|
بخشنده ترینم
با تمام وجودم كه ميدانم ذره ذره اجزايش را با خشت عشقت به هم بافته اي٬ در ستايشت به سجده مي افتم٬ نماز ميگويم و از صميم قلبم تو را ميخوانم . خدايا كاش بتوانم ذره اي ازشوق تو در لحظه سرشتن روحم را درك كنم. كاش بتوانم آن عشق زمان جان دادن به آفريده هايت را بيابم وحس كنم. كاش بتوانم لحظه اي را كه مي بخشي و مي گذري، لحظه اي كه گناهي مي كنم، لحظه اي را كه از من نا اميد مي شوي، لحظه اي كه رويت را از من برميگرداني يا لحظه اجابت دعايم را درك كنم. كاش لحظه معجزه ات را كشف كنم كه تمام لحظاتم معجزه است . اما افسوس وافسوس كه چه آسان با كلامي، نگاهي، رفتاري، تو ازيادها مي روي و چه آسان با اميدي كه نا اميد ميشود تو نيز درذهنم كمرنگ مي شوي كه اين تو نيستي كه رنگ مي بازي اين ايمان من است كه تو را هنوز درك نكرده است٬ اين كوتهي باور من است. اما باز تو ... چه زيبائي و چه نزديك٬ چه دل رحمي و چه مهربان و از همه بيشتر كه مرا به تو نزديك كرده چه با گذشتي. چه صفتي داري اي مهربانم. اي نزديك ترينم اي شنواي تمام حرفهاي نگفته ام خدايا تو به آفريده هايت عشق ميورزي٬ پس چگونه دل به تو ندهم و مهر به تو نورزم تو كه توانائي، توانائيم ده براي همه كارهائي كه دوست دارم كه انجام دهم اما نمي شود. نمي توانم ولي همین که ميدانم كه تو ميداني در اندیشه ام چه ميگذرد و نيتم چيست ٬راضيم ميكند و اميدي را براي تلاشي ديگر و يافتن راهي تازه تر در وجودم زنده مي گرداند. خدايا اي تواناي مطلق و اي فراموش كننده خطاها، در مشغله هاي زندگيم ساعتها و روزهاي بدون تو را ديده ام، يافته ام و حس كرده ام.چه سخت مي گذرد و چه تهي . يا رب به حرمت و بزرگي و تقدس صفات زيبايت ،كمك كن تا هر زمان كه بازيچه ها ومشغله هاي واهي ما را از ياد تو دور مي كنند ٬تو به ايمانيت خود پناهمان دهي و راهي و نشانه اي در لحظات سخت يا شادي آفرين روزهاي عمرمان نشانمان دهي تا امروز وهر روزنام تو تلاءلوء قلبمان گردد. دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش٬ مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
شب تیره و ره دراز و من حیران فانوس گرفته او به راه من بر شعله ی بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند در بستر سبزه های تر دامان گویی که لبش به گردنم آویخت الماس هزار بوسه ی سوزان بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند من او شدم... او خروش دریاها من بوته ی وحشی نیازی گرم او زمزمه ی نسیم صحراها من تشنه میان بازوان او همچون علفی ز شوق روییدم تا عطر شکوفه های لرزان را در جام شب شکوفه نوشیدم باران ستاره ریخت بر مویم از شاخه ی تک درخت خاموشی در بستر سبزه های تر دامان من ماندم و شعله های آغوشی می ترسم از این نسیم بی پروا گر با تنم این چنین دراویزد ترسم که ز پیکرم میان جمع عطر علف فشرده برخیزد... ............................................................................................................... دلم واسه سمانه خیلی تنگ شده... بیشترتون سمانه رو می شناسید. یه دختر مهربون و دوست داشتنی. سمانه عزیز ترین و نزدیکترین دوست من بود. هر اتفاقی که برام می افتاد اولین نفری که با خبر می شد سمانه بود. خیلی دوسش داشتم و دارم. چند وقته شماره ش رو گم کردم. اونم که نه یه زنگ می زنه و نه اس ام اس میده. البته من درکش می کنم... مجبور بود از دنیای نت فاصله بگیره. سمانه ی من که همیشه با خودش شادی می اورد یک دفعه از همه کناره گرفت. یه بار بهش گفتم چرا دیگه مثل قدیما نمیای با من و مهدی چت کنیم؟ گفت خودت که می دونی شرایطم رو... نمی خوام شادی شما دو تا رو خراب کنم. بهش گفتم خیلی دیوونه یی. دوست که فقط واسه روزای شادی نیست من دلم می خواد تو این شرایط هم کنارت باشم. اما سمانه رفت... خیلی دلم براش تنگ شده. دارم دنبالش می گردم. برام دعا کنید پیداش کنم. سمانه ی من که هر روز از حال هم خبر داشتیم و اگه یه شب چت نمی کردیم دلمون واسه هم تنگ می شد حالا دیگه هیچ خبری ازش نیست... سمانه ی نازم دلم برات تنگ شده. رها
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! الهي تو در کنار ما هستي. آن کن تا ما تو را احساس کنيم و در کنار تو باشيم
و عشق را می بینم و در آن معنا می شوم ، صدای قدم های توست ، که نزدیک و نزدیک تر می شوند... و عشق گرمای نفس های من عاشق است ، روی گونه های خیس تو !... عشق صدای فاصله هاست ... عشق نگاه خیره و عاشق من است در دور دست ها ، و عشق دستان یخ زده من است در اين سوها ... ما٬ بین انگشتان گرم و مهربان توست... عشق تحمل تمام این دل تنگی هاست... تحمل بی تو بودن هاست... و تو را دوست تر از جان داشتن هاست و عشق صدای ِ فاصله هاسـت...
پي نوشت : هيچ كدوم از دل نوشته ها واسه من نبود به جز اين : از فاصله ها خيلي دلم گرفته ... اما حتي فصل فاصله ها هم نمي تونن من و تو رو از هم دور كنن، وقتي دل هامون يكي شده ٬و خدايي كه هميشه اين نزديكي هاست و حرف هاي دلمون رو ميشنوه . همسفرم ! يادت باشه فاصله ها هم روزي براي هميشه كوچ مي كنند ...
|
About![]()
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم / شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
Homeبهشت گمشده باران درد دل دوست نیلــــــــــوفر عاقبت خط جاده پایان یافت حصار سکوت روزگار تنهایی غربت من و تو ... غربت تو و من همــــــــــــراز ¸.•**•.¸باغ آسمون¸.•**•.¸ فرا تر از آسمان عاشقانه برای تو و بعد از تنهایی زمزمه های تنهایی ::: بي سرزمين تر از باد ::: مجنون بي ليلي مرا بسپار در یادت آسمانــــــــــــــــــــــه تقسیم شادی ها دل تکـــــــــــــونی قلب آسمونی معــــــــــراج در تنگنای سکوت و تنهایی ساحل نجات بهار آسمان خانه عاشقانه ها لعل سلسبيل آن سوي خيال زینب و محمد خاطرات دخمل تنها تنهاي تنهام خط خطی های سحر من و هیچ کس داداش مهدی اندیشـــــــــــه هایم شیر مرغ تا جون آدمیزاد من و این همه تنهایی دلنوشته های MRM یه دل کوچولو span> |