و دوباره شکستم ...
روی گونه ی احساسم خراشید
سبزترین نگاهت مرا در آغوش فشرد
دوباره من بودم و واژه های بی تویی.......
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |


