تبليغاتX
دل نوشته های مهدی

دل نوشته های مهدی

آقا معلم ٬ در حالی که کیفش دم دستش بود ٬ وارد کلاس شد . مبسر کلاس برپا رو گفت و همه بلند شدن . معلم گفت : بشینین بچه های عزیز . بعد از سلام و احوال پرسی ٬ رو به بچه ها کرد و گفت : امروز می خوام هدف شما از اینکه می یاین مدرسه و کسب علم ٬بپرسم ٬خواهشا یکی یکی بلند شین و جواب منو بدین . اول تو بگو مجید جان .مجید گفت : آقا من می خوام وقتی بزرگ شدم ٬ خلبان بشم . از اون ور علی دستش رو بلند کرد و بلند شد و گفت : آقا ! ما می خوایم دکتر بشیم . نیما جواب داد : اجازه آقا ! بابای ما میگه باید مهندس بشم . فرهاد بلند شد و گفت : اقا من می خوام ریس جمهور بشم تا به همه خوبی کنم . مصطفی گفت : آقا من میخوام پلیس بشم . محسن بلند شد و گفت : من هم می خوام خواننده بشم . محمد جواب داد: اجازه آقا ! من می خوام بازیکن فوتبال بشم . حسن هم که دید از قافله عقبه ٬ زود بلند شد و صداش رو کلفت تر کرد و گفت : اجازه ! من هم می خوام دندان پزشک بشم .

حامد بی جواب مونده بود . معلم وقتی که اورو دید ٬ گفت : حامد ! چرا ساکتی ؟ تو نمی خوای بگی وقتی بزرگ شدی می خوای چی کاره بشی؟

حامد سرش رو بلند کرد و گفت : ما آقا ؟ من می خوام وقتی بزرگ شدم ٬ سرباز امام زمان بشم...



سلام

خداییش شما چرا انقدر خوبین  ؟ ها ؟ یکم بد باشین ( مثل من) تا من بتونم خوبی هاتون رو جبران کنم اصلا من هر وقت نمی تونم چیزی رو جبران کنم ٬ این جوری میشم : به قول دادا سعید لاو میترکنین

خلاصه اینکه خیلی مخلصیم . من LovE شمافعلا یا حق ...

 

زندگی فقط نفس کشیدن نیست نازنین!

+نوشته شده در ساعت10:59 PMتوسط مهدی | |

روزی رسول اکرم (ص)به جمعیتی خطاب کرد و فرمود :

" کسی که با خدا ملاقات نماید و با اخلاص به یکتایی خدا گواهی دهد ٬ و گواهی او بر یکتایی خدا مخلوط به چیز دیگری نباشد ٬ داخل بهشت می گردد "

حضرت علی (ع) برخواست و گفت :

" ای رسول خدا ! پدر و مادرم به فدایت ٬ چگونه کلمه  لا اله الا الله را خالص بگوید و گواهی یکتایی خدا را به طور خالص بدهد که چیزی با آن مخلوط نباشد ؟ "

پیامبر فرمود :

" آری ٬ اگر انسان دلبسته به دنیا باشد و آن را از راه نا مشروع تحصییل کند ٬ و کسانی که گفتارشان ٬ گفتار نیکان است ولی کردارشان ٬ مانند جباران ( و طاغوتیان سرکش ) می باشد ٬ کسی که گواهی به یکتایی خدا دهد ( و بگوید : لا اله الا الله ) ولی چیزی از این امور ( دلبستگی به دنیا ٬ تحصل دنیای نامشروع و کردار جباران ) در او نباشد ٬ برای او بهشت خواهد بود . "

ب

                                                                                                                           بحار ( ج۷۶ ص ۳۶۰ )


چند خط از نهج البلاغه

 

سپاس خدایی را که هیچ کس از رحمتش مایوس نیست ٬ و از او نعمت هایش کسی محروم نمی باشد  و همه به عفو و بخشش او امیدوارند و از عبادت و بندگی او کسی سر افکنده نگردد .

پروردگاری که همیشه ریزش رحمت دارد و از نعمتش کاسته نگردد . دنیا خانه ایست نا پایدار با کسانی که به ناچار باید از آن خارج شوند . ظاهر دنیا شیرین و با طراوت است و شتابان به سوی دنیا خواهان می آید و علاقه خود را در دل بیننده می آندازد . پس٬از این خانه ناپایدار با بهترین توشه کوچ کنید و از آن بیشتر از نیاز خود مطالبه نکنید و بیش از آنچه در اختارتان گذاشته شده ٬ نخواهید .

                                                        خطبه ۴۵

 



 

سلام

امیدوارم هر جا که هستین ٬ شاد و سلامت در کنار خانواده هاتون باشین.

راستش نمی دونم از کجا شروع کنم . توی این ۴ -۵ ماهی که من این وبلاگ (درپیت ) رو زدم ٬ واقعا دوستای خیلی خوبی پیدا کردم و البته جای شکر داره که داره به این جمعیت اضافه میشه . ارضم به حضور تون که واقعا توی این چن ماهه ٬ شدیدا به این وبلاگ و خواننده هاش (خیلی بیشتر) وابسته شدم . توی خونه هم هر کاری می کنن تا منو از اینترنت تحریم کنن () می بینن که نقشه تو زر از آب درمیاد و خلاصه نمی تونن من رو از این وبلاگ و شماها جداکنن. خلاصه همیشه ما یه بهونه واسه دفاع از حقوق مشروع خودمون داریم ( نا سلامتی داریم حقوق می خونیم  ) مثلا یکی از بهونه هام اینه که همیشه میگم :

آیا دوس دارین من به جای این که برم کارت بخرم و شب و روز تو اون ترنت غرق بشم ٬ برم قرص های EX بخرم ؟   خداییش دیگه جواب از این قانع کننده تر ؟  

خلاصه اینکه توی این مدت اگه داداش خوبی نبودیم براتون ٬ به بزرگی خودتون ( و به جوونی من ) ببخشین . حالا شاید بپرسین چرا این حرفا رو میزنم ؟ چون که یه مدتیه که بیشتر بروبچ وبلاگ نویسمون ٬ تو تریپ های رفتن دارن حرف می زنن ( به قول یارو گفتنی ٬ سیر می کنن). ما هم گفتیم شاید اشکتون رو  در آوردیم ( هر چند ما ارزش این حرفا رو نداریم)

مثل اینکه دارم زیاد حرف میزنم  . اگه اجازه بدین من دیگه برم . یا حق  ...

                                                                

                                                                 دعامون کنین

 

+نوشته شده در ساعت10:46 PMتوسط مهدی | |

عشق یعنی هم صدا با یار بودن

عشق یعنی نزد مردم خار بودن

 

عشق یعنی از همه کس دل بریدن

از همه جز سنگ و زخم چیزی ندیدن

 

عشق یعنی فریاد از ته دل

 عشق یعنی معراج تن ٬ آغشته از گل

 

عشق یعنی شهد شیرین لب یار

عشق یعنی بوسه گل بر تن خار

 

عشق یعنی تیر یک لبخند صمیمی

مانده بر دل غصه های قدیمی

 

عشق را با کدامین لب معنا توان کرد ؟

عشق را با کدامین دل سودا توان کرد ؟

 

                                   عشق را غائبان را آشنا است

                  عشق را انتظار یک بهار است ...

 

***************************

 

چند خط از خیام ***********************************************************************************

 

ابر آمد و باز سر سبزه گریست  

 بی باده گلرنگ نباید زیست

 

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشا گه کیست ؟

             

                    *      *     *

این کوزه چون من عاشق زاری بودست

در بند سر زلف نگاری بودست

 

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی ست که بر گردن یاری بودست

 

AdoratioN of LovE

 

 

 

+نوشته شده در ساعت7:10 AMتوسط مهدی | |

سلام

حتما خبر دار شدین که عده ای از هم وطن هامون در حادثه دلخراش سقوط هواپیمای c130  جونشون رو از دست دادن . من هم این حادثه رو به تک تک کسانی که دلشون می خواد به نحوی با خانواده های این عزیزان داغدار شریک غم باشن ٬ تسلیت میگم . وقتی که داشتم اسامی شون رو می خوندم ٬ دیدم که بیشتر اونها جوون بودن و بعضی هاشون هم تازه داشتن ازدواج می کردن . واسه یه خانواده خیلی دردناک هستش که یکی از عزیزاشو اینجوری از دست بده . شاید هم اثلا باور کردنی نباشه ولی خوب چی کارش میشه کرد ...

البته به نظر من اینجوری مردن خیلی بهتره ٬ چون آدم هیچ دردی نمی کشه . اما یه تلخی بزرگی هم داره و اون اینه که نگاه خیلی ها که منتظرن ٬ برای همشه به در خشک میشه  .

یه چیز دیگه ٬ باید قبول کنیم که این حادثه ها واسه ما هم یه زنگ خطری هستن که از خواب بیدار شیم . چون تو احادیث هست که فردا روز که تن به خاک دادیم ٬ ازمون می پرسن :  

" چرا گناه کردین ؟ آیا ندیدین هشدارهایی رو که ما به سوی شما فرستادیم ؟ "

راستش امروز ( پنچ شنبه ۱۷ آذر) که داشتم روزنامه جام جم رو می خوندم ٬ یه داستانی رو در مورد همین فاجعه (سقوط هواپیما ) خوندم که دلم رو بدجوری لرزوند . واسه همین ٬ براتون می نویسم تا شاید شما هم ...

داشت با بابا حرف می زد :

- بابا ! شب زور بیا خونه . مامان یک گل سر خوشگل واسم خریده . بیا ببینش ...

لحظه بعد ٬ سه گرمه هاش تو هم رفت ٬ انگار آن سوی خط شنیده بود که بابا امشب به خانه نمی آید . یکی از دستانش را از گوشی برداشت و به سمت موهایش برد . گل سر را کند و به گوشه ای انداخت .بغض راه گلویش را بست . دیگر دوست نداشت قربان صدقه های بابا را بشنود ٬ گوشی را انداخت و رفت ...

مادر گوشی را برداشت و با همسرش حرف زد . دخترک را صدا کرد و زبان به التماس گشود تا او را برای حرف زدن با پدر راضی کند . اما دخترک پایش رو توی یک کفش گذاشته بود  " من دیگه بابا رو دوس ندارم "

عروسکش را بغل کرد و گوشه اتاق کز کرد . شکایت پدر را به عروسک گفت : دیدی بابا دوسم نداشت ؟ اگه دوسم داشت میومد تا گل سرم را ببیند .دستش باز هم به سمت موهایش رفت گل سر را حس نکرد . یادش آمد که آن را به گوشه ای انداخته بود . دنبال گل سر رفت و پیدایش کرد . آمد پیش عروسک و او را در آغوش گرفت . گل سر را به موهایش چسباند و نجواهایش رو با عروسک ادامه داد :

" حرفام رو باور نکنی ها !  بابام هیچ کس رو انداره  من دوس نداره "

مادر آن سوتر دلش شور می زد . چندین بار از پنجره ٬ کوچه را دید زد . کنار دخترش آمد و او را که به داشت با آرامی به خواب می رفت ٬ نوازش کرد .

ساعتی بعد ٬ دخترک با صدای زنگ تلفن از خواب پرید ٬ تا مادر به گوشی برسد ٬ گوشی تلفن رو برداشت و صدا زد : " بابا ! "

اما بابا نبود . صدایی گریان جواب داد : "  من بابا نیستم عزیزم  اما می خوام درباره بابا یه چیزی به مامانت بگم .

امید دخترک باز هم به یاس تبدیل شد . چشمانش به صورت مادر گره خورد . رنگ مادر پریده بود . مادر که خشکش زده بود ٬ گوشی را در دست گرفت . نه چیزی می دید و نه چیزی میشنید . چشمانش سیاهی می رفت . اتاق دور سرش می چرخید . فقط این جمله را شنید : دخترک به عروسک می گفت : " لالا کن عروسک خوشگلم ٬ این که الان زنگ زد بابا نبود ٬ دوست بابا بود ٬ داشت خبر بابام رو به مامان می داد " مادر تا کلمه خبر بابا رو شنید ٬ دو دستی به سرش زد . تازه فهمیده بود که دخترش یتیم شده ...

دخترک هنوز قصه بابا رو به عروسکش می گفت .

 

بیاین دعا کنیم که خدا همه ما رو و اونا رو با حضرت محمد (ص) و خاندان پاکش (ع) محشور کنه  ...

 

 

 

+نوشته شده در ساعت12:21 PMتوسط مهدی | |

قبل از هر چیزی سلام ...

یه چند وقتیه که بنده گیر دادم به پرونده هسته ای ایران . خوب چه کنم که (به قول بعضیا ) نمی تونم از حقم بگذرم ...

البته خیلی از دوستان ٬ خیلی لطف کردن از طریق  E-mail ما رو شرمنده خودشون کردن ( هر چند بعضی از ایمیل فحش هایی بود که به ما نثار کردن  ...)

واسه همین بنده گیر ۳ پیچ دادم به این مسئله . خب اگه خوب هم فکر بکنیم ٬ یه پرونده به این کوچیکی (؟؟؟) باید زودتر از این ها حل میشد . واسه همین ما رفتیم پیش روشن فکرهای جامعه و یه مصاحبه  ترتیب دادیم و نظرشون رو در مورد این موضل (اگه اشتباه بود به بزرگی خودت ببخش  )جویا شدیم :

علی پروین (سر مربی پیروزی ) : در پرونده هسته ای ٬ ۸۵ درصد حق با ایرانه و ۲۵ درصد هم حق با امریکاست . ما موقعیت زیادی داشتیم که استفاده نکردیم اما ...

سعید حجاریان ( از اون دوم خردادی های پر و پا قرص خاتمی ) : نفع اروپا ٬ در مذاکره با ایران و نفع ایران ٬ در بازکشت به مشروطیت است .

صفار هرندی (وزیر ارشاد ) : در دعوای میان ایران و آژانس ( نگفته کدوم آژانس ٬ شاید منظورش آژانس دوستیه ) من  طرف خبرنگاران هست!

حجت الامسال هرمنوتیک (نمی شناسمش  ): قرائت ها در مورد پرونده هسته ای ایران ٬ مختلف است که خود این مسئله ٬ حقانیت پلورالیسم را مشخص می کند. نکته دیگر این که ٬ این انجیل های موجود ٬ همه تحریف شده اند . من انجیلی دارم که مو لای درزش نمی رود. در این انجیل آمده : چه اشکالی دارد پرونده ایران به شورای امنیت برود ؟؟!

سالار خان ( خان پایین برره ) : این غربی ها از شهر آمده اند ٬ نبفهمند جیگر  ( ی اش رو بکش)

شیر فرهاد ( پسر سالار جون ) : الان ای... که گفتی یعنی چه ؟؟؟  

الهی قمشه ای (دیگه همه می شناسنش ): در همه چیز باید هارمونی وجود داشته باشد ٬ حتی در مذاکرات هسته ای . به قول خانم امیلی دیکلسون ... اگر طرف مذاکره غربی ها شکسپیر و طرف مذاکره ایران ٬ حافظ بود ... بنابراین من ختم میکنم به شعر مولانا که میگه : ...

 

به امید روزی که لا اقل امریکایی ها رحمشون بیاد و به ما انرژی هسته ای بدن ...

 

+نوشته شده در ساعت12:6 PMتوسط مهدی | |

... شیعه یعنی

 

سلام  

آقا شرمنده ایم که یه  مدتی  آپ نکردیم . گفته بیدم که مشغله زیاد داشته بیدم ...حالا به هر حال ... راستش یه چن وقتیه که نتونستم واستون داستان های مذهبی بنویسم واسه همین امروز دیگه گفتم : یا حالا یا هیچ وقت ...

 

شیعه از نظر فاطمه (س)

مردی به همسرش گفت : به حضور حضرت زهرا (س) برو و از قول من به آن حضرت بگو : من از شیعیان شما هستم ٬ آیا شما قبول دارید که من از شیعیان شما هستم ؟

همسر او به حضور فاطمه (س) آمد و پیام شوهرش را ابلاغ کرد . فاطمه (س) به او فرمود :

" اگر تو آنچه را که ما کرده ایم انجام می دهی و از آنچه نهی نموده ایم بجا نمی آوری ٬ پس از شیعیان ما هستی وگرنه از  شیعیان ما نیستی "

همسر نزد شوهرش آمد و گفتار حضرت زهرا را به او ابلاغ کرد . شوهر او از این پاسخ ٬ محزون گردید و آه و ناله اش بلند شد و می گفت : وای بر من ٬ کیست که به گناه آلوده نباشد ؟ بنابر این اگر من از گناه پاک نگردم شیعه نیستم و وقتی که شیعه نبودم ٬ جاودانه در دوزخ خواهم بود ...

همسر او وقتی شوهر را اینگونه آشفته و نگران یافت ٬ به حضور فاطمه (س) آمد و جریان رابه او رساند.

حضرت زهرا به آن بانو فرمود :  " به شوهرت بگو :

چنین نیست که تو تصور می کنی ٬ شیعیان ما از افراد نیک اهل بهشت اند ولی اگر گناهکار باشند٬ بر اثر بلاها و گرفتاری ها که به سوی آنها رو می آورد ٬ و یا صدماتی که در صحرای محشر ٬ در روز قیامت و یا در طبقه اعلای دوزخ می بینند ٬ گناهانشان ریخته می شود و آنها از گناهان پاک میشوند و سپس آنها را نجات میدهیم و به سوی بهشت می بریم "

 

عوالم العلوم بحرانی(ص ۶۲۰ )

 

... شیعه

 

 

 

+نوشته شده در ساعت10:41 AMتوسط مهدی | |

 

 ای ظهور پنهانی

 آشکار شو بر من

                                                            تا کنی عمق دریا را

                                                             از حضورت گرم و روشن

 ای آرزوی دیرینه

 در طلوع آدینه

                                                             بشنو صدای این دل را

                                                             در سکوتی غریبانه

 در وجودم بار غم بود

 از دوریت شعله ور بود

                                                            بی حضور عاشقانه

                                                             فقط مرگ آرزویم بود

 این دلم سرشار از غرور

 می کند تنها از جاده عبود

                                                            تا در آدینه ای دیگر

                                                           میکشد انتظار ظهور ...

 

                

   تقدیم به کسی که فریاد یقین است در زمان تردید ...

 

..:: غریبانه ::..

 

+نوشته شده در ساعت4:45 PMتوسط مهدی | |

 

... و خدای من که در همین نزدیکی هاست ...

 

 

سلام

 

این روزا هر کی رو می بینی بهت میگه : فلانی ! دلم خیلی گرفته . از یارو می پرسی : آخه دردت چیه  ؟ جواب میده : راستش خودمم نمی دونم چه مرگمه فقط می دونم دلم گرفته  ...

در این که دلیل دل گرفتگی گم کردن چیزی هست هیچ شکی نیست . مثلا کسی ممکنه ناراحت باشه چون سلامتیش رو گم کرده  یا بعضیا غمگینن واسه اینکه عشقشون رو گم کردن . اما به نظر من از همه اینا بدتر اینه که کسی خودش رو گم کنه . یعنی ندونه تو دنیا چه کاره است و واسه چه اومده و کلا خودش رو فراموش کنه . عجیبه که این نوع گم شدن توی قرن ما ( 21 ) از بقیه گم شدگی ها بیشتره (البته من آمار دقیقی ندارم . اگه میخواین آمار دقیق داشته باشین به سازمان گمشدگان بین المللی مراجعه کنین) .

عجیب تر اینه که پیدا کردن خود ( انسانیت ) از پیدا کردن دوا برای بیماری و یا پیدا کردن عشق واقعی آسون تره  .اثلا اگه انسان خودش رو نشناسه دچار بیماری میشه که اسم این بیماری , بیماری خود نشناسیه ( خواستم حرف بزنم مثلا  ... )

یه لحظه, فقط یه لحظه فکر کن که کی هستی ؟

به خودت بگو و بقبولون که تو یه آدم از جنس همه آدم های دیگه هستی . خدا تو رو از کثیف ترین گل ( خاک ) آفریده اما از نفس پاک خودش بر ذات تو دمیده  . تو چشم داری , گوش داری , دست داری پا داری و ... یه دل هم وسط سینه ات داره سنگینی میکنه . البته تمام سنگینیه تو رو هم این دل داره تحمل میکنه (این به اون در ) .

 

یه لحظه به این فکر کن که چقدر این دل تو بزرگه , اونقدر که خیلیا میگن از زمین تا خداست . حتی از هر چی دریا و اقیانوس و آسمون هم بزرگتر . باور نمی کنی ؟

پس چطور عشق خدای به اون بزرگی و خوشگلی رو تو دلت نگه میداری ؟ ها ؟

اگه یه اپسیلون دیگه هم فکر کنی می بینی که خدا تو رو خیلی دوس داره , اونقدر که حاظره به خاطر تو  بزرگیه خودش رو زیر پا بگذاره و خودت رو اندازه تو ( نه دل تو ) کوچیک کنه  . اونقدر که تو رو به مهمونیش دعوت کنه و وقتی میخوای از پیشش بری با یه دست پر برگردی پیش خونوادت  ( اشاره به اونایی که از خونه خدا برمیگردن) اونقدر دوست داره که مادر و پدر رو واست خلق کرد ... اونقدر که امام رضا رو گذاشت وردستت .

صبح تا شب میگیم یا ضامن آهو ! به من کمک کن , یه گشایشی تو کارای ما بزار . تو که اند ( END ) معرفتی  .

چرا هیچ کس به این فکر نکرده که امام رضا ( یا امام های دیگمون ) فقط ضامن آهو نیست . ضامن سگ هم هست . ضامن من ضامن توو ضامن خیلیای دیگه هم هست . وقتی داستان اون سگه رو که پا بوس آقا رفته بوده رو خوندم بلافاصله تو دلم این دعا رو کردم : ما که نتونستیم بریم پابوس آقا , تو نائب الزیاره ما باش   ...

 

خداییش کار اوستا کریم رو میبینی ؟ یه سگ میتونه بره پابوس امام رضا اما من و تو که شب و روز داریم براش دعا میکنیم تو کف یه مشهدیم  . خداییش داره بهش حسودیم میشه . یکی از دوستام بهم گفت : اگه بدونم که امام رضا کار منو ردیف میکنه  میرم سگش میشم . گفتم : امام رضا سگ می خواد چی کار؟ من و تو اگه آدم باشیم ( به معنای واقعی کلمه ) از صد تا فرشته هم بالاتریم ...

دیگه سرت رو به درد نیارم . نتیجه این شد که همه بدبختی های آدما اینه که خودشون رو نمیشناسن که این هم با یکم فکر کردن حل میشه .

ممنون که تا حالا تحملم کردین . فعلا یا علی (تا بعد )  ...

 

... عشق را در زلالی آبی دریا دریاب ...

+نوشته شده در ساعت10:38 AMتوسط مهدی | |