تبليغاتX
دل نوشته های مهدی

دل نوشته های مهدی

قبل از هر چیزی   سلام

اول از همه عید غدیر رو به همتون تبریک می گم   امیدوارم شعور شناخت این روز بزرگ رو داشته باشیم . خب خوب هستین همتون ؟ دوستان به من میگن : چرا آپ نمی کنی ؟ آقا شما که می دونی من چقدر دوس دارم آپ کنم ٬ تو دیگه چرا این حرف رو می زنی ؟ چی کار کنم آخه ٬ تحریم شدم . دیگه روش های قدیمی هم جواب نمی ده  از همین جا اعلام میکنم که اگه کسی راهی ٬ روشی بلده که بتونه ما رو از تحریم شدید استفاده صلح آمیز از اونترنت ٬ به ما هم آموزش بده که ما رو از این مصیبت عضما نجات بده ...  بعد اینکه دوستان از ما خیلی تعریف کردن ٬ من هم مجبودم بگم که : چی کار کنیم ٬ ما اینیم دیگه ...

امروز ( یک شنبه ) اولین امتحان پایان ترم رو افتتاح کردیم ٬ حالا از جزئیات نپرسین که نمی تونم بگم ( چون اطلاعات ٬ طبقه بندی شده است  ) همین قدر بگم که خیلی عالی بود ( بر دروغگو ...)ولی شاید بعد از امتحانا یه چن خطی از وضع درس و دانشگاه بنویسم (گفتم شایدا !!! )

 

 

 

یه خبر توپ دیگه هم دارم و اونم اینکه ٬ قراره روز عید غدیر ٬ با آقا محمد ٬ عقد داداشی (برادری) ببندیم  .واسه همون گفتیم این پست رو اختصاص بدیم به این مقوله مهم .

این داداش محمد ما ( که البته  حاجی هم تشریف دارن ) عنده رفاقت و معرفته . یعنی من تا حالا کسی به این خوبی و نازی ندیده بیدم  . از نظر سنی دو سالی از ما کوچیکتره اما از نظر فکری خیلی بزرگ تر از این حرفاست که من بیام اینجا بنویسم . همین قدر بگم که خیلی آقاست . راستش تو سفر به مکه و مدینه با هم همسفر بودیم و اونجا همدیگه رو شناختیم . البته از خیلی وقت پیشا همدیگه رو می شناختیم ولی از اون زمان بود که دیگه رفاقت ما جون گرفت و حالا به جایی رسیده که میخوایم دیگه رسما داداش شیم با هم .

خلاصه یه جورایی پنج شنبه ٬ واسه ما دو تا عیده  . راستی این رو هم بگم که حضرت محمد (ص) هم خیلی مسلمونا رو به این کار تشویق کرده و گفته اگه یکی از آن دو کسی که با هم عقد برادری خوندن به بهشت بره ٬ می تونه شفاعت اون یکی برادره رو هم تو اون دنیا بکنه . شاید این انگیزه ای باشه واسه ما که این کار رو انجام بدیم

خب من دیگه باید برم . عید غدیر رو دوباره تبریک میگم و از همه التماس دعا دارم  یا حق   ...

 

...::: مدد ز غیر تو ننگ است :::....

+نوشته شده در ساعت10:1 PMتوسط مهدی | |

 

سلام

مطالب امروز رو بدون هیچ مناسبتی مینویسم . یعنی قصد نوشتن این مطالب رو نداشتم ولی ... شد دیگه .

قبل از هر چیزی ٬ یه سوال ازت دارم . به نظرت ٬ این حاجی هایی که به مکه میرن زودتر به خدا میرسن یا کسایی که جونشون رو قبلا تو راهش هدیه دادن ؟

به نظرت ٬ حج کدوم قشنگتره ؟ کسی که خونه خدا رو زیارت میکنه یا کسی رو که خود خدا رو می بینه ؟

به نظرت کدوم لباس قشنگ تره ؟ لباسی که حاجی موقع احرام می پوشه یا لباس ها و پوتین های یه رزمنده که قراره بره پیش خدا ... ؟

اثلا بگو ببینم ٬ کدوم قربونی بهتره ؟ گوسفندی رو که سرش رو می بریم یا سری رو که با گلوله های سربی تزیین شدن ؟

نمی دونم چرا این حرفا رو زدم  تو میدونی ؟

 

 

 

+نوشته شده در ساعت11:46 PMتوسط مهدی | |

  سلام

امروز بعد از التماس و خواهش تونستم بلاگ رو به روز کنم ( گوش شیطون کر) واسه تاخیر کوتاهی که داشتم ٬ عذر خواهی میکنم . اما امروز عوضش رو در میام . حتما می دونین که به اعیاد اصیل مسلمین (قربان و غدیر ) ٬ داریم نزدیک میشیم . واسه همین بنده به خودم گفتم : چی کار کنم و چی کار نکنم  که یه فکر از نوع آی کیو سانی به مغزم (!!!) خطور کرد . گفتم حالا که عیده ٬ به بروبچه های بامرام یه سوری بدیم . خلاصه این شد که یه مسابقه از نوع خالی بندی واستون ترتیب دادم . سوالات مسابقه اینجوریاست :

۱- خنده دار ترین آدم دنیا کیه ؟

             الف) مهران مدیری                  ب) سید جواد رضویان   

              ج) رضا شفیعی جم                 د) هخا

 

۲- سر مربی فعلی و بازیکن سابق پیروزی کیه ؟ 

             الف) علی پروین                  ب) علی شهین

              ج) پروین خانوم                  د) پروین دخت

 

۳-خوش تیپ ترین آدم دنیا کیه ؟

 

           الف) جرج w  بوش              ب) عادل فردوسی پور

            ج) دکتر الهی قمشه ای             د) دوبرره

 

 

 جوایز مسابقه :

نفر اول ٬ یک دستگاه اتوموبیل الگانس با موتور پیکان جوانان

نفر دوم ٬ یک دستگاه پیکان مدل ۵۷ با موتور الگانس۵۰۰E

نفر سوم ٬ هشتاد (۸۰) دور ٬ دور دنیا در یک روز

نفر چهارم ٬ هم وزن بچه اش ٬ سکه ۵ تومنی طرح قدیم

نفر پنجم  ٬ یک دستگاه آپارتمان در شمالی ترین نقطه تهران با وام ۹۹ درصدی با مدت ۷۰ سال

-------------------------------------------------------------

پیشاپیش این دو عید فرخنده رو بهتون تبریک میگم . در ضمن ٬ مهلت ارسال پاسخ های مسابقه ٬ تا آخر سال ۸۴ هستش . موفق باشید . یا حق ...  


 

...::: خوب بید ؟:::....

 

+نوشته شده در ساعت1:43 PMتوسط مهدی | |

خدا گفت : اگر دوست دار من باشی ٬ تو را به آتش عشق خود خواهم سوزاند .

من گفتم : خاکستری که به آواز باد برقصد ٬ زیباست .

خدا گفت : اگر مرا نخوانی ٬ تو را به قهر خود ٬ عذاب خواهم داد .

من گفتم : آیا تو خود را به من می دهی ؟ من از تو ٬ تو را می خواهم .

خدا گفت : دل تو شایسته ماوای من نیست .

من گفتم : دل من از خنجر دوست شکسته نیست ؟

خدا گفت : تن تو از خاک است .

من گفتم : سینه ام چاک چاک است ٬ در حسرت یک عشق پاک است .

خدا گفت : از تو زیباتر هم هست .

من گفتم : ( از من ) دل شکسته تر هم هست ؟

خدا گفت : چرا دل به عشق من بستی ؟

من گفتم : برای من ٬ تو زیباترین هستی .

            خداوند ٬ خود را نشانم داد مرا در امواج صمیمیتش ٬ به آغوش کشید و

                 گفت : من ٬ هر آینه با تو خواهم بود و تو را خواهم خواند و

                          فرشتگانم را امر به ستایش تو خواهم کرد .


....::: مناجات من و خدا :::....


     

+نوشته شده در ساعت10:50 PMتوسط مهدی | |

قبل از هر چیزی سلام

امیدوارم که هر جا که هستین ٬ حالتون خوب باشه . راستش خیلی این روزا دلم تنگه.وقتی که کاروان های حاجی ها رو می بینم که فوج فوج به سمت خونه خدا هجرت می کنن ٬ خیلی افسوس روزهای گذشته رو می خورم   ٬ روزهایی که باید ازشون بیشتر استفاده می کردم٬ اما اونقدر تنبلی کردم که حالا تبدیل شدن به یه مشت خاطره و هزار تا افسوس ...شاید این قانون طبیعته که همه روزهای قشنگ یه آدم ٬ در خاطرش فقط یه لحظه ٬ به اندازه یه پلک زدنه ٬ نمی دونم ولی هر چی که هست خیلی عذاب آوره .

توی این پستم دلم می خواد شما رو به جاهایی ببرم که خیلی ازشون شنیدین و شاید نوشتین ٬ شاید این دل ... من یکم دست از سرم برداره و کمتر بهونه بگیره ٬ در ضمن به جون خودم که این نوشته هام هیچ کدوم از ریا و یا خود ستایی نیست .

مدینه

میگن تو این شهر ٬ خدا خیلی به آدم نزدیکه ٬ چون زیارتگاه قشنگ ترین مخلوق خدا ٬ تو این شهره .میگن همیشه عطر علی (ع) رو میده. میگن گریه هیچ جایی مثل اونجا ٬ به آدم حال نمیده. اما مدینه یه ویژگی دیگه ای هم داره که خیلی آدم رو وابسته می کنه به خودش و اون انتظاره . این حس توی این شهر خیلی قشنگه اما خیلی هم جان کاهه. حالا انتظار چی ...؟ نمیدونم ٬ شاید انتظار یه مرد رو می کشی که بهت بگه : آهای فلانی ! باغچه گل یاسی که خدا با دستش کاشته اونجاست ... شاید انتظار یه بویی رو داری که تو رو یاد شعرهات بندازه . شاید هم انتظار یه هوای بارونی ... اگه توی مدینه یک سال هم بمونی ٬ بعد بهت بگن باید امروز پاشی و از این شهر بری ٬ همش فکر می کنی که یه چیزی جا گذاشتی و یا اثلا نمی دونی این مدت چه جوری گذشته ؟ اینی که من به این آسونی دارم اینجا می نویسم ٬ توی عمل ٬ تحمل کردنش خیلی سخته ٬ خیلی . دوری از گنبد سبز ٬ باغ بقیع ٬ روضه الجنه (که میگن یکی از جاهایی که احتمال دفن شدن حضرت زهراست) و ....

مکه

مکه شهر خدا ٬ یا بهتر بگم ٬ مکه شهر دل . وقتی با لباس احرام وارد این شهر میشی ٬ اظرابی رو تحمل میکنی که تا آخر عمرت مثل اون رو تجربه نکردی و نخواهی کرد .وقتی دل از همه دنیا می کنی و فقط اسم خدا می شه تنها زمزمه تو ٬ همش با خودت فکر می کنی که : آیا همه این کارای من ٬ از ته دله ؟ نکنه یکم ریا یا یکم شک و تردید توش باشه . آیا تحفه ای رو که به درگاه باری تعالی میفرستم ٬ قبول میکنه ؟ همه این حرفا دست به دست هم میده که تو ٬ لحظات خیلی حساسی رو پشت سر بگذاری ... اما وقتی که چشمات به اون مکعبی که همه اطرافش رو با پارچه سیاه پوشوندن می افته ٬ همه این حرفا نا خوداگاه فراموش میشه . حنی ممکنه عزیزترین کست توی زندگی بهت " بگه: فلانی ! وقتی رسیدی اونجا واسه من هم دعا کن " و تو اون رو فراموش کنی ٬ تو اونجا حتی خودت رو هم فراموش میکنی . وقتی یه چن مدتی از اقامت توی مکه گذشت ٬ دچار دوراهی تردید میشی . یکی اینکه از دیگران میشنوی که نماز خوندن توی حریم خدا ٬ اند (END ) ثواب های دنیاست ٬ از طرف دیگه ٬ این دلت اجازه نمیده که تو چشم از کعبه خدا ٬ برداری . اینجا هم همون احساسی بهت دست میده که تو مدینه گریبان گیر توشد ٬یعنی نمیدونی مدت اقامتی که توی مکه بودی ٬ با چه سرعتی طی شد و به آخر رسید؟ شاید تنها موقعی باشه که اثلا دلت نمی خواد دوباره خاک وطن رو احساس کنی ٬ یا یه جورایی احساس میکنه که وطن تو همین جاست .

در هر حال امیدوارم ٬ یه روزی ( چه دور و چه نزدیک) شما هم این احساس ها ی قشنگ رو تجربه کنید ٬ البته اونقدر استفاده کنین که مثل من وقتی برگشتین ٬ دیگه حسرت روزهای رفته رو نخورید . در ضمن اگر مسیرتون به اونجاها خورد و احیانا غائب همیشه حاظر رو هم دیدین ٬ سلام ما رو هم بهش برسونین .

خب دیگه وققتون رو نمی گیرم . مثل همیشه ما رو دعا کنین . یا حق   ...

 

...::: سفری تا ته عشق :::...

+نوشته شده در ساعت0:14 AMتوسط مهدی | |

کاش می دانستم

که در کدامین سرزمین

می توان به چشمان تو رسید

و در کدامین باغ

یاس های شکفته را

چید

و در کدامین پله از آسمان ها

نام تو را آورد

و در جاری کدامین فصل

از تو سرود

و با آواز کدامین پرنده

تو را خواند

و با اندیشه کدامین امید

عشق تو را

در سینه پروراند

اما این را خوب می دانم که

در بهاری

در همین نزدیکی ها

گل های نرگس

بوی نگاه تو را خواهند داد

و در طنین آسمان ها

نام تو

شنیدنی ترین حرف ها خواهد شد

و در سکوت مبهم جاده های تلخ انتظار

فریاد خوشی را از سر خواهی گرفت

و در آن روز

یاس پژمرده من

دوباره جان میگیرد

و آن روز

انتهای غم من است ...


                           

                                      خسته از هجرت تنهایی

                             از نگاهی به صدایی دیگر

                             از ناله ای به اشکی دیگر

                             و در هر زمان ٬ به نفسی دیگر

 

                             کاش من و تو ما بودیم 

                               و سفر می کردیم

                               به انتهایی دیگر

                               به انتظاری دیگر ...

 

...::: همیشه در خاطرم می ماند چشمان تو :::....

+نوشته شده در ساعت11:28 PMتوسط مهدی | |