تبليغاتX
دل نوشته های مهدی

دل نوشته های مهدی

سلام

امیدوارم حال همتون خوب باشه . کم کم داریم به انتهای سال نزدیک می شیم ٬ من هم سال نو رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم . واسه همین اومدیم تا حساب هامون رو پاک کنیم تا خدایی نکرده هیچ کدورتی ( اگه کسی به دل داره ) عمرش به سال جدید نرسه . برای همین ٬ از لینک های بالایی شروع میکنم :

اول از همه ٬ از خودم تشکر میکنم به خاطر اینکه توی این مدتی که بودم ٬ تونستم با اراجیف و مضخرفاتی که تحویل شما ها دادم ٬ سرگرم کنم . مرتضی (مهدی - بهروز)! گل کاشتی

دوم از داداش عزیزم ٬ حاجی محمد (عدالت علوی) تشکر میکنم که خیلی به من کمک کرد تا با درست کردن یه وبلاگ ٬ دنیای دیگه ای رو تجربه کنم ٬ هر چند میدونم که من هر کاری بکنم ٬ حتی گوشه ای از رفاقت های اون رو نمیتونم جبران کنم ٬ اما این رو تقدیم میکنم بهش و امیدوارم سال ۸۵ سال پر برکت همراه با موفقیت براش باشه .

پگاه خانوم (نگاه نو ) که دل نوشته و داستان هایی رو که مینویسه همیشه برای کسایی مثل من یه درس عبرت بوده . من به داشتن همچین خواهر خوبی ٬ به خودم افتخار میکنم . امیدوارم همیشه در تمامی مراحل زندگی موفق باشی .

مینا خانوم (گره کور) که همیشه خیلی زیبا دل تنگی هاش رو به تصویر میکشه . امیدوارم شما هم در تمام مراحل زندگی ٬ امیدوار و پایدار باشی و بدون که خدا ٬ بهترین کسیه که خوب میتونه به این دل تنگی ها جواب بده ...

ناناز خانوم (خلوت کده من) که سیده هم هستن و با اینکه یه مدتیه ما رو فراموش کردن ٬ ولی همیشه دل نوشته هاش یه روح تازه ای به کالبد من میدمید . امیدوارم هر جا که هست ٬ سلامت و موفق باشه و ما رو هم دعا کنه ...

یاسی خانوم (حصار سکوت) که تهدید کرده چند وقتی نمیاد . وبلاگ خیلی با صفایی داره و دل نوشته هایی که مینویسه و یا انتخاب میکنه ٬ همیشه به دل میشینه . میدونم که تو این مدتی که نیست ٬ واسه من یه سال خواهد کذشت ( از این جهت که دیگه کسی نیست که واسه ما فیلم ترسناک بیاره و ببینیم  ) ولی واقعا از اون دسته کسایی هست که من توی این مدت کوتاه ٬ به بودنش تو این دنیای مجازی ٬ عادت کردم . واقعا افتخار دارم که همچین خواهر خوبی دارم .امیدوارم هر جا که هستی ٬ سلامت و شاد باشی و البته زود برگردی (وگرنه بلاگت رو فیلتر میکنم  )

آقا جلال حجتی (سید جلال) که هر دو ماه یکبار به ما سر میزنه  ولی واقعا از اون داداش های با محبت و با معرفت ماست که نوشته هاش هم همیشه قشنگ بوده . الان هم که تو سربازی هستن و دارن صفا میکنن  سید جان ! سلامت و موفق باشی عزیز .

آقا سعید (حجم عشق ) که نوشته های زیبایی رو از ابو سعید مینویسه . امیدوارم تو هم سال خوبی رو پیش رو داشته باشی و همیشه سلامت باشی .

آبجی هستی (روزگار تنهایی) که دل نوشته هاش واقعا حرف نداره ... هر چند با غم خیلی زیادی همراهه ولی همیشه شور عشق توی واژه واژه شعرش موج میزنه ... امیدوارم توی سال جدید ٬ همه دل تنگی هات ٬ تبدیل بشه به شادی های زیبا ... و همچنین امیدوارم که هیچ وقت بلاگت رو ترک نکنی . بدون که همیشه کسی هست که داره از یه زاویه دیگه ( ورای دید انسان) داره تو رو نگاه میکنه و همیشه کنار توست ٬ اون رو بیشتر بشناس و ناملایمات زمین و زمان رو به اون بگو ٬ حتما کمکت میکنه ... همیشه سلامت و شاد و موفق باشی .

مریم خانوم  (یه دل کوچولو) که نوشته هاش همیشه برای من جذاب بوده و هست ٬ فقط یه مشکلی هست که زیاد اهل سیاست نیست  امیدوارم سال پر از شادی و موفقیت پیش رو داشته باشی .

و اما داداش سعید و فرا ی عزیز (ناگفته های زیبا ) در مورد داداش سعید هر چقدر بگم کم گفتم ٬ برای همین قضاوت رو میزارم به عهده خودتون٬ چون دل نوشته هاش اونقدر قشنگ هست که نمیشه با چند تا کلمه ٬ ازشون تعریف کرد ٬ فقط میتونم بگم که : خیلی داداشی و به قول خودت : من از یادت نمی کاهم ٬ تو را من چشم در راهم . دل نوشته های فرا هم که بعضی موقع ها ٬ مناجات های خیلی قشنگی رو مینویسه ٬ به نظر من باید با طلا نوشت .من باز بگم که این دوتا ٬ زیبا نویسی تو خونشون هست . امیدوارم سال پر برکت و همراه با موفقیتی رو داشته باشن و داداش سعید هم امسال فارغ التحصیل بشه . حالا یکم پاچه خواریشو بکنم : ای شاعر ٬ ای مهندس ٬ ای نویسنده ٬ ای پامادور ٬ ای بادیبلدینگ ٬ ای داداش من   

زینب خانوم (خاطره نبشته های یه دختر) که هر چهار سال یک بار (برابر با فینال جام جهانی ) به روز میکنه و به ما سر میزنه  ولی هر وقت به روز میکنه ٬ عوضش رو درمیاره . ایشالله به امید خدا قراره سال ۸۵ ٬ همراه خانواده حاجیه خانوم بشه . ما رو هم دعا کنی اونجا ... سلامت و موفق باشی ...

میترا خانوم (سوخته دل ) که ایشون هم اشعار خیلی قشنگی رو مینوسیند . امیدوارم هر جا که هستی ٬ سلامت و شاد و موفق باشی .

عبد عاصی (صفحات انتظار در فراق گل نرگس ) که همیشه انتظار موعود رو همیشه به زیبایی به صورت نوشته مینویسن . امیدوارم ایشون و شما و بنده ٬ لیاقت در دل داشتن چنین انتظار شیرینی رو داشته باشیم . امیدوارم سال جدید رو با موفقیت به پایان برسونن و همیشه سلامت باشند .

 

محدثه خانوم (باران) که یه معذرت خواهی بهش بدهکارم ٬ چون یه مدتی بود بهش سر نمیزدم ٬ نه اینکه فراموشش کنم ها ٬ نه به جون خودم ٬ فقط آدرسش رو نداشتم . به هر حال ایشون حاجیه خانوم هستن و من همیشه به دعای ایشون احتیاج دارم . امیدوارم هر جا که هستی ٬ سلامت و شاد و موفق باشی و امسال هم بتونی خونه خدا رو زیارت کنی و از اونجا ما رو دعا کنی . این  رو هم به خاطر خوش معرفتیت بهت هدیه میدم .

و آخرین نفر ... که شاید فکر کنه که فراموشش کردم ٬ امیدوارم یه روزی بیاد و همه تنهایی ها رو ٬ به با هم بودن تبدیل کنه ...

خیلی های دیگه بودن که من الان یادم نیست ولی بزارین چندتاش رو اینجا اسم ببرم ٬ مهدیه خانوم (مشق عشق ) ٬ آقا احسان (نجوا) ٬ لیدا خانوم (لاله سرخ) نازی خانوم (تنهای تنهام) ٬ یکتا (حرف های دل من ) ٬ نرگس خاتون (تسبیح , عشق , نرگس) و همه اون هایی که الان خاطرم نیست ولی باید منو به بزرگی خودشون و کوچیکی من ببخشند .

باز هم پیشاپیش عید نوروز رو بهتون تبریک میگم ٬ اگه داداش خوبی برای شما نبودم ٬ منو ببخشین . بهترین ها رو براتون آرزو میکنم  ... تا سال بعد ( اگه زند موندم) یا حق  ...

 

... الهی به امید تو

 

 

+نوشته شده در ساعت12:10 PMتوسط مهدی | |

سلام                                  

امیدوارم حال همگی خوب باشه . چن وقت پیش (تقریبا یک سال پیش) رفتیم به سایت وب نوشت ها که برای  آقای ابطحی هستش ٬ به نظر من خیلی جالب اومد که یه شخصی که مدت ها به عنوان مشاور ریس جمهور (سابق) بوده ٬ طرز فکرش رو بدونم ٬ واسه همین عین مصاحبه اش رو براتون مینویسم تا شما هم ...

....

 

ولله،آنقدر شما خودتان وب نوشته اید و همکاران ما با شما مصاحبه کرده اند که نمی دونم از کجا شروع کنم. وجدانا اگر خود شما در چنین موقعیتی می خواستید یک سووال جنجالی از کسی مثل محمدعلی ابطحی بپرسید، چی می پرسیدید؟

می پرسیدم که ... نمی دونم والله. جوابم نمی د م پس.

وبلاگ نویسی را بیشتر دوست دارین یا مشاورت ریاست جمهوری را؟ دردسر کدامیک بیشتر می تونه باشه؟ مشاورت که کار نیست. رئیس جمهوررا دوست دارم. به عنوان یک دوست. وبلاگ نویسی را هم خیلی دوست دارم.

در مورد هر کدام از کلمات زیر، اولین چیزی که به ذهنتان می رسه، چیه؟

آمریکا= نمی گم
اسفناج = برانی
اکبر گنجی = دلم می گیره
سید محمد خاتمی = دوستش دارم
اضافه وزن = غصه ام می گیره
کوی دانشگاه = نامردی
رضاشاه = قلدری
شله قلمکار = سیاست
کاندولیزا رایس = تأمل
حسین شریعتمداری = خشونت
پارچین = تسلیحات نظامی
اینترنت = دنیای امروز
خفن = خیلی ها

حیف نیست آدمی به خوش فکری شما (!!) ، اینهمه اضافه وزن داشته باشه؟

چرا. ولی رژيم گرفتن هم خیلی سخته. 

پدر، همسر، خواهر و برادران و فرزاندانتون شما را در منزل با چه نام یا لقبی صدا می زنند؟ آقای خاتمی چی؟ ایشان وقتی خودمانی هستید شما را چطور خطاب می کنه؟

پدرم، خواهرم و برادرانم از بچگی به هم می گفتن : " آق ممدلی". همسرم هم متفاوت صدام می زنه. بچه ها هم می گن بابا. آقای خاتمی هم اکثراً می گه: آقای ابطحی، گاهی هم که سر حال باشه می گه آس ممدلی. راستی چرا از مادرم نپرسیدید؟ من خیلی مامانم را دوست دارم.

یا کتابهای حضرت ابوی را تا به حال خوندین؟ میشه راست و حسینی و خیلی صریح نظرتان را در مورد اونها بگین. قول شرف می دم که به گوش ایشان نرسونم!

پدرم هم اهل اینترنته. به گوشش هم می رسه. آدم همیشه باید به پدر و مادرش احترام بگذارد.

به نظر شما شایعه دعوت حضرتعالی از گوگوش، چطور و چرا ساخته شد؟

مثل بقیه ی شایعه ها. چه می دونم.

گمان می کنم خانواده شما و همینطور خانواده همسر شما در مشهد، متعلق به سنتی ترین طیف روحانیت باشن. چطور شما این طور از کار دراومدید؟!

مگه من چمه؟ خیلی هم خوبم.

اگه فرزند شما تصمیم بگیره که هیچوقت در زندگی ازدواج نکنه، چه فکری می کنین؟ چه کار می کنین؟ چی می گید؟

حالا که ازدواج کرده اند. در آن صورت هم فرزند بهترین هدیه خداست. با عشق و علاقه به تصمیمش احترام می گذاشتم.

آیا تا به حال (از دوره کودکی به بعد) با کسی کتک کاری کرده اید؟ ماجرا چی بود؟ زدید یا خوردید؟ (طرف را نمی گم، منظورم کتکه!!)

آهان. از اون جهت. کتک نزدم. یادم نمی آید. فقط یک بار سال انقلاب تو شهربانی رودسر حسابی خوردم. کتک را می گم ها.

لباسی که روز عید می پوشین چیست؟ چقدر قیمت داره؟

ما ها که نمی تونیم مد بپوشیم. قبا و عبا هم که فرق نمی کنه. پارچه ها فرق داره. اصلاً هم دستم تو قیمت پارچه نیست.

اگر دزد وب نوشت را پیدا کنید دوست دارید کجاش را قطع کنید؟ دست؟ گردن؟...

دزدش که گم نیست. از اول هم پیدا بود. کاریش هم نمی شود کرد. اونا جائی از ما قطع نکنند، ما زور قطع کردن نداریم.

اگر همین الان ناگهان در یکی از مکانهای زیر قرار بگیرید، چه می کنید؟

گوانتانامو: ما را چه به آنجا ها
جزایر قناری: به آواز قناری گوش می دم. راستی قناری هم داره؟. 

پنج راه پایین خیابان مشهد: می رم طرف حرم. من امام رضا خیلی دوست دارم.
کاخ سفید: اسغفرالله
تل آویو: بیشتر استغفرالله
سان فرانسیسکو: منظورتان شهر سانفرانسیسکوست دیگه؟ خوب می رم گردش.
رآکتور اصلی نیروگاه اتمی بوشهر: به پیچ و مهره هایش نگاه می کنم.

از هشت سال گذشته، برای شما کدام سال از همه شیرین تر و کدام سال از همه تلخ تر بود؟چرا؟

سال 78 خیلی شیرین بود. گمان می کردم که نقش بسیار تأثیر گذاری در تاریخ کشور دارم. امید جوونا خیلی می توانست شادی بخش باشد.

تلختر از همه هم: سال 83. به خاطر انتخابات مجلس هفتم که می دیدم جمهوریت در حال له شدن است.

همانطور که مستحضرید، بسیاری آرزو دارند سال آینده شما را پشت میله های زندان ببینند؛ آیا فکر می کنید آرزوی آنها برآورده بشه؟

بی خود کرده اند که چنین آرزویی می کنند. بگو زبانشونو گاز بگیرن.

 

 

در پایان فقط میتونم بگم :     . یا حق ...

 

 

                       

                                                         *** خارج از دستور ***

+نوشته شده در ساعت11:55 PMتوسط مهدی | |

می نویسد باران

بر تن خشک کویر :

که شقایق تنهاست

در شب ظلمت و تیر

                                                              می نوازد در ده

                                                              ساز آشنایی را

                                                              مردی از پشت سفر

                                                              همنوا با من و ماه

می سراید شعری

زمزمه اش طوفانی ست

از غم هر چه خوشی ست

چشم او بارانی ست

                                                              منم آن مرد نحیف

                                                              ناله ام سرد و ضعیف

                                                              خوشه یاسی در دستم

                                                              چه زیبا و ظریف ...


من و ...

 

من و یک پای شکسته

من و یک توشه بسته

                                                               من و یک یاس شکفته

                                                               من و آن دست فرشته

من و آن عشق نهفته

من و قصه های گفته

                                                              من و حرف های نگفته

                                                              تو حرف های شنیده

من و یک دست شکسته

تو دلت مرهم و خسته

                                                              من و یک صدای گریون

                                                              تو و یک بغض شکسته

من و یک کفش کذایی

تو با پاهای پینه بسته

                                                              کاشکی همه اینو بدونن

                                                              که خدا اون بالا نشسته ...

 

خوشه یاس

+نوشته شده در ساعت3:11 PMتوسط مهدی | |

سلام

حتما با خبر شدین که برای چندمین بار ٬ در روزهای اخیر ٬ دشمنانمون به پیغمبر و اهل بیت اش بی حرمتی کردند . اینبار خواستن با بمب گذاری شون در زیارتگاه های امام هادی و امام حسن عسگری ٬ دوباره رذالت خودشون رو نشون بدن. من هم به شما و همه کسانی که عشق و محبت امام هامون در سینه شون موج میزنه و مخصوصا به امام عصرمون (عج) تسلیت میگم .اما نکته مهمی که واقعا بیشتر از این ٬ من رو آزار میده ٬ نحوه برخورد مسئولین بلند پایه شیعه - چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور - با این عمل ضد انسانی و دینی هستش . اینکه ما چند روزی رو به عزای عمومی اختصاص بدیم ٬ فی نفسه کار خوبیه ٬ اما اگر در قبال این بی حرمتی ها ٬ هیچ حرکتی ( به جز حرکت هایی که تا حالا انجام شده ) از خودمون نشون ندیم ٬ یه مدت بعد ٬ دشمن میاد این بی حرمتی ها رو گسترش میده ٬ چه بسا این کار رو هم کرده . چرا که اول اومد به پیغمبر ما ٬ به صورت علنی و آشکارا اهانت کرد ٬ حالا هم با حمله به اماکن مقدس ما ٬ سعی داره که مسلمون ها رو بیشتر از قبل ضعیف کنه . به عقیده من ٬ آیت الله های ما ٬ بهتر بود با پیروی از قیام امام حسین (ع) حکم جهاد صادر میکردن ٬ چرا که امروز هم مانند ۱۴۰۰ سال پیش ٬ یزید هایی وجود دارند که دین پیغمبر خدا رو به خطر انداختن .

حالا شاید بعضیا فکر کنن که من از اون افراطی های دو آتیشه هستم ٬ نه به خدا ... من آدمی هستم که نماز و روزه ام رو به زور انجام میدم ٬ ولی هرگز نمی تونم از بعضی چیزا بگذرم ٬ من هر گز نمیتونم به کسانی که احساس میکنم که متعلق به اونها هستم و خودم رو وابسه به رحمت اونها بدونم ٬ ازشون بگذرم .

به هر حال ٬ توی این زمان ٬ کاری به جز دعا کردن و به انتظار نشستن ظهور قائم خون حسین ٬ از دست ما بر نمیاد . دوباره این حادثه رو به امام زمان و شما تسلیت میگم . خدا رو قسم میدم به همون ذخیره عدالتش ٬ توی فرجش تعجیل کنه ...

سلامت و موفق باشید ... التماس دعا و یا حق ...

 

...:::این طالب بدم المقتول بکربلا :::....

+نوشته شده در ساعت3:53 PMتوسط مهدی | |

          تنت خسته ست ای مسافر

         دلم شکسته است ای مسافر

                                                  برای تا تو رسیدن

                                                 پرم شکسته ست ای مسافر

پنجره ها باز است

چشمانم بسته

و صدایی که فقط خود می شنوم آن را

ذلم از پنجره ها

سراغ پرواز را میگیرد

خاطره ها ٬ یاد تو را می خوانند

زمزمه ای ست بر لب آن سرو بلند

قصر من

مملو از عشق سفر

سفری تا ته آن دشت بزرگ

از گهواره تا گور

تا شهر عشق

مسافرش این دل

مرکبش باد

اهالی اش همه تنهایی و غم

ار مغانش مهتاب

 

... فاطله ها ...

+نوشته شده در ساعت7:46 PMتوسط مهدی | |