سلام دوستاي عزيزم![]()
اميدوارم حال همگيتون خوب باشه
پيشاپيش اربعين حسيني و وفات پيامبر (ص) و شهادت امام رضا رو به همه تسليت ميگم و از همگی تون التماس دعا دارم.
چون فکر نکنم دیگه وقتی واسه آپ کردن داشته باشم٬ از حالا به پیشواز رفتم!
اين پست، آخرين دلنوشته من در اين وبلاگ خواهد بود
با اجازه تون دارم ميرم خدمت مقدس سربازي!![]()
دلم واقعا براي اينجا و دوستام تنگ ميشه .اين رو از ته قلبم ميگم . امیدوارم که منو به خاطر بدی هام ببخشید و حلالم کنید.از همه کسانی که فکر میکنن یه طریقی ناراحتشون کردم٬ عذر خواهی میکنم.
مدتهاست که در بين شما بودم. هرگز دوستي ها رو فراموش نميکنم ![]()
هرگز حرفاي قشنگتون رو از ياد نخواهم برد ![]()
و از اين پس ميزنم به دل سرنوشت. نه اينکه تسليمش بشم٬ تا آخرين نفس عمرم با تقدير تحميل شده بر من جنگ خواهم کرد ٬ و از ايمانم - که به خاطرش از همه چيزم گذشتم.... - مراقبت ميکنم.
و کسي رو که لذت عشق و زهر جدايي رو به من چشوند،عاشقانه مي پرستم. اميدوارم منو به خاطر همه گناهام ببخشه ![]()
خدایا
خدایا
خدایا
بیشتر بهم نگاه کن......
دوستاي عزيز
بي نهايت از شما سپاسگذارم
واقعا از بودن در کنار شما احساس افتخار ميکنم. ![]()
حالا از کنارتون ميرم تا قدر من رو بيشتر بدونين ![]()
22 بهمن میرم تهران و آماده دادن امتحان کارشناسي ارشد شده، و سپس به شهرمون برگشته و 1 اسفند ساعت 5 صبح، منزل رو به مقصد رشت و از اونجا هم به مقر آموزشي - که هنوز مشخص نيست کجاست؟!!!- ترک خواهم گفت.
نامردي نکنين که زود فراموشم بکنيدا ![]()
به وبلاگم سر بزنيد. هر وقت اومدم، پيشتون ميام ![]()
ديگه حرف خاصي ندارم
دوباره از دوستاي عزيزم که من کمترين رو تحمل کردن سپاس گذارم. يه تشکر ويژه هم از مهشيد عزيز و ياسي و نازي و مهديس دارم که این روزای آخر بيشتر از قبل هواي داداشيشون رو داشتن ![]()
همه تون رو به خداي بزرگ و عزيزم ميسپارم
-------------------------------
اين چند خط آخر هم تقديم به کسي که حضورش در کنار من مفهوم تبلور عشق بود.... رها
عشقي که تو را نثار ره کردم، در سينه ديگري نخواهي يافت
زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
اگه اينجا اومدي، بدون که خيلي دوست دارم.و هميشه عاشقتم ....
روزاي سختي در انتظارمونه. و من از سختي روزگار تو، فقط از خدا کمک مي طلبم. کاش آخرين خواسته ام رو مي پذيرفتي......

دلم که تنگ ميشود به عکست نگاه ميکنم
اشک ميريزم ، گريه ميکنم...
دعايت ميکنم
دلم که تنگ ميشود رو به آسمان ميکنم
ستاره ها را نگاه ميکنم...
صورتت را درخشان مي بينم
دلم که تنگ ميشود در کوچه هاي آشنايي قدم ميزنم
بارها و بارها جاي پاهايت را روي زمين نگاه ميکنم
دلم که تنگ ميشود پنجره را باز ميکنم و نفس عميقي ميکشم
هنوز هم عطر تنت را در هوا حس ميکنم...
عطر حضور ... عطر ديدار ... عطر عاشقي
دلم که تنگ ميشود تمام مسيرهايي را که با هم قدم زديم دوباره
قدم ميزنم ... تنها هستم ... اما به عشق آن خاطرات دوام مياورم
دلم که تنگ ميشود نماز ميخوانم ... با دستانم به در خانه خدا ميکوبم
صدايش ميکنم ...
دلم که تنگ ميشود براي چشمانت که اکنون از من دورند
قصه مي خوانم
قصه سياهي چشمان تو و عشق خروشانش
دلم که تنگ ميشود انتظار ميکشم... انتظار را زيبا ميکشم
زرد مي کشم، پر از نور و ناميدي که تاريکي هاي قلبم را بپوشاند
با تمام وجودم انتظار ميکشم ... انتظارهاي تلخ را شيرين ميکشم
دلم که تنگ ميشود بهانه ميگيرم و به سويت پرواز ميدهم
دلم که تنگ ميشود...
براي هميشه دلتنگت ميمانم.....
عزيزترين ديروز و امروز و فردا
واست بهترين آرزو ها رو دارم.تن سالم و لبخند رضايت اميدوارم هميشه باهات باشن.
اين چن ماه آخر خيلي اذيتت کردم. ميدونم. کاش منو بخاطر همه بدي هام ببخشي......
ديگه نميدونم چي بگم ...
مي سپارمت به خدا
خدايا
عشقمو سپردم به تو . قربون معرفت و بزرگيت، هواي رهاي منو داشته باشي هميشه....![]()
![]()
تقديـر من ايـن است؛ سفـر تا نـرسيدن
تا مـرز جنـون رفتن و اما نـرسيـدن
چون باد مسافر همه سر پاي كشيدن
بـر سينه صحـرا و به دريا نـرسيـدن
سرتاسر عمر من سرگشته همين است
دل كندن از اينجا و به آنجا نرسيـدن
ازروز ازل در پي تو بوده ام،اي دوست
اما چه كنم؟ من چه كنم با نرسيـدن؟
اي دست تو اميد رسيدن، مددي كن!
خنجـر زده بد جاي دلم را، نـرسيـدن
اي سبزترين! زائر چشمان توام من
حيف است به فرياد دل مـا نـرسيـدن

-----------------------------------------
ببخشيد
خيلي حرف زدم.
خيلي حرفا رو هم نزدم ...
بچه ها مشهد کنسل شد :(


