|
تقدیه به سبز ترین لحظه موعود :
سلام!وارث تنهای بی نشانی ها خدای بیت غزل های آسمانی ها نیامدی و کهنسال های ما مردند شکسته٬ پیر و مریضند نوجوانی ها چقدر تهمت ناجور بارمان کردند ! چقدر طعنه که :" دیوانه ها ! روانی ها ! کسی برای نجات شما نمی آید کسی نمی رسد از پشت ندبه خوانی ها " مسیح آمدنی ! سوشیانت ! ای موعود تو هر که هستی از آن سوی مهربانی ها - - بگو به حرف بیایند مردگان سکوت زبان شوند و بگویند بی زبانی ها هنوز پنجره ها باز می شوند و هنوز تهی ست کوچه از آواز شادمانی ها و زرد می شود و دانه دانه می افتد کناز پنجره ها٬ برگ شمعدانی ها ...
شعراز:پانته آ صفایی بروجن
خدایا خدایا ! یگانه تویی همه گریه ها را بهانه تویی نگارا ! نگارا ! تو باغی ٬ بهاری دل ساده ام را ٬ تو نقش و نگاری شدم چون گلی ٬ ز ریشه جدا به من برسان ٬ بهارِ مرا بهارا بهارا ! بهانه مگیر ز خاکستر ما ٬ زبانه مگیر کویر دلم را تو باران نوری تو رودی ٬ تو دریا ٬ تو شوق عبوری جدا زِ تو ام ٬ غبار هوا به خود برسان ٬ دوباره مرا جدا ماندم هم چو نی تنها از نیستان ها ٬ حکایت دل ٬ به ناله کنم غمی دارم همچو مولانا ٬ از جدایی ها ٬ شکایت دل ٬ به ناله کنم چو نی گر شکستم ٬ صدایم تو هستی تو را می پرستم ٬ خدایم تو هستی ای غم ! ای همدم ! دست از سر دل بردار ای شادی یکدم ٬ مرحم به دلم بگذار دل جای شادی ست ٬ از غم شده ام بیزار ای غم بیرون رو ٬ این خانه به او بسپار با این خانه تنگ٬ با این پاره سنگ با این دل چه کنم ؟ این آلوده رنگ دل به دریا بزن در شب طوفان تا به کی سر زدن بر درِ زندان ؟ تا کی تنهایی ؟ برخیز و پرگشا در آسمان رها ٬ تا کوی نا کجا کوی بی نشان ٬ کوی آشنا ای سرود باور من ! با تو از تنهایی سخن نخواهم گفت. ای عاشقانه ترین باور ! زیبایی بوی باران را در کلامت برایم معنا کن . بر لب من دریایی ترین آواز را جاری ساز. چشمانت را بر صفحه ارغوانی قلبم بگستر ٬ خواهی دید که گرمی رگ های من از هرم نفس های توست. بیا با هم کینه و تنهایی را دفن کنیم و خنده را بر لب هامان بنشانیم. از عشق سرودها بسازیم و بسراییم برای هم. بیا بهانه زنده بودنم باش بیا و مرا بنشان در بَرَت و برایم از لحظه های بودن سخن بگو -لحظه های عاشق بودن- از عاشق بودن ... دستم را بگیر مقصد نزدیک است. ای همسفر من در جاده عشق ! با تو میرسم به حجم سبز خدا ... مرتضی(مهدی) ۱۷/۲/۸۶
پی نوشت : * شعر اول از سروده های علیرضا افتخاری بود .
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست افتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام اسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای کنون مرا به زورقی ز عاجها ز ابرها بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های اسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان به بیکران به جاودان کنون که امدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره اب می شود صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود
بیا بنویسیم روی خاک ٬ رو درخت٬ رو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی برگ٬ روی آب ٬ توی دفتر موج ٬ تو دریا بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست مثل شور فریاد یا نفس٬ تو حصار سینه ست با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست با صدا میام همه جا تو رو مینویسم روی آینه گریه هام ٬گونه های خیسم ای که معنی اسم تو آسمون پاکه ریشه صدام٬ نبض عشق ٬ زیر پوست خاکه توی خواب خاک٬ ریشه ها موسم شکفتن هم صدای من می خونن وقت از تو گفتن چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن با ترانه نفس هات٬ باغچه رو صدا کن با ترانه نفس هات٬ من ترانه میگم اسم تو مثل یه غزل ٬ عاشقانه میگم بیا که دیگه وقتشه ٬ وقت برگشتنه بوی پیرهنت که بیاد ٬ لحظه دیدنه بیا بنویسیم ... خدا ٬ در همین نزدیکی ها خانه کرده شاید در چشمان توست ٬ با آن همه زیبایی . شاید در کوله مسافر است که سرشار از تنهایی ست و شاید خدا در آخرین سطر دفتر من جاری ست... هر کجا هست در همین حوالی پرواز می کند . روی گلی نشسته است که شهدش شیرین باشد ٬ جایی که هوایش آفتابی ست. گلبرگ من هم رنگ سکوت من است. من از آفتاب دورم و او در من می تابد. من سردم است زیر دریچه ای که آلوده وحشت است و او گرمم می کند ... خدا می نشیند روی گلبرگ خاکستری ام و خاموشی ام را در میابد آهای دیگران ! این صدای کسی ست که خدایش همین نزدیکی هاست ...
پی نوشت : * شعر اولی از من نبود . مرتضی(مهدی)
|
About![]()
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم / شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
Homeبهشت گمشده باران درد دل دوست نیلــــــــــوفر عاقبت خط جاده پایان یافت حصار سکوت روزگار تنهایی غربت من و تو ... غربت تو و من همــــــــــــراز ¸.•**•.¸باغ آسمون¸.•**•.¸ فرا تر از آسمان عاشقانه برای تو و بعد از تنهایی زمزمه های تنهایی ::: بي سرزمين تر از باد ::: مجنون بي ليلي مرا بسپار در یادت آسمانــــــــــــــــــــــه تقسیم شادی ها دل تکـــــــــــــونی قلب آسمونی معــــــــــراج در تنگنای سکوت و تنهایی ساحل نجات بهار آسمان خانه عاشقانه ها لعل سلسبيل آن سوي خيال زینب و محمد خاطرات دخمل تنها تنهاي تنهام خط خطی های سحر من و هیچ کس داداش مهدی اندیشـــــــــــه هایم شیر مرغ تا جون آدمیزاد من و این همه تنهایی دلنوشته های MRM یه دل کوچولو span> |