|
خدایا ! بار الها !
تنها نام مقدس توست که جاودانه در لب های من جاریست . چگونه نام دیگری آورم در حالی که تو ٬ تنها این نام را به من آموخته ای ؟ خدای من ! تو تنها امید این من تنها هستی . چگونه نیازم را برای غیر باز گو نمایم در حالی که تویی مهربان ترین من و محرم اسرار دلم !؟ صاحب من ! توفیق زیارت کعبه ات را عطایم نمودی . یاری ام رسان تا خانه ات را در دلم بیابم و جاودانه طوافش کنم . معبود من ! از تو هیچ جز تو نمی خواهم از تو دردی میخواهم که تنها تو درمانش باشی دلی غمگین و بیمار میخواهم تا تو با دستان مهربانت ٬ شفایش دهی مشتاق من ! ذره ذره وجودم ٬ شوق عشق تو دارد . دوست دارم زمانی که به دیدارت می آیم ٬ تن پوشی از بخشش و آمرزش و محبت را بر تنم بپوشانی ٬ و من آنگاه ٬ سر بر آستان کبریایی ات بگذارم و تا تو پر بگیرم تنها تو مرا بس !
قبل از هر چیزی سلام امیدوارم حال همگیتون خوب باشه . جا داره من هم نامزدی آبجی یاسی رو به ایشون و همه بروبچ تبریک بگم . واقعا وقتی این خبر رو از آبجی هستی شنیدم خیلی خوشحال شدم و به قول یارو گفتنی در پوست خودم نگنجیدم مسئله بعدی اینه که من واقعا پریروز شدیدا حالم بد بود . واسه همین برخی دوستان - به اشتباه - فکر میکردن که من در مورد برخی فعالیت ها صبح مامانم یکم کسالت داشت بردمش دکتر . بعد از اون ٬ رفتم دانشگاه تا مثلا چن تا درس رو حذف کنم . مدیر گروهمون برگشته بهم میگه که من کد چن تا درس رو اشتباه نوشتم . منم شاکی شدم که چرا این رو همون موقع که وارد کامپیوتر میکنین بهم نگفتین . خلاصه خیلی بحث کردیم و منم چن تا فحش خفن به رییس دانشگاه دادم - تو دلم این ها همه چن تا دونه من آدم عصبی نیستم . بی جنبه هم نیستم . توی این مدت یک ساله من تو اینترنت با همه شوخی کردم و کسانی که منو تو این مدت میشناسن ٬ خوب میدونن که من ظرفیتم خیلی بالاست . اصلا من به آبجی هستی عرض کردم که از هیچ کس ناراحت نیستم . لب کلام اینکه من راضی نیستم کسی به خاطر من ناراحت باشه . مخصوصا حالا که شنیدم آبجی نجوا بلاگش رو بسته ! دلم میخواد وقتی این پستم رو میخونه ٬ بدونه این کارش از صد تا فحش هم برای من بدتر بود تازه ! نمیدونم چرا به دقت پست پایین رو نخوندین . من گفتم میخوام تا مدتی و موقتا بلاگ رو ببندم که همه شاکی شدین که ازتون ناراحت شدم . اگه مشکوکین این پایین یه نگاه بندازین خب فیلم خیلی هندی شد توی دنیای اینترنت کسی هست که من واقعا توی این مدت خیلی بهش احساس وابستگی و دوستی میکنم و اگه نباشه ٬ اینترنت اصلا بهم حال نمیده . خلاصه اینکه خیلی دوسش دارم و اگه خدا بخواد قراره با هم زیر یه سقف بعد از این زندگی کنیم کف رو اول بزنین به افتخارش تا بگم شله . شله محکم تر اون شخص کسی نیست جز شخص شخیص داداش سعید ! این داداش ما پیشنهاد کرده که با هم یه وبلاگ مشترکی بزنیم و از فیوضات و برکات خودمون ٬ ایشون رو هم متمتع بنماییم ولی به دور از شوخی ٬ برای من جای خیلی خوشحالیه که با داداش سعید دیگه حرفی نمونده . امیدوارم همه سو تفاهم ها ایشاا... رفع شده باشه و ما دوباره همون خانواده شاد قبلی بشیم فعلا یا حق
سلام
بعد از حدود یه سال احساس میکنم دیگه خسته شدم از وبلاگ نویسی برای همین تصمیم گرفتم اینجا رو موقتا تعطیل کنم البته به دوستان سر خواهم زد . خلاصه امیدوارم توی این مدت آشنایی مون کسی از من ناراحتی نداشته باشه همتون برام عزیز هستین و هیچ وقت فراموشتون نمی کنم نمی خواستم اینجوری تموم بشه ولی خب یه هویی احساس کردم دیگه فعلا بسه سلامت و شاد و سربلند باشین یا حق
از من چه مانده است ؟
به جز سینه ای که بشکافته از زخم کینه و اشکی که در نیمه راه یخ زده است و پیکری که رو به تباهی ست از من چه مانده است ؟ به جز دستان خشکیده ام و پاهایی که از دوری راه ٬ طاول زده اند و نگاهی که همچنان منتظر است ... از من چه مانده است ؟ به جز یک آه خاموش به جز آرامگاهی که تنم را در خود بلعیده است و دردی که دردش ٬ دیدار یار است منتظرم ٬ منتظر همیشگی تو ٬ همانند تو . بیا تنهایی مان را سهم همدیگر کنیم اگر کم هستم ٬ تو زیادم کن اگر خسته ام از دوری راه ٬ تو بیا و مرا سرشار از حضور خود کن اگر شکستنم را جز تو کسی ندید ٬ این راز را در سینه ات مدفون کن اگر انتظارت را به جانم خریدم ٬ تو بیا و مرا از شراب نگاهت سیراب کن اگر همچنان نگاه پر از پاییز مرا می بینی ٬ بدان دست و سینه و چشمم را قربانی ات خواهم کرد « مرا بنگر که در پستوی این دنیا ٬ چه عاشق وار نامت را زمزمه می کنم ... »
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
وان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان دل آزرده ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مه روی مرا نیز به من باز رسان دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد یارب آن کوکب رخشان به یمین باز رسان سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک ! خبر گیر و سخن باز رسان آنکه بودی وطنش دیده «حافظ» یا رب به مرادش ز غریبی به وطن باز رسان حرف اول : سلام قبل از هر چیزی ولادت با سعادت حضرت مهدی (عج) رو به همه دوستاران ایشون تبریک میگم . امیدوارم که لااقل اسم ما جزو دوستاران ایشون ثبت شده باشه نیمه شعبان جزو معدود روزهای سال هست که من واقعا از ته دل شادم . در حقیقت شخصیتی که توی این روز متولد میشه ٬ امیدی هست که برای خیلی ها - از جمله خودم - دلیلی برای زنده بودنه . شاید بشه گفت نیمه شعبان ٬ بزرگترین عهدی هست که خدا با صالحان و خوب هاش بسته . خلاصه اینکه اگه بدیم ٬ گناهکاریم ٬ دلمون به خاطر گناه های زیاد ٬ سنگی شده و ... لااقل - به قول مرحوم آغاسی - پای دوستارای مهدی (عج) نوشته شدیم . یه تبریک ویژه هم به کسانی که نذر کرده بودن که روزانه ۳۱۴ تا صلوات تا نیمه شعبان بفرستن پس ما رو توی این روز عزیز از دعای خیرتون فراموش نکنین ولی دعای اصلیتون تعجیل در فرجش باشه حتما . حرف دوم : قالب جدید وبلاگ هم به خاطر این روز عزیز ٬ پرده برداری میشه . پس تا میتونین از قالب جدید تعریف کنین در ضمن باید یاد آور بشم که غربت من و تو هم زحمت آهنگ وبلاگ رو متحمل شدن که من از همین جا ازش تشکر میکنم و امیدوارم بتونم روزی محبتشون رو جبران کنم . دیگه حرفی نیست . آروزی سلامتی و شادی و سربلندی برای تک تکتون رو دارم فعلا یا حق دعا فراموش نشه ها
قبل از هر چیزی سلام
جا داره حلول ما مبارک شعبان و اعیادش رو - البته با کمی تاخیر- به همگی تبریک بگم . امید میره بتونیم تو این ماه عزیز ٬ یه تغییراتی در اخلاق و زندگیمون بدیم و خلاصه به قول یارو گفتنی ٬ در خودمون یه تحول ایجاد کنیم . این امتحانات ترم تابستون هم با همه خوبی ها و گندی هاش بالاخره تموم شد اما این بار باید بگم که این ۶ واحد ترم تابستون ٬ دهن و فک و غیره مون رو مورد عنایت قرار داد امروز یکی از بدترین امتحان های عمرم رو دادم ! استاد یه کتاب ۲۰۰ صفحه ای به ما داده بود و گفته بود که تو یه روزی که بهتون فرجه داده شده باید بخونین و امتحانش بدین ! یارو - همون استاده - ۴ تا سوال داده بود که ۲تاش از ۲۵ صفحه اول کتاب بود و ۲ تای دیگه اش هم از ۲۵ صفحه آخر ! با اینکه ۳-۴ جلسه آخر رو نرفته بودم - کل ترم تابستونمون ۶ جلسه بود نه ! خداییش شما بگین ! میشه تو تابستون درس خوند ؟ وقتی شونصد نفر مهمون میان خونتون و با خودشون یه گردان بچه میارن به هر حال من هدفم از درس برداشتن تو تابستون این بود که شاید یکم از سنگینی درس ها کم کنم ٬ حالا کم هم نشد خیالی نیست در پایان جا داره ورود دوباره عارفانه داش سعید رو به جرگه وبلاگ نویسان تبریک و تهنیت عرض کنم سلامت و سربلند باشین یا حق
|
About![]()
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم / شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
Homeبهشت گمشده باران درد دل دوست نیلــــــــــوفر عاقبت خط جاده پایان یافت حصار سکوت روزگار تنهایی غربت من و تو ... غربت تو و من همــــــــــــراز ¸.•**•.¸باغ آسمون¸.•**•.¸ فرا تر از آسمان عاشقانه برای تو و بعد از تنهایی زمزمه های تنهایی ::: بي سرزمين تر از باد ::: مجنون بي ليلي مرا بسپار در یادت آسمانــــــــــــــــــــــه تقسیم شادی ها دل تکـــــــــــــونی قلب آسمونی معــــــــــراج در تنگنای سکوت و تنهایی ساحل نجات بهار آسمان خانه عاشقانه ها لعل سلسبيل آن سوي خيال زینب و محمد خاطرات دخمل تنها یه دل کوچولو خط خطی های سحر من و هیچ کس داداش مهدی اندیشـــــــــــه هایم شیر مرغ تا جون آدمیزاد من و این همه تنهایی دلنوشته های MRM span> |