|
آقا معلم ٬ در حالی که کیفش دم دستش بود ٬ وارد کلاس شد . مبسر کلاس برپا رو گفت و همه بلند شدن . معلم گفت : بشینین بچه های عزیز . بعد از سلام و احوال پرسی ٬ رو به بچه ها کرد و گفت : امروز می خوام هدف شما از اینکه می یاین مدرسه و کسب علم ٬بپرسم ٬خواهشا یکی یکی بلند شین و جواب منو بدین . اول تو بگو مجید جان .مجید گفت : آقا من می خوام وقتی بزرگ شدم ٬ خلبان بشم . از اون ور علی دستش رو بلند کرد و بلند شد و گفت : آقا ! ما می خوایم دکتر بشیم . نیما جواب داد : اجازه آقا ! بابای ما میگه باید مهندس بشم . فرهاد بلند شد و گفت : اقا من می خوام ریس جمهور بشم تا به همه خوبی کنم . مصطفی گفت : آقا من میخوام پلیس بشم . محسن بلند شد و گفت : من هم می خوام خواننده بشم . محمد جواب داد: اجازه آقا ! من می خوام بازیکن فوتبال بشم . حسن هم که دید از قافله عقبه ٬ زود بلند شد و صداش رو کلفت تر کرد و گفت : اجازه ! من هم می خوام دندان پزشک بشم .
حامد بی جواب مونده بود . معلم وقتی که اورو دید ٬ گفت : حامد ! چرا ساکتی ؟ تو نمی خوای بگی وقتی بزرگ شدی می خوای چی کاره بشی؟ حامد سرش رو بلند کرد و گفت : ما آقا ؟ من می خوام وقتی بزرگ شدم ٬ سرباز امام زمان بشم...
سلام خداییش شما چرا انقدر خوبین خلاصه اینکه خیلی مخلصیم .
روزی رسول اکرم (ص)به جمعیتی خطاب کرد و فرمود : " کسی که با خدا ملاقات نماید و با اخلاص به یکتایی خدا گواهی دهد ٬ و گواهی او بر یکتایی خدا مخلوط به چیز دیگری نباشد ٬ داخل بهشت می گردد " حضرت علی (ع) برخواست و گفت : " ای رسول خدا ! پدر و مادرم به فدایت ٬ چگونه کلمه لا اله الا الله را خالص بگوید و گواهی یکتایی خدا را به طور خالص بدهد که چیزی با آن مخلوط نباشد ؟ " پیامبر فرمود : " آری ٬ اگر انسان دلبسته به دنیا باشد و آن را از راه نا مشروع تحصییل کند ٬ و کسانی که گفتارشان ٬ گفتار نیکان است ولی کردارشان ٬ مانند جباران ( و طاغوتیان سرکش ) می باشد ٬ کسی که گواهی به یکتایی خدا دهد ( و بگوید : لا اله الا الله ) ولی چیزی از این امور ( دلبستگی به دنیا ٬ تحصل دنیای نامشروع و کردار جباران ) در او نباشد ٬ برای او بهشت خواهد بود . " ب بحار ( ج۷۶ ص ۳۶۰ )
چند خط از نهج البلاغه پروردگاری که همیشه ریزش رحمت دارد و از نعمتش کاسته نگردد . دنیا خانه ایست نا پایدار با کسانی که به ناچار باید از آن خارج شوند . ظاهر دنیا شیرین و با طراوت است و شتابان به سوی دنیا خواهان می آید و علاقه خود را در دل بیننده می آندازد . پس٬از این خانه ناپایدار با بهترین توشه کوچ کنید و از آن بیشتر از نیاز خود مطالبه نکنید و بیش از آنچه در اختارتان گذاشته شده ٬ نخواهید . خطبه ۴۵
سلام امیدوارم هر جا که هستین ٬ شاد و سلامت در کنار خانواده هاتون باشین. راستش نمی دونم از کجا شروع کنم . توی این ۴ -۵ ماهی که من این وبلاگ (درپیت ) رو زدم ٬ واقعا دوستای خیلی خوبی پیدا کردم و البته جای شکر داره که داره به این جمعیت اضافه میشه . ارضم به حضور تون که واقعا توی این چن ماهه ٬ شدیدا به این وبلاگ و خواننده هاش (خیلی بیشتر) وابسته شدم . توی خونه هم هر کاری می کنن تا منو از اینترنت تحریم کنن ( آیا دوس دارین من به جای این که برم کارت بخرم و شب و روز تو اون ترنت غرق بشم ٬ برم قرص های EX بخرم ؟ خلاصه اینکه توی این مدت اگه داداش خوبی نبودیم براتون ٬ به بزرگی خودتون ( و به جوونی من ) ببخشین . حالا شاید بپرسین چرا این حرفا رو میزنم ؟ چون که یه مدتیه که بیشتر بروبچ وبلاگ نویسمون ٬ تو تریپ های رفتن دارن حرف می زنن ( به قول یارو گفتنی ٬ سیر می کنن). ما هم گفتیم شاید اشکتون رو در آوردیم ( هر چند ما ارزش این حرفا رو نداریم) مثل اینکه دارم زیاد حرف میزنم دعامون کنین
عشق یعنی هم صدا با یار بودن عشق یعنی نزد مردم خار بودن عشق یعنی از همه کس دل بریدن از همه جز سنگ و زخم چیزی ندیدن عشق یعنی فریاد از ته دل عشق یعنی معراج تن ٬ آغشته از گل عشق یعنی شهد شیرین لب یار عشق یعنی بوسه گل بر تن خار عشق یعنی تیر یک لبخند صمیمی مانده بر دل غصه های قدیمی عشق را با کدامین لب معنا توان کرد ؟ عشق را با کدامین دل سودا توان کرد ؟ عشق را غائبان را آشنا است عشق را انتظار یک بهار است ... *************************** چند خط از خیام *********************************************************************************** ابر آمد و باز سر سبزه گریست بی باده گلرنگ نباید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشا گه کیست ؟ * * * این کوزه چون من عاشق زاری بودست در بند سر زلف نگاری بودست این دسته که بر گردن او می بینی دستی ست که بر گردن یاری بودست
سلام
حتما خبر دار شدین که عده ای از هم وطن هامون در حادثه دلخراش سقوط هواپیمای c130 جونشون رو از دست دادن . من هم این حادثه رو به تک تک کسانی که دلشون می خواد به نحوی با خانواده های این عزیزان داغدار شریک غم باشن ٬ تسلیت میگم . وقتی که داشتم اسامی شون رو می خوندم ٬ دیدم که بیشتر اونها جوون بودن و بعضی هاشون هم تازه داشتن ازدواج می کردن . واسه یه خانواده خیلی دردناک هستش که یکی از عزیزاشو اینجوری از دست بده . شاید هم اثلا باور کردنی نباشه ولی خوب چی کارش میشه کرد ... البته به نظر من اینجوری مردن خیلی بهتره ٬ چون آدم هیچ دردی نمی کشه . اما یه تلخی بزرگی هم داره و اون اینه که نگاه خیلی ها که منتظرن ٬ برای همشه به در خشک میشه . یه چیز دیگه ٬ باید قبول کنیم که این حادثه ها واسه ما هم یه زنگ خطری هستن که از خواب بیدار شیم . چون تو احادیث هست که فردا روز که تن به خاک دادیم ٬ ازمون می پرسن : " چرا گناه کردین ؟ آیا ندیدین هشدارهایی رو که ما به سوی شما فرستادیم ؟ " راستش امروز ( پنچ شنبه ۱۷ آذر) که داشتم روزنامه جام جم رو می خوندم ٬ یه داستانی رو در مورد همین فاجعه (سقوط هواپیما ) خوندم که دلم رو بدجوری لرزوند داشت با بابا حرف می زد : - بابا ! شب زور بیا خونه . مامان یک گل سر خوشگل واسم خریده . بیا ببینش ... لحظه بعد ٬ سه گرمه هاش تو هم رفت ٬ انگار آن سوی خط شنیده بود که بابا امشب به خانه نمی آید . یکی از دستانش را از گوشی برداشت و به سمت موهایش برد . گل سر را کند و به گوشه ای انداخت .بغض راه گلویش را بست . دیگر دوست نداشت قربان صدقه های بابا را بشنود ٬ گوشی را انداخت و رفت ... مادر گوشی را برداشت و با همسرش حرف زد . دخترک را صدا کرد و زبان به التماس گشود تا او را برای حرف زدن با پدر راضی کند . اما دخترک پایش رو توی یک کفش گذاشته بود " من دیگه بابا رو دوس ندارم " عروسکش را بغل کرد و گوشه اتاق کز کرد . شکایت پدر را به عروسک گفت : دیدی بابا دوسم نداشت ؟ اگه دوسم داشت میومد تا گل سرم را ببیند .دستش باز هم به سمت موهایش رفت گل سر را حس نکرد . یادش آمد که آن را به گوشه ای انداخته بود . دنبال گل سر رفت و پیدایش کرد . آمد پیش عروسک و او را در آغوش گرفت . گل سر را به موهایش چسباند و نجواهایش رو با عروسک ادامه داد : " حرفام رو باور نکنی ها ! بابام هیچ کس رو انداره من دوس نداره " مادر آن سوتر دلش شور می زد . چندین بار از پنجره ٬ کوچه را دید زد . کنار دخترش آمد و او را که به داشت با آرامی به خواب می رفت ٬ نوازش کرد . ساعتی بعد ٬ دخترک با صدای زنگ تلفن از خواب پرید ٬ تا مادر به گوشی برسد ٬ گوشی تلفن رو برداشت و صدا زد : " بابا ! " اما بابا نبود . صدایی گریان جواب داد : " من بابا نیستم عزیزم اما می خوام درباره بابا یه چیزی به مامانت بگم . امید دخترک باز هم به یاس تبدیل شد . چشمانش به صورت مادر گره خورد . رنگ مادر پریده بود . مادر که خشکش زده بود ٬ گوشی را در دست گرفت . نه چیزی می دید و نه چیزی میشنید . چشمانش سیاهی می رفت . اتاق دور سرش می چرخید . فقط این جمله را شنید : دخترک به عروسک می گفت : " لالا کن عروسک خوشگلم ٬ این که الان زنگ زد بابا نبود ٬ دوست بابا بود ٬ داشت خبر بابام رو به مامان می داد " مادر تا کلمه خبر بابا رو شنید ٬ دو دستی به سرش زد . تازه فهمیده بود که دخترش یتیم شده ... دخترک هنوز قصه بابا رو به عروسکش می گفت . بیاین دعا کنیم که خدا همه ما رو و اونا رو با حضرت محمد (ص) و خاندان پاکش (ع) محشور کنه
قبل از هر چیزی سلام ... یه چند وقتیه که بنده گیر دادم به پرونده هسته ای ایران . خوب چه کنم که (به قول بعضیا ) نمی تونم از حقم بگذرم ... البته خیلی از دوستان ٬ خیلی لطف کردن از طریق E-mail ما رو شرمنده خودشون کردن ( هر چند بعضی از ایمیل فحش هایی بود که به ما نثار کردن واسه همین بنده گیر ۳ پیچ دادم به این مسئله . خب اگه خوب هم فکر بکنیم ٬ یه پرونده به این کوچیکی (؟؟؟) باید زودتر از این ها حل میشد . واسه همین ما رفتیم پیش روشن فکرهای جامعه و یه مصاحبه ترتیب دادیم و نظرشون رو در مورد این موضل (اگه اشتباه بود به بزرگی خودت ببخش علی پروین (سر مربی پیروزی ) : در پرونده هسته ای ٬ ۸۵ درصد حق با ایرانه و ۲۵ درصد هم حق با امریکاست . ما موقعیت زیادی داشتیم که استفاده نکردیم اما ... سعید حجاریان ( از اون دوم خردادی های پر و پا قرص خاتمی ) : نفع اروپا ٬ در مذاکره با ایران و نفع ایران ٬ در بازکشت به مشروطیت است . صفار هرندی (وزیر ارشاد ) : در دعوای میان ایران و آژانس ( نگفته کدوم آژانس ٬ شاید منظورش آژانس دوستیه ) من طرف خبرنگاران هست! حجت الامسال هرمنوتیک (نمی شناسمش سالار خان ( خان پایین برره ) : این غربی ها از شهر آمده اند ٬ نبفهمند جیگر شیر فرهاد ( پسر سالار جون ) : الان ای... که گفتی یعنی چه ؟؟؟ الهی قمشه ای (دیگه همه می شناسنش به امید روزی که لا اقل امریکایی ها رحمشون بیاد و به ما انرژی هسته ای بدن ...
سلام آقا شرمنده ایم که یه مدتی آپ نکردیم . گفته بیدم که مشغله زیاد داشته بیدم ...حالا به هر حال ... راستش یه چن وقتیه که نتونستم واستون داستان های مذهبی بنویسم واسه همین امروز دیگه گفتم : یا حالا یا هیچ وقت ... شیعه از نظر فاطمه (س) مردی به همسرش گفت : به حضور حضرت زهرا (س) برو و از قول من به آن حضرت بگو : من از شیعیان شما هستم ٬ آیا شما قبول دارید که من از شیعیان شما هستم ؟ همسر او به حضور فاطمه (س) آمد و پیام شوهرش را ابلاغ کرد . فاطمه (س) به او فرمود : " اگر تو آنچه را که ما کرده ایم انجام می دهی و از آنچه نهی نموده ایم بجا نمی آوری ٬ پس از شیعیان ما هستی وگرنه از شیعیان ما نیستی " همسر نزد شوهرش آمد و گفتار حضرت زهرا را به او ابلاغ کرد . شوهر او از این پاسخ ٬ محزون گردید و آه و ناله اش بلند شد و می گفت : وای بر من ٬ کیست که به گناه آلوده نباشد ؟ بنابر این اگر من از گناه پاک نگردم شیعه نیستم و وقتی که شیعه نبودم ٬ جاودانه در دوزخ خواهم بود ... همسر او وقتی شوهر را اینگونه آشفته و نگران یافت ٬ به حضور فاطمه (س) آمد و جریان رابه او رساند. حضرت زهرا به آن بانو فرمود : " به شوهرت بگو : چنین نیست که تو تصور می کنی ٬ شیعیان ما از افراد نیک اهل بهشت اند ولی اگر گناهکار باشند٬ بر اثر بلاها و گرفتاری ها که به سوی آنها رو می آورد ٬ و یا صدماتی که در صحرای محشر ٬ در روز قیامت و یا در طبقه اعلای دوزخ می بینند ٬ گناهانشان ریخته می شود و آنها از گناهان پاک میشوند و سپس آنها را نجات میدهیم و به سوی بهشت می بریم " عوالم العلوم بحرانی(ص ۶۲۰ )
ای ظهور پنهانی آشکار شو بر من تا کنی عمق دریا را از حضورت گرم و روشن ای آرزوی دیرینه در طلوع آدینه بشنو صدای این دل را در سکوتی غریبانه در وجودم بار غم بود از دوریت شعله ور بود بی حضور عاشقانه فقط مرگ آرزویم بود این دلم سرشار از غرور می کند تنها از جاده عبود تا در آدینه ای دیگر میکشد انتظار ظهور ... تقدیم به کسی که فریاد یقین است در زمان تردید ...
سلام این روزا هر کی رو می بینی بهت میگه : فلانی ! دلم خیلی گرفته . از یارو می پرسی : آخه دردت چیه در این که دلیل دل گرفتگی گم کردن چیزی هست هیچ شکی نیست . مثلا کسی ممکنه ناراحت باشه چون سلامتیش رو گم کرده یا بعضیا غمگینن واسه اینکه عشقشون رو گم کردن . اما به نظر من از همه اینا بدتر اینه که کسی خودش رو گم کنه . یعنی ندونه تو دنیا چه کاره است و واسه چه اومده و کلا خودش رو فراموش کنه . عجیبه که این نوع گم شدن توی قرن ما ( 21 ) از بقیه گم شدگی ها بیشتره (البته من آمار دقیقی ندارم . اگه میخواین آمار دقیق داشته باشین به سازمان گمشدگان بین المللی مراجعه کنین) . عجیب تر اینه که پیدا کردن خود ( انسانیت ) از پیدا کردن دوا برای بیماری و یا پیدا کردن عشق واقعی آسون تره .اثلا اگه انسان خودش رو نشناسه دچار بیماری میشه که اسم این بیماری , بیماری خود نشناسیه ( خواستم حرف بزنم مثلا یه لحظه, فقط یه لحظه فکر کن که کی هستی ؟ به خودت بگو و بقبولون که تو یه آدم از جنس همه آدم های دیگه هستی . خدا تو رو از کثیف ترین گل ( خاک ) آفریده اما از نفس پاک خودش بر ذات تو دمیده یه لحظه به این فکر کن که چقدر این دل تو بزرگه , اونقدر که خیلیا میگن از زمین تا خداست . حتی از هر چی دریا و اقیانوس و آسمون هم بزرگتر پس چطور عشق خدای به اون بزرگی و خوشگلی رو تو دلت نگه میداری ؟ ها ؟ اگه یه اپسیلون دیگه هم فکر کنی می بینی که خدا تو رو خیلی دوس داره , اونقدر که حاظره به خاطر تو بزرگیه خودش رو زیر پا بگذاره و خودت رو اندازه تو ( نه دل تو ) کوچیک کنه . اونقدر که تو رو به مهمونیش دعوت کنه و وقتی میخوای از پیشش بری با یه دست پر برگردی پیش خونوادت صبح تا شب میگیم یا ضامن آهو ! به من کمک کن , یه گشایشی تو کارای ما بزار . تو که اند ( END ) معرفتی چرا هیچ کس به این فکر نکرده که امام رضا ( یا امام های دیگمون ) فقط ضامن آهو نیست . ضامن سگ هم هست . ضامن من ضامن توو ضامن خیلیای دیگه هم هست . وقتی داستان اون سگه رو که پا بوس آقا رفته بوده رو خوندم بلافاصله تو دلم این دعا رو کردم : ما که نتونستیم بریم پابوس آقا , تو نائب الزیاره ما باش خداییش کار اوستا کریم رو میبینی ؟ یه سگ میتونه بره پابوس امام رضا اما من و تو که شب و روز داریم براش دعا میکنیم تو کف یه مشهدیم . خداییش داره بهش حسودیم میشه دیگه سرت رو به درد نیارم . نتیجه این شد که همه بدبختی های آدما اینه که خودشون رو نمیشناسن که این هم با یکم فکر کردن حل میشه . ممنون که تا حالا تحملم کردین . فعلا یا علی (تا بعد )
|
About![]()
Homeبهشت گمشده باران درد دل دوست نیلــــــــــوفر عاقبت خط جاده پایان یافت حصار سکوت روزگار تنهایی غربت من و تو ... غربت تو و من همــــــــــــراز ¸.•**•.¸باغ آسمون¸.•**•.¸ فرا تر از آسمان عاشقانه برای تو و بعد از تنهایی زمزمه های تنهایی ::: بي سرزمين تر از باد ::: مجنون بي ليلي مرا بسپار در یادت آسمانــــــــــــــــــــــه تقسیم شادی ها دل تکـــــــــــــونی قلب آسمونی معــــــــــراج در تنگنای سکوت و تنهایی ساحل نجات بهار آسمان خانه عاشقانه ها لعل سلسبيل آن سوي خيال زینب و محمد خاطرات دخمل تنها یه دل کوچولو خط خطی های سحر من و هیچ کس داداش مهدی اندیشـــــــــــه هایم شیر مرغ تا جون آدمیزاد من و این همه تنهایی دلنوشته های MRM |