|
به روي شط وحشت برگي لرزانم، از : سهراب
در سرمای سینه ام ٬ هرگز گلی نروئید
فصل تابستان عاشقی٬ برایم گرمایی نداشت سکوت ٬ تنها صدای شنیدنی اتاقک زندگی من است اما قلب من ٬ هرگز تردید را نپرستید ... کسی خواهد آمد در تنهایی من رود روان است و من شناور وقتی صدا از پنجره تو آمد٬ حسرت را نخواهم بخشید و همه ستاره ها را ٬ در دستانم زندانی خواهم کرد تا فقط خورشید من طلوع کند ...
دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا بابل - بهار ۱۳۴۵
* قطعه بالا از نوشته های سهراب سپهری هست که من اون رو گلچین کردم٬ چون خیلی طولانی بود. شعرای سهراب٬ مثل نبض خیس بارون ٬ برای من تنفس تازگی هست که زنده کننده ادراکه ! |
About![]()
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم / شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
Homeبهشت گمشده باران درد دل دوست نیلــــــــــوفر عاقبت خط جاده پایان یافت حصار سکوت روزگار تنهایی غربت من و تو ... غربت تو و من همــــــــــــراز ¸.•**•.¸باغ آسمون¸.•**•.¸ فرا تر از آسمان عاشقانه برای تو و بعد از تنهایی زمزمه های تنهایی ::: بي سرزمين تر از باد ::: مجنون بي ليلي مرا بسپار در یادت آسمانــــــــــــــــــــــه تقسیم شادی ها دل تکـــــــــــــونی قلب آسمونی معــــــــــراج در تنگنای سکوت و تنهایی ساحل نجات بهار آسمان خانه عاشقانه ها لعل سلسبيل آن سوي خيال زینب و محمد خاطرات دخمل تنها تنهاي تنهام خط خطی های سحر من و هیچ کس داداش مهدی اندیشـــــــــــه هایم شیر مرغ تا جون آدمیزاد من و این همه تنهایی دلنوشته های MRM یه دل کوچولو span> |