|
بخوان بنام گل سرخ
تا که آغاز شود از تو بهار بخوان بنام پرستو تا که پرواز کند مقصد یار ... امید ... ! واژه ای که این روز ها خریدار ندارد جای آن بر لب های ما خالی ست امید ... ! عطری ست که تنها از شولای نورانی تو می تراود ... و جانم را تازه می کند هر چند این روزها دیگر کسی انتظار جوانه زدن شقایق در بهار را نمی کشد هر چند سال هاست ابر به هوای باران ٬ آسمان را فریب می دهد هر چند جای تو خالی ست ... اما من همچنان منتظرم ... من ! قلبم ! چشمم ! دستم و پایم ! وهمه منتظریم و امیدوار « پس دمی بدم از دم مسیحایی خود بر من پژمرده ... »
سلام مبعث حضرت محمد (ص) رو پیشاپیش به همه مسلمون های عزیز تبریک میگم التماس دعا
هجرت ٬
آغاز زندگی دوباره ایست که در تلاطم سفر ٬ در کوله پشتی من سنگینی میکند هنگام عبور مسافر از جاده های شیرین انتظار ٬ ترانه هجرت است که بر لبان خشکیده من زمزمه می شود . سخن از بیداریست ... سخن از فریادی ست که در گلو مانده ... سخن از تنهایی ست سخن از لحظه هایی ست که تیشه باغبان مهربان دیروز ٬ عزم بریدن ریشه غرور کرده ... سخن از درماندگی دلی ست که در این قفس ٬ بی کس و تنها سراغ مهربانی را میگیرد ٬ غافل از آنکه دریا دیر زمانی ست از شکنجه خورشید ٬ مرداب شده و منتظر است اشکی را در خود فرو برد ... انتظار رسیدن به انتهای راه ٬ همیشه جریان دارد ٬ حتی اگر خود تو مسافر شهر غم باشی ٬ شادی را خواهی یافت که به درماندگی ام ٬ نیش می زند . حتی اگر من به چشمان تو برسم ٬ آرزوی پایان را خواهم داشت ٬ تا آنجا که رب النوع ٬ ذره ذره خاک را مرهم زخم های تو کند و مهربانی را در دل سنگ بکارد . قدم هایت را پر صلابت بر زمین بگذار و دعا کن محبت بر جای جای جاده ببارد ...
قبل از هر چیزی سلام
حرف اول : پیشاپیش ولادت با سعادت حضرت علی (ع) ٬ روز پدر ٬ روز مرد ٬ روز پسر و ... رو به همه تبریک میگم . این دیروز (پنج شنبه ) جاتون خالی رفتیم خلخال و شب رو هم اونجا چادر زدیم ٬ واسه همین وقت نبود تا در مورد یه موضوع خوف فکر کنم خلخال تقریبا ۷۰ کیلومتر از شهر ما فاصله داره ولی چون جاده اش پیچ در پیچه ٬ یک ساعت و شاید نیم ساعت اینور اونور طول میکشه تا برسیم به مقصد . اتفاقا جاده اش هم مناظر خیلی زیبایی داره و آدم رو به حال میاره وقتی رسیدیم اونجا ٬ هوا روی من خیلی تاثیر گذاشت ٬ منم که حساس ! هیچی دیگه شکم درد دیگه داشت امونم رو می برید رفتیم خونشون و یه شام سبکی زدیم ( قبلا شام خورده بودیم ) . و تصمیم بر این شد که شب بریم بیرون بخوابیم تا از هوای ماه خلخال لذت کافی و وافی رو ببریم ! واسه همین رفتیم تو یکی از پارک ها چادرمون رو پهن کردیم و من هم تو یکی از ماشینا خوابیدم ٬ ولی چون عادت نداشتم در شرایط سخت بخوابم ٬ کمر دردم هم به بقیه درد هام اضافه شد خلاصه عصر بود که رسیدیم خونه . منم بر طبق عادتی که دارم ٬ عصری دلم بدجور گرفت وقتی هم که رسیدیم بابام تازه یادش افتاد که ای دل غافل ! تمام کلیداش گمشده . خلاصه با کلی کاراگاه بازی و دعا و نذر و نیاز ( حرف آخر : الان که دارم این پست رو آپ میکنم ٬ بغض گلوم رو گرفته به خاطر فیلم « نرگس » . مخصوصا تیکه آخرش فعلا یا حق ...
فریاد
از حنجره سکوت زاده شد و هجرت در تقدیر من سایه افکند حسرت بیداد می کند و از آن ٬ سفر آغاز می شود بغضی ساده و پاک در کوله مسافر ٬ سنگینی می کند و هر چه غبار است میان من و راه آواز می شود انتظاری که پشت پرچین سکوت پنهان بود به شوق رسیدن آغاز می شود نام تو که هر سحرگاه آوازه خوان روشنایی بود راز می شود شکسته سینه ام ولی به انتظار دیدنت همیشه ساز می زند ... ای کوچه ! ای آب ! ای خورشید ! شما شاهدان فرو خوردن گل های امید هستید دود می خیزد از هر چه که کاشتنی بود سینه ام را زهر تنهایی می درد ای کوچه ! ای آب ! ای خورشید ! مرا از خاطره ها پاک نسازید سرانجام روزی می رسد که زمستان رفتنی نخواهد بود و شما گور مرا در تن یخ خواهید دید ای کوچه ! ای آب ! ای خورشید ! یادتان هست که امید هستی ام را دزدید ؟!
|
About![]()
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم / شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
Homeبهشت گمشده باران درد دل دوست نیلــــــــــوفر عاقبت خط جاده پایان یافت حصار سکوت روزگار تنهایی غربت من و تو ... غربت تو و من همــــــــــــراز ¸.•**•.¸باغ آسمون¸.•**•.¸ فرا تر از آسمان عاشقانه برای تو و بعد از تنهایی زمزمه های تنهایی ::: بي سرزمين تر از باد ::: مجنون بي ليلي مرا بسپار در یادت آسمانــــــــــــــــــــــه تقسیم شادی ها دل تکـــــــــــــونی قلب آسمونی معــــــــــراج در تنگنای سکوت و تنهایی ساحل نجات بهار آسمان خانه عاشقانه ها لعل سلسبيل آن سوي خيال زینب و محمد خاطرات دخمل تنها یه دل کوچولو خط خطی های سحر من و هیچ کس داداش مهدی اندیشـــــــــــه هایم شیر مرغ تا جون آدمیزاد من و این همه تنهایی دلنوشته های MRM span> |