تبليغاتX
دل نوشته های مهدی

دل نوشته های مهدی

 

چه سخته جدایی٬  امیدی ندارم

که بی تو بخندم ٬ که طاقت بیارم

نگامو باور کن ٬ اگر چه دلگیرم                                              

 پرواز ما از هم گناه تقدیره....

هنوزم مبهوت این خواب کوتاهم                                          

 خداحافظ هم بغضم ٬ خداحافظ همراهم......

 

 

آه! ای ابر بهاری مویه کن                                روح تبدار مرا پاشویه کن

این گران باری که بر دل می‌برم                         هم تو میدانی چه مشکل می‌برم

هستی‌ام در پای آن سرمست رفت                       آه! ای یاران دلم از دست رفت

انتهای هر چه رسوایی منم                               عاشق شبهای تنهایی منم

بارها با لاله صحبت کرده‌ام                               بار‌ها با ماه خلوت کرده‌ام

فکر من از آسمان آبی تر است                         روح من با عشق٬ عنابی تر است

من سر هر کوچه یا هو می‌زدم                         پیش پای عشق زانو می‌زدم

آه ! آه ! ای شاعران نسترن                             گل به گل داغ است کتف شعر من

با جدایی خو گرفتن مشکل است                        از شقایق رو گرفتن مشکل است

او شبی آمد... مرا ویرانه کرد                          او مرا یک باغ بی‌پروانه کرد

شوخ چشمست و دلم در بند اوست                    هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست

دل مرید کیش اشراقیش شد                             دل اسیر ایها الساقیش شد

او که خویشاوند نزدیک گل است                      شرح احساسات سبز بلبل است

او که با آیینه ها مانوس بود                           چشم او یک کاسه اقیانوس بود

در نگاهش آسمانی راز داشت                         کهکشان در کهکشان اعجاز داشت

آمد از نُه توی جنگلهای راز                           آمد از آنسوی پرچین نیاز

این هم از یک عمر مستی کردنم                      سالها شبنم پرستی کردنم

من که گفتم این بهار افسرده نیست                  من که گفتم این پرستو مرده نیست

وه ! عجب کاری به دستم داد دل                      هم شکست و هم شکستم داد دل....

 

+نوشته شده در ساعت6:54 PMتوسط مهدی | |

پای پنجره نشستم؛ کوچه خاکستری باز زیر بارون
من چه دلتنگتم امروز
انگار از همون روزهاست حال و هوام رنگ توه
کوچه دلتنگ توه

دلم گرفته، دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم، واسه دیدنت بی قراره
این راه دورم، خبر از دل من که نداره

آروم ندارم ،یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه، واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دل تنهام ، دوباره هوای تور رو داره

هوای شهر تو با بوی گل ها
پیچیده توی اتاقم، مثل خواب
داره بدجوری غریبی می کنه
آخه جز تو دردم رو کی می دونه

دلم گرفته، دوباره هوای تو رو داره ...

پاییز عشق ...

 

+نوشته شده در ساعت1:8 PMتوسط مهدی | |

به تو تبریک میگم که به تو باختم و

زیر پا له کردم دل خود ساخته مو

به تو تبریک میگم که دلم پیش تو بود

که تموم زندگیم توی آتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت به جز عاشق بودن

که چشام برای تو آینه دق بودن

بگو چی کم داشتم٬ که بریدی از دلم

به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی

توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو

گل گل خونه مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست

تو نشون من بده٬ دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشنیدی ای وای

مردم از چشمای تو دیگه٬ از من چی می خوای

به تو تبریک میگم که به تسلای دلم

که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وا مونده

این منم که هر چی داشت پای تو سوزونده

 

گناهت را نمي بخشم
نگاهت را نمي خواهم
لبانت را نمي بوسم
گل مسموم عشقت را نمي بويم
دگر افسانه عشق تو را با كس نمي گويم
دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشد
دگر آغوش گرمت بهر من مگشاي
كه اين مجنون سرگردان، ز عشقت بي خبر باشد
مرا عشق دگر باشد
زماني گر تو محبوب من بي خانمان بودي
كنون ياري دگر محبوب تر باشد
زماني گر تو هم آرام جان بودي
كنون آرام جانم ديگري باشد،
چه شبها، بي تو در درياي غمها غوطه ور گشتم
چه شبها با خيالت از دو عالم بي خبر گشتم
بدنبال تو، من آواره بر هر كوي و در گشتم
به اميد وفايت هر زمان آشفته تر گشتم
نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر
ولي افسوس عهدم را شكستي بي وفا

اما چه زود، آخر ... !
تو جانم را به سوز و ساز غمها آشنا كردي
تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره واكردي
به طوفان بلا خود را رها كردي
نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت
دريغ از آن همه افسانه هاي تو
دريغ از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو
شكستي عهد عشق آسماني را
گل بي بوي عشقت را به دست ديگران دادي
كه  آنها نيز همچو من
شوند بيمار عشق تو
ندانستي كه هرگز عاشقي چون من نخواهي داشت
ندانستي كه هرگز ديگري چون من برايت سر نخواهد داد
اگر يار جديدت سيم و زر دارد
اگر ديبا
اگر الماس و ياقوت و گهر دارد
اگر او زيور از من بيشتر دارد
بدان!
الماس شوق من
بدان!
ياقوت اشك من
بدان!
رخسار زرد من
بسي از گنج هايش قيمتي ارزنده تر دارد
تو گر عشق مرا
اين سان به باد نيستي دادي
تو گر ويرانه كردي آشيانم را
تو گر نشنيدي آواي فغانم را
تو گر دادي به طوفان جسم و جانم را
بدان!
من هم دگر در آرزوي بوسه اي
جان نمي بخشم
نگاهت را نمي جويم
لبانت را نمي بوسم
دگر افسانه عشق تو را با كس نمي گويم
اگر عمري وفا كردم
پشيمانم
دلم را گر به عشقت آشنا كردم
پشيمانم
تو را ديگر رها كردم
پشيمانم
پشيمانم
............


خدایا

این روزها با همه غم هاش٬ احساس میکنم یه چیزی رو به دست آوردم. و اونم نگاه توست.میدونم که منو می بینی.میدونم که منو به حال خودم گذاشتی تا خودم فاصله از خودم تا تو رو طی کنم.

خدایا

عاشقانه و با تمام وجود می پرستمت. درسته که هنوز بهت نرسیدم اما آغوش گرمت رو خوب میشه احساس کرد.

همه چیز رو به تو واگذار کردم.خوبی ها و بدی های آدما رو.....

خدایا کمکم کن که تنهات نزارم تا خودم هیچ وقت تنها نمونم ...

 

+نوشته شده در ساعت5:31 PMتوسط مهدی | |

يک لحظه ز‌‌ِ هم جدا نبوديم، با درد و غم آشنا نبوديم

قسمت رو ببين جدايمون کرد، با درد و غم آشنايمون کرد

يکي بازيچه مثل من تو دست سرنوشته

يکي براش هميشه زندگي مثل بهشته


يکي پشت در خونه اش خوشي در انتظاره

يکي براش شب و روز خدا فرقي نداره

تو خونه بي تو موندن کار من نيست، آخه پاره تن نيست

جاي خاليت رو ديدن توي خونه، چه کنم کار من نيست ...






خدايا شکرت ...

هر وقت دليل و حکمت کارهات رو فهميدم، خودت ميدوني که چقدر عاشقانه پرستيدمت.حتي وقتي اتفاقاي بدي برام ميافتاد،به خاطر اينکه همراهمي و تنهام نزاشتي سپاس گذارت بودم.

خدا

خودت خوب شاهد هستي که حتي اگه دليل بلاهايي که سرم اومده رو ندونستم، هرگز بهت کفر نورزيدم. اما خدا، چرا سرنوشت من اينطوري شد؟ اگه قرار بود پايان اين عشق اينطوري باشه، چرا شروع شد؟ خواستي بهم نشون بدي که لياقت عشقي که بهم بخشيدي رو نداشتم ... ؟

خدايا بازم شکرت

خدايا تنهام نزار

چه لذتي داره وقتی دارم باهات مناجات ميکنم. چه خوبه که کسي جز تو حرف منو نمي فهمه.


چه خوبه ما فقط همو داريم ...


+نوشته شده در ساعت8:52 PMتوسط مهدی | |

بی همگان به سر شود بی​تو به سر نمی​شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی​شود

 

دیده عقل مست تو٬ چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو٬ بی​تو به سر نمی​شود

جان ز تو جوش می​کند ٬دل ز تو نوش می​کند

عقل خروش می​کند٬ بی​تو به سر نمی​شود

خمر من و خمار من٬ باغ من و بهار من

خواب من و قرار من٬ بی​تو به سر نمی​شود

جاه و جلال من تویی٬ ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی٬ بی​تو به سر نمی​شود

گاه سوی وفا روی٬ گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی​تو به سر نمی​شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی​تو به سر نمی​شود

گر تو سری٬ قدم شوم٬ ور تو کفی٬ علم شوم

ور بروی عدم شوم ٬ بی تو به سر نمی شود

خواب مرا ببسته​ای٬نقش مرا بشسته​ای

وز همه​ام گسسته​ای بی​تو به سر نمی​شود

گر تو نباشی یارمن٬ گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من٬بی​تو به سر نمی​شود

بی تو نه زندگی خوشم٬بی​تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی​تو به سر نمی​شود

هر چه بگویم ای سند٬ نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود بی​تو به سر نمی​شود

 

ته نوشت :

دوستای عزیزم از همتون ممنونم که همراهم بودین در لحظه های سختی هام و هر کدومتون سعی در کاستن غم های این روزهای من داشتین.از همتون بی نهایت سپاس گذارم.امیدوارم غم هرگز به خونه دلتون وارد نشه.

دیروز ( دوشنبه) رها رو دیدم.لحظه های قشنگی رو با هم سپری کردیم.مثل قبلنا که هم دیگه رو می دیدیم.اما موقعی که از هم خداحافظی میکردیم ٬ با اطمینان به این نتیجه رسیدم که این عشق هرگز برای من فراموش شدنی نیست... حالا هر چه بادا باد.

رهای عزیزم

رهای من -هنوزم فکر می کنم رهای منی٬ چرا که مطمئنم هیچ کس تو رو اندازه من دوست نداشته و نخواهد داشت-

اگر حرفای دلمو خوندی٬ اینم بدون که توی قلب من همیشه جات ثابته.هیچ کس نمی تونه جای تو رو برای من پر کنه.حتی لحظه ای نمی تونم صمیمیت دستات و چشمات رو فراموش کنم ...

از من خواستي كه شاد باشم، حتي در نبود تو ... خودت هم ميدوني كه روح من جز با تو و عشق تو آروم نمي گيره... شادي و خوشبختي من در گرو با تو بودن منه و اينكه هميشه تو هم شاد و خوشبخت باشي. وقتي ناراحتيت رو مي بينم، از خودم و خدا شرمنده ميشم. فكر ميكردم كه خدا منو آفريده فقط براي عشق ورزيدن به تو ، اما حالا ...

هر تصمیمی که بگیری بهش احترام میزارم. تو این حق رو داری که برای آینده ات بهترین تصمیم رو بگیری...

عزیزترینم ...

برای من همین که بدونم شادی و سلامت٬ کافیه ...

هميشه قده دلم دوستت خواهم داشت و عاشقت خواهم ماند ...

 

 

+نوشته شده در ساعت11:18 AMتوسط مهدی | |

 عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیده ز ره غبار آلود
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
شهر من گور آرزویم بود


امشب به قصه دل من گوش می كنی
فردا مرا چو قصه فراموش می كنی

تو همان به كه نیندیشی
به من و درد روانسوزم
كه من از درد نیاسایم
كه من از شعله نیفروزم

دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را

از سیاهی چرا حذر كردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سكرآور گل یاس است

شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مُردم از این حسرت
که چرا نیست در آغوشم


منم آن مرغ آن مرغی که دیریست
به سر اندیشه پرواز دارم
سرود ناله شد در سینه ی تنگ
به حسرتها سر آمد روزگارم

بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش

تو التماسم مي كني، جوري فراموشت كنم

 با التماس، ولي تو را، به خانه دعوت ميكنم

 گفتي محبت كن برو؛ باشد، خداحافظ، ولي

 رفتم كه تو باور كني، دارم محبت ميكنم

 

 

 

+نوشته شده در ساعت12:42 PMتوسط مهدی | |

سلام

خوبين؟

منم اِي بد نيستم.

آپ امروز كه زودتر از موعد هست به خاطر دعوت یاسی عزیز از من به يك بازي جديد هست.و اين بازي چيزي نيست جز بازي دوست داشتن ها و دوست نداشتني ها ! به اين ترتيب كه هر كسي كه به اين بازي دعوت ميشه، بايد از 10 تا از مواردي كه در زندگيش دوس داره و 10 تا از چيزهايي كه دوست نداره رو نام ببره !

و اما دوست داشتن هاي من :

1_ پاييز، خش خش برگها، و بارون. براي من نه تنها زيبا هستن بلكه هر كدوم نماد عناصر خاصي از زندگي هستن. مخصوصا بارون كه هميشه براي من آرامش بخشه، مخصوصا اگه تند و با رگبار و رعد و برق باشه كه در اون صورت دوست دارم برم بيرون و خيس بشم و در تنهايي كوچه هاي شب، قدم بزنم

2_ لحظه هاي تنهاييم كه با معبودم غرق در راز و نياز هستم و زماني كه با مادر معنويم درد و دل ميكنم، براي من زيباترين لحظات زندگي هستن كه با هيچ چيز ديگه اي عوض نمي كنم

3_ دوس دارم قبل از مردنم يكبار ديگه به مكه و مشهد برم. عجيب دلم براي هر دو تنگ شده

4_ هميشه از بچگي دوست داشتم كه يه كلبه چوبي دو طبقه داشتم كه روبروش يه درياچه باشه، اون وره رودخونه يا درياچه، پر باشه از درخت هاي افرا كه در كوه پايه ها سر به آسمون كشيده باشن.هميشه هم مقداري برف توي قله كوه باشه تا هر وقت از كلبه ميام بيرون و چشمم به اين منظره بيافته، نهايت لذت رو ببرم. البته همه اينا بعلاوه اينكه هيچ كسي اون دور و برا زندگي نكنه. خيلي توهم انگيز شده نه؟ بيشتر شبيه يك روياست

5_ آدماي با معرفت رو دوست دارم.كساني كه بدون چشم داشت به ديگران كمك مي كنن

6_ چن نفري توي زندگيم هستن كه با حرف ها و نوشته هاشون ديدگاه من به زندگي رو تحت تاثير قرار دادن.مثل يكي از استادام كه واقعا بهم درس هاي زيادي داد

7_ تغيير و حركت و پيشرفت در همه چيز

8_ كامپيوترم كه ميدونه من كِي به چي احتياج دارم ( چون همه چيزهايي كه منو سرگرم ميكنه درش پيدا ميشه و از اين جهت محرم همه اسرار و لحظه هاي منه)

9_ منم به تقليد از ياسي اين مورد رو كامل نميگم.فقط همين قدر ميگم كه مربوط به يكي از بهترين دوستامه كه آرزو ميكنم ...

10_ زودتر از مصائب دنيا راحت بشم. و موقع مرگم، روحم از همه گناه ها و سياهي ها پاك باشه و هيچ دلي از من ناراحت نباشه.همچنين موقع مرگم دوست دارم با قلبي پر از اطمينان و ايمان باشم.و كسي اون لحظه نزديكم نباشه.



و اما دوست نداشتني ها :

1_ دروغ و دروغگو

2_ كساني كه از سادگي من سو استفاده ميكنن و بهم خيانت ميكنن.به سختي ميتونم همچين اشخاصي رو دوست داشته باشم و تحمل كنم

3_ آدم هاي مغروري كه به جز خودشون و اهدافشون كس ديگه اي رو نمي بينن.اينطور افراد رو حتي اگر با من كاري هم نداشته باشن، تمام سعيم رو ميكنم تا غرور كاذبشون رو له كنم

4_ از بد مردن

5_ محتاج ديگران شدن

6_ كساني كه دم از چيزهاي خوب ميزنن و خودشون رو خوب جلوه مي دن، اما در باطن به فكر فريبكاري و آزار ديگران هستن

7_ از اينكه به كسي محبت ميكنم و اون در جواب خوبيِ من، به من ظلم ميكنه

8_ از اينكه بعضي ها حاضرن به هر قيمتي ديگران رو نااميد كنن

9_ از آدم هاي بد قولي و كساني كه زير حرفاشون ميزنن.اينطور افراد براي من از هيچ جايگاهي برخوردار نيستن.

10_ از اينكه موقع مردنم در حال اظطراب و ترس بميرم و روحم پاك نباشه. از اين مورد خيلي مي ترسم.



خب دوستاني كه من به اين مسابقه دعوتشون ميكنم عبارتند از :


مهشید عزیز ٬ رضا و زهرا(دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی های هر دوشون جداستاوحید  و هاینه

 

روياي دوست داشتني من

 

ته نوشت:

عکس بالایی شبیه همون چیزی بود که من همیشه تو رویاهام میخواستم (  مورد ۴ از دوست داشتنی ها )

 

+نوشته شده در ساعت9:39 PMتوسط مهدی | |

...
تو در راهي.
من رسيده ام.
اندوهي در چشمانت نشست، رهرو نازك دل!
ميان ما راه درازي نيست: لرزش يك برگ.

«سهراب»



آدم وقتی که میمیره آزاد میشه,آزاده آزاد.....
دیگه نه از عشق خبری هست,نه از غم, نه از پول, نه از.......
دیگه حتی مریضم نمیشی که کسی نیاد عیادتت......
دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهاتو از تنهایی بغل کنی.....
دیگه عاشقه کسی نمیشی که عاشقت نباشه......
دیگه به کسی راست نمیگی که بهت دروغ بگه یا دروغ بگی که راست بشنوی.....
دیگه دلتم واسه کسی تنگ نمیشه.....
دیگه غرورم نداری که وقتی یک نفر بهت توهین کرد ناراحت بشی.....
دیگه حتی به اونایی هم که دوسشون داری نمیتونی بگی"دوستت دارم"......
چیه؟ ناراحت شدی؟...یاد غمهات افتادی؟...یا شاید گناهات؟...یا دلهایی که شکستی؟...
اصلا بیا یه کاری کنیم...بیا نمیریم!!!!
بیا زنده بمونیم ولی ادم باشیم....

از : http://www.alivaram.com/node/11933






سلام

خوبين؟ گفته بودم سعي ميكنم زود به زود آپ كنم ;)

اين روزا حال و روز خوشي ندارم. اما هر چي بلا سرم بياد حقمه :D راس ميگم به جون اودم.

با اين حال يه چن تا تصميم بزرگ واسه آينده ام گرفتم

راستي يه خبر باحال: جديدا داره يه قانوني تصويب ميشه كه اونايي كه دو تا برادرشون خدمت رفتن، سومي معاف ميشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ! يعني اين قانون تصويب شده ولي هنوز به تاييد شوراي نگهبان نرسيده.بابا آخه اين چه مملكتيه؟ 5 ماهه آزه گاره دارن رو اين قوانين كار ميكنن و اصلا به اين فكر نميكنن كه n تا جوون منتظر اين معافيت كوفتي هستن تا برن سر كار و سرو سامون بگيرن.از وقتي اين قانون اصلا تو مجلس مطرح شد، كل سيستم قانوني،اجرايي و قضايي كشور كن فيكون شد! اگه دونه دونه بهتون بگم چه اتفاقاتي افتاده تا حالا به اين مرحله رسيده، عمرا باور كنين.فقط همين قدر بگم كه 1 ماه فقط به خاطر اين قانون هدفمند كردن يارانه ها، يك هفته بخاطر عوض شدن رياست مجلس، يك هفته به خاطر تصويب قوانين مربوط به فلسطين و ... تو مجلس علاف شديم.توي شوراي نگهبانم كه قربونش برم اصلا قانوني وجود نداره.طبق قانون اساسي، لايحه اي كه به شوراي نگهبان ميره براي تاييد، بايد طي 10 روز تاييد بشه يا به مجلس برگشت داده بشه.اما طبق اونچه كه مجلسي ها اعلام كردن، اين قانون معافيت كوفتي 21/7/88 به شوراي نگهبان فرستاده شده،حالا شوراي نگهبان از اون موقع تا حالا چه بلايي سر اون قوانين داره مياره خدا ميدونه فقط !

از اون طرف هم كاراي ساختمون هم بدجوري وقتمو گرفته.آخه افتاديم تو كار ساخت و ساز و بساز بفروش :D شوخي ميكنم بابا، مايه اش كجا بود؟واسه خودمون اگه خدا بخواد يه ساختمون ميسازيم كه اگه شد بعدا جزئياتش رو بهتون ميگم.فقط همينو بگم كه عكس يكي از كارگراي ساختمون رو گرفتم و مونتاژ كردم.عكس جنيفرلوپز رو گذاشتم بغلش خيلي با حال شده :D البته اين كار رو به درخواست خوده اوستاهه كردما ! تازه بهم گفته تو اينترنت پخش كنم تا مشهور بشه :D

دفترچه كارشناسي ارشد رو هم گرفتم.خودم رو براي يه پرش بلند در زندگي دارم آماده ميكنم.دفعه پيش كه امتحان ارشد داده بودم خدايي لاي هيچ كدوم از كتابا رو وا نكرده بودم ولي از درصداي آزمونم حال كردم.از حالا بيشتر از 3 ماه وقت دارم براي ارشد.دعا كنين قبول بشم.

آها راستي! ميلاد امام رضا رو به همه دوستاي عزيزم تبريك ميگم.عجيب هوس مشهد كردم.مدتهاست كه آرزو به دلم مونده برم زيارتش.اما نذر كردم اگه تا سال بعد بتونم يه سوزوكي vitara بخرم، يه كله برم پيشش :دي نه ولي دور از شوخي امام رضا رو دوس دارم عجيب



ته نوشت:

1_ از دوستان به خاطر همدري هاشون ممنونم.اما كار من ديگه از اين حرفا گذشته.با اين حال مطمئن هستم كه به شكست عادت نميكنم.احساس ميكنم وقتي خدا تو دلمه، ميتونم با ارتش سرنوشت بجنگم . حتي پيروز بشم.

2_ احساس ميكنم رنگ فونت پست قبليم دخترانه بود. نظر شما در مورد اين رنگ چيه؟ خوبه يا عوضش كنم؟

۳ـ دوستای عزیز از آهنگ قبلی خوششون نیومده بودُ واسه همین آهنگ وب رو عوض کردم.امیدوارم خوشتون بیاد ;)


يا حق

+نوشته شده در ساعت4:25 PMتوسط مهدی | |

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را.. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

از : http://www.alivaram.com/node/11934






سلام

اميدوارم حال همگيتون خوب باشه.

مدت ها بود كه درست حسابي نمي تونستم به وبلاگ و بروبچز خوب سر بزنم.اميدوارم بعد از اين، مثل سالها قبل بتونم پر انرژي باشم براي نوشتن و هفته اي يكبار آپ كنم حد اقل

هر وقت احساس تنهايي كردم، در اين وبلاگ نوشتم.و حالا هم دوباره بعد از مدتها اين احساس در قلبم رشد كرده. در واقع اين قلم من بود كه هميشه مرهم دردهام بود و بهم تسكين ميداد.

حالا دوباره فصل تنهايي من رسيده. و اين منم كه براي ادامه راه، فقط به آخر جاده فكر ميكنم و به خدايي كه اون وره دره خاموشي، منتظر منه ...

نمي تونم بگم اين احساس بديه، نه ولي خب عادت كردن بهش سخته.اما با ارزش بودن يك هدف و مقصد، به سختي هايي هست كه ما تحمل مي كنيم.ميدونم كه خدا هم كمكم خواهد كرد.

هيچ آرزويي ندارم.هيچ نگراني ندارم. نه نا اميدم، و نه اميدوار ! نه غمگينم، نه خوشحال.پاييزيِ پاييزي ام.

گاهي احساس سبكي ميكنم.بخاطر اينكه از كسي كينه اي به دل ندارم و دل كسي رو نشكوندم.هميشه كسي بودم كه ديگران از من انتظار داشتن باشم.

چن روز پيش سالگرد تولدم بود و من هيچ احساسي نسبت به اين روز نداشتم. اما امروز، وقتي خدا نور خورشيدش رو روي صورتم پهن كرد، فهميدم كه بايد حركت كرد و توقف نكرد. حتي حالا كه چيزهايي زيادي از دست دادم... اما هنوز بزرگترين بهانه رو براي حركت در دلم احساس ميكنم و اون رسيدن به تهِ ماجراي اين زندگيه.

اين نوشته ها، آغاز دوباره منه. از كسي كه اين احساس رو در من دوباره زنده كرد، سپاس گذارم.




ته نوشت:

دوستان خواهش ميكنم سوالي نپرسيد.نمي خوام به گذشته ام برگشت بزنم. فقط دعام كنيد.




+نوشته شده در ساعت1:18 PMتوسط مهدی | |

* پاییز رو دوس دارم

- چرا؟

* معلومه ، چون فصل منه !

- فصل توئه ؟!

* آره، من متولد پاییز هستم

- خب حالا چون تو متولد پاییز شدی، یعنی این فصل مال توئه ؟!

* نه نه نه ! پاییز شهریه که من در اون بدنیا اومدم.وطن من ... !

- شهر؟ وطن...؟

* آره.من با دست و دلهای پاییزی هم وطن هستم ... با چشم های پاییزی، با کفش ها و برگهای زردش آشنام. بارونش ریتم لالایی های شبانه منه.توی شبهای شهر پاییزی، می تونم توی کوچه های تنهاییش قدم بزنم و خودم رو به منزل دوست آشنا برسونم. حالا دیدی پاییز فصل منه؟

- چقدر نا امید و غمگین! و کمی هم شاعرانه !

* نا امید نه! اما غمگین چرا.خب هر شهری زیبایی های خودش رو داره.منی که اهل پاییزم میدونم "زیبایی غم" یعنی چی. پاییز همش شعره.حرف های ساده ای که دریاها دمیده اند تا باد بشه و بر پوست من دست نوازش بکشه ...

- چرا غم؟ چرا شادی نه؟ چرا زرد؟ چرا سبز نه؟ چرا تنهایی؟ چرا با هم بودن نه ...؟

* اینو دیگه از خدا بپرس.من که شکایتی ندارم ...

- یعنی هیچ وقت شاد و سبز نمیشی؟

* پاییز پادشاه فصل هاست.من میگم همه قشنگی فصل های دیگه تو پاییز هست.من مقیم زردی (زیبایی) پاییزم...

- اما بهار با گل هاش، تابستون با گرما و تابش خورشیدش، حتی زمستون با برف و سرماش، از زردی و تنهایی پاییز بهتر نیستن؟

* شهر من یکنواخت نیست.گاهی گرم، گاهی سرد،گاهی سبز و گاهی زرد ... یادت باشه رنگ ها مهم نیستن، مهم اینه در هر رنگی،زیبایی قایم شده.غنچه رنگ ها رو باز کن تا بوی زیبایی هاش رو احساس کنی...


پاییز عزیز ! تولدت رو تبریک میگم


در بیشه زار لحظه ها

سکوت سایه افکنده است.

زمین عشق آلود،

چشمه سارها، سبکبال،

و من در تلاطم فاصله ها، مست.

و تو ای درخت افسونکار مُو

که سر انگشتت از خواب انگوری پر است

منم و این هوشیاری هوس آلود.

ای جنگل سبز

پر چین هایت پر طپش باد 

...

و تو ای روشنتر از رنگ

دست نوازشت بغض شبانه درخت را شکسته است ...



+نوشته شده در ساعت3:28 PMتوسط مهدی | |

  دلنوشت اول :

الهي! زهي خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم. کرم بود...
الهي
! تو دوست مي داري که من تو را دوست دارم با آنکه بي نيازي از من. پس چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست بداري با اين همه احتياج که به تو دارم...
الهي
! من غريبم و ذکر تو غريب. و من با ذکر تو الف گرفته ام. زيرا که غريب با غريب الف بگيرد...
الهي
! شيرين ترين عطاها در دل من رجاي تو خداوند است و خوش ترين سخن ها بر زبان اين گنهکار ثناي توست و دوست ترين وقت ها بر اين مسکين گنهکار لقاي توست.
الهي
! مرا عمل بهشت نيست و طاقت دوزخ ندارم. اکنون کار با فضل تو افتاد.
الهي
! اگر فردا گويند چه آوردي؟ گويم: خداوندا! از زندان موي باليده و جامه ي شوخگن و عالمي اندوه و خجلت توان آورد. مرا بشوي و خلعت فرست و مپرس...
و در آخر 
:            

خدايا چنان کن سر انجام کار                   تو خشنود باشي و ما رستگار

تذکره الاوليا - عطار


  دلنوشت دوم :

سلام به دوستای گلم.خوبین؟ به اون دسته از دوستایی که واقعا خیلی دلشون برای ما تنگ شده بود بگم که: ممنون ما هم خوبیم!

این روزا واقعا درگیر خیلی از مسائل هستم.از عوض شدن روزانه قانون سربازی بگیر برو بالا ! به نظرم این روزا هیچی سر جای خودش نیست.به قول یکی از دوستان مملکتی که توش عمر یه ماده قانونی بیشتر از ۲ ماه نباشه٬ چه مملکتیه؟ (رفتیم تو فاز سیاسی). فکر نمیکنم توی ایران چیزی باشه که به سیاست مربوط نباشه٬ مخصوصا این روزا که بعضیا واسه تحمیل حرف خودشون سر و دست میشکونن... مثلا اگه کسی دماغش رو عمل کرده باشه٬ حتما توی این درگیری ها باتوم خورده به دماغش! یا اگه از دماغ کسی خون بیاد٬ حتما تو بازداشتگاه یه بلایی سرش آوردن (چرا گیر دادم به دماغ خودمم نمیدونم!).شاید واقعا هم همینطور باشه (که همه چیز توی ایران با سیاست مربوط میشه) اما نمیشه گفت همه مسائل سیاسی مربوط میشه به یک نفر (مثلا رییس جمهور). به نظر من ۶۰ درصد اتفاقات پیش اومده در حوادث اخیر٬ حاصل زحمات نمایندگان مجلس و صد البته قوه محترم قضاییه است! حالا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم! برای مثال نیروهای شریف انتظامی در روزهای آشوب و درگیری موظف بودند که مجرمین و اغتشاشگران رو شناسایی و همونجا حکم مقتضی رو صادر و نسبت به اجرای حکم٬ اقدامات لازم رو در همون زمان و مکان مبادرت نمایند! که این جدیدترین و سریعترین روشی است که برای سرعت در انجام عملیات قضایی بوجود اومده! حالا شما بگین که قوه قضاییه ایران ال و بله!

اما خارج از شوخی٬ تاسف بار ترین قسمت این ماجراها اینه که الان ایران عزیز ما تقسیم شده به دو گروه که هر جفت این گروه٬طرف دیگه رو دشمن ایران و آزادی و حقوق بشر میدونه! همه دور شدیم از اصالت ایرانی مون.اون هایی که فریاد وطن پرستی میزنن و میرن در درگیری ها شرکت می کنند و ادعا هم دارند که مثلا باتوم خوردند٬ دوست صمیمی و چندین ساله خود رو تنها به خاطر اینکه در سیاست هم عقیده نیستند٬ دشمن میدونن و ده ها عنوان بد و خوب دیگر رو هم به هم نسبت می دهند تا به ظن خود به دیگران بقبولانند که بیشتر وطن پرست ترند! حالا در این میان اگر ذره ای تهمت و دروغ و فحاشی هم بکار ببرند که بحساب نمیاد٬ چون دارن برای رسیدن به هدفی والا تلاش میکنند (یاد شهید جومونگ بخیر).اون طرف میدان هم که عده ای زره بر تن آماده اند تا صدای مخالف رو سرکوب کنند ... البته یه تعداد معدودی هم هستن که از بخت بد٬هم از این طرف می خورن هم از اون طرف! چرا؟ چون نمیخوان مثل هر دوی این گروه از روی جهل و تعصب حرف بزنن٬ چون می خوان هوای تازه و سالم تنفس کنند ولی چون توی درگیری ها زخمی میشن و احیانا مشتی هم به دماغشون میخوره٬ به آرزوشون نمی رسن!!! اما تحمل این ظلم بهتر از اینه که ما به خاطر به کرسی نشوندن و تحمیل عقاید سیاسی مون به دیگران٬ انگ های گاها بدی رو به دوستان و هم وطنان خودمون بچسبونیم و حتی به خودمون اجازه بدیم تا صدای دیگران رو نشنیده باطل بدونیم که این عین همان دیکتاتوریست که هر دوی این گروه٬ گروه دیگر رو متهم به اون می کنند.

فراموش نکنیم که همه ما ایرانی هستیم.از همون جنس و طائفه ای که هشت سال در مقابل همه دنیا٬ به خاطر خاک این کشور دفاع کردند.از همون نژادی که دشمن از روبرو شدن باهاش به لرزه می افتاد.حالا چی شده که عده ای به خاطر منافع و افکار چند نفر دیگه انسانیت و رفاقتشون رو زیر پا له می کنند؟ چرا هم وطنای دیگه شون رو دشمن و بیگانگان رو دوست خودشون می دونن؟ و در آخر اینکه چه کسی از این همه اختلافات سود میبره؟ خودشون؟ طرف مقابل؟ دشمن واقعی ایران؟ یا ایران؟!!!


  دلنوشت سوم:

همونطور که می بینید قالب وبلاگ رو عوض کردم  اگه کمی دیر لود میشه باید به بزرگواری خودتون ببخشید. این قالب انتخاب رهاست  و البته با کمی تغییراتی که خودم درش دادم.


دلنوشت چهارم :

حلول ماه رمضان ماه میهمانی معبود بر بندگان عاشق و دل شیفته عشق و حقیقت مبارک  امید که بتونیم در این ماه عزیز بهره و توشه کافی برای سفر آخرتمون جمع آوری کنیم انشالله

همیشه سلامت و سربلند و شاد باشید.

ما رو هم دعا کنین

فعلا یا حق

 

+نوشته شده در ساعت12:54 PMتوسط مهدی | |

زمين اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو توي قلب من کاشت تا باغچه خالي قلبم جايگاه يک گل باشد. و تو اون گل ناز منی

رهاي من٬ فردا هفت تیر سالروز میلادت مبارک

براي لحظه اي که به دنيا اومدي، براي همه لحظه هايي که اشک ها و بازي هاي کودکانه ات رو انجام میدادی و براي همه خنده هاي شيرينت، هزاران بار خدا رو سپاس گذارم  

برات زيباترين ها رو آرزو دارم چرا که لايقش هستي

ميدونم که من در مقابل همه خوبي هاي تو چقدر ناقابل و حقيرم ، اما در همه گوشه و کنار قلب کوچيکم اسم تو شنيده ميشه و بوي نفس هات خون منو به طراوش در مياره  با همه قطرات خونم روی صفحه صفحه کتاب زندگیم مینویسم: خانومی تولدت مبارک  

 

با همه عشقي که در وجودم جريان داره ازت ميخوام تا تبريک دست خالي منو با سخاوت بي حدت بپذيري

 

و برات بهترين دعا رو ميکنم و اون هم اينکه اميدوارم هميشه خدا با تو باشه و تو با خدا  

نگاهت را قاب مي گيرم در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگي مي بخشد

امروز روز توست

 تولدت مبارک عشق من


پی نوشت:

اون جلویی رو کیک منم که دارم بوق میزنم پشتیه هم رهاست  

واسه لود شدن آهنگ یه کوچولو صبر کنین.

یه روز زودتر آپ کردم چون ممکنه فردا تهران باشم و ...  

 

+نوشته شده در ساعت7:13 PMتوسط مهدی | |

حرف اول و آخر :

خدا را می توان نوشت

و از کتاب سبز زندگی٬ برگ های مناجات را ورق زد.

خدا را می توان کاشت

می توان در دل کاشت٬ و از سایه پهناور حضورش همه عمر را عاشقانه زیست.

از خدا می توان حرف ها گفت

و از شبنم رحمتش٬ شقایق وار تازه شد.

خدا را می توان کشید

میتوان عشق ورزید و به یاد داشت که :

اگر تنهاترین تنها شویم باز هم خدا هست و بر ما می تابد ...

                                                           چهارشنبه ۱۳/۳/۸۸

                                               11:48

 

 

 

حاشیه های سیاسی:

سلام.امیدوارم حال همگیتون خوب باشه.واقعا از همه دوستای عزیزم شرمنده ایم که مدتهاست نتونستیم اونجوری که باید جواب خوبی هاشون رو بدیم.حقیقتش مدتی ست که نمی تونم از سیستم خونه به اینترنت وصل بشم.الان هم دارم از طریق GPRS گوشیم آپ میکنم  حال میکنید پیشرفت رو؟  

همه ما میدونیم که این روزا بحث داغ انتخابات٬سوژه اصلی کشور شده.جدا نمیخوام حرفای تکراری و روتین بزنم.فقط بخشی از واقعیت ها رو میگم که شما خودتون بهتر از من ازش خبر دارین.

در دوره جدید انتخابات ریاست جمهوری٬چیزی که واقعا باعث خوشحالیه اینه که تقریبا خیلی از واجدین شرایط اخذ رای٬ مصمم هستن که در انتخابات شرکت کنن.من پیش بینی میکنم ۲۲ خرداد رکورد تاریخی در تاریخ انتخابات کشور به ثبت خواهد رسید  این خط این نشون!

اما متاسفانه با این همه شعار اخلاق انتخاباتی و سفارشاتی که در اصول ایرانی-اسلامی-انسانی ما شده٬ واقعا عده ای اصلا رعایت نمیکنن.این که کسی از کاندیدای مورد علاقه خودش دفاع میکنه خیلی خوبه٬ اما اینکه به کاندیداهای دیگه٬ و بدتر از اون٬طرفداران اون کاندیدا توهین کنه٬ نشان از شعورپایین و فرهنگ اون شخص رو میده.چون در حقیقت با این کار داره به شعور دیگران توهین میکنه.خوده کاندیداها هم از این قاعده مستثنی نیستن.این همه در مناظرات دارن ادعای راه امام و فرهنگ دینی-ملی و عزت ایران می کنن٬اما خودشون به کمترین ارزشها پایبند نیستند و این خیلی بده.بعضی از کاندیداهای ما هنوز آداب حرف زدن و تسلط بر کلماتی که بر افکارشون جاری میشه رو نمی دونند.وای از اون دوره ای که ایشان بخوان رییس جمهور یک مملکت ۷۰ ملیونی پر از شور بشن  

آقای احمدی نژاد که فقط دولتهای گذشته رو به چهار میخ کشیدند.نمی خوام بگم همه٬اما جزئی از نابسامانی های اجتماعی-اقتصادی که الان باهاش روبرو هستیم بخاطر زحمات ایشون هست! دلایلی هم داره که واقعا خیلی طولانیه.اگه شد شاید بعد از انتخابات در موردش حرف زدیم.اما چیزی که واضحه اینه که اغلب روستانشینان از این آقا راضی هستن چون واقعا به روستایی ها روح تازه ای دمید.لااقل در روستاهای اطراف اینجا که همه این عقیده رو دارند.و حسن دیگر ایشون این است که عزت ایران رو -برخلاف نظر بعضی ها- در جهان حفظ کرد. از جمله اینکه اوباما چن روز پیش ایران هسته ای رو پذیرفت.و باز خود جناب اوباما اعتراف کرد که نفوذ ایران روز به روز داره در منطقه بیشتر میشه(دوستانی که به حرفهام شک دارند میتونن آدرسشون رو در وبلاگم به صورت خصوصی کامنت بزارن تا من فیلمش رو براشون بفرستم.).دلیل دیگه هم اینکه چرا ما تا حالا وضعیت ایران کنونی رو با کشورهای همسایه مقایسه نمیکنیم؟ حالا ایران هسته ای شده٬چن ماه یک بار ماهواره میفرسته هوا٬از نظر علمی٬پزشکی٬ آیا میشه ما رو مثلا با عربستان یا امارات یا حتی مصر که از نظر تاریخی-فرهنگی با ما شبیه هست رو بیایم مقایسه کرد؟ بله این درست که رییس جمهور کنونی ما شاید درک صحیحی از اقتصاد سیاسی ما و سیاست اقتصادی نداشته باشه٬ شاید به نظر بعضی ها حتی ریخت درست و حسابی هم نداشته باشه (!! ) اما ...

چه انتظاری دارید وقتی آمارهای جهانی نشون میده که تورم در همه کشورهای اروپایی و امریکا به خاطر وجود بحران جهانی بالا رفته٬کشور ما با این همه پلشتی ها تورمش ثابت بمونه؟

جناب موسوی هم به نظر انسان مصممی میاد.اما هنوز برای من باعث تعجبه که چرا سوالاهایی که آقای احمدی نژاد و رضایی از ایشون پرسیدند رو بی جواب گذاشت؟! آیا امکانش هست که ایشون در طی ۴ سال هم سوالات ۷۰ ملیون ایرانی رو بی جواب بگذارند؟!! اما باز چیزی که مسلمه اینه که کسانی که امروز از ایشون حمایت میکنند٬همه جیره خور های این حکومت بوده و هستند و گویا تا همیشه هم خواهندبود! و من در حالی که به رییس جمهور خورده میگیرم که چرا در غیاب اینها حقایق تلخ ایران عزیز رو گفت ولی به شهامت ایشان آفرین میگم.چرا که تا حالا هیچ کس (چه مقام رسمی رده بالا و چه از عوام) جرات نکرده بود به این اشراف زادگان که زندگیشون بی شباهت به زندگی شاه نیست٬چیزی بگه٬در حالی که همه مردم ایران بدون استثنا میدونن که گفته های دکتر احمدی نژاد حقیقت هست.و البته این نکته رو هم باید گفت که بنظر می رسه تنها و مهمترین کار و برنامه جناب میر حسین موسوی در صورت ریاست جمهوری٬تخریب دولت احمدی نژاد خواهد بود !! به هر حال به نظر من فرقی نمیکنه رییس جمهور کی باشه٬در هر حال ۴ سال آینده آبستن حوادثی خواهد بود که ...

جناب رضایی به نظر با برنامه تر از بقیه میان.اما گاهی چنان از رویاهاشون حرف میزنه که آدم ناخودآگاه بیاد کارتون های دوران کودکی و قصه های مادربزرگ میافته.اما با این حال ایشون احساس ناسیونالیستی قوی نسبت به ایران داره.

و شیخ الانتخابات هم که جای خود رو داره.ولی خبر جالبی که چند تا دوستام گفتند واقعا تکونم داد.گفتند که آقای کروبی وقتی به رشت اومدن تا اونجا سخنرانی کنن٬ با ساسی مانکن خواننده رپ جدیدالظهور وارد شدند.هر چند کسی نامبرده رو در هشتپر ندیده ! خدا  عاقبت این مملکت رو بخیر بگذرونه انشالله !


خودمونی:

بابا بخدا من نمیخوام از احمدی نژاد دفاع کنم.مجید با توام مخصوصا

فقط بیاد داشته باشیم که اینجا ایران است. به کسی رای بدیم که غرور ایرانی ها رو هم در کشور خودمون و هم در جهان حفظ کنه.نه اینکه به خاطر مصلحت اندیشی و یا حفظ منافع شاهان کنونی ایران، عزت این خاک عزیز رو زیر سوال ببره ...

چن تا لینک میزارم تا خودتون مشاهده کنید و قضاوت کنید:

نظر یک شهروند در مورد مناظره احمدی و موسوی:این مطلب رو میتونید اینجا مشاهده بفرمایین.

پشت صحنه مناظره اون شب و عکساش در اینجا  قابل مشاهده است.

خوندن نامه پسر ناطق نوری به موسوی هم خالی از لطف نیست.میتونید اینجا این نامه رو بخونید.

لینک جدید و اضافه شده: تبدیل مناظره موسوی و کروبی به محاکمه غیابی دکتر احمدی نژاد (حفظ انسانیت و حریم خصوصی دیگران٬ از حرف تا عمل ... )

میر حسین موسوی٬ دانشگاه آزاد اسلامی٬ زهرا رهنورد در یک نگاه !!

 


جملاتی که به رنگ قرمز تایپ شده٬ تازه به پست اضافه شد.

یا حق

+نوشته شده در ساعت2:13 PMتوسط مهدی | |

سلام

سخن اول : مناجات با خدا ...

 خدايا! بر من ببخش آنچه را از من بدان داناتري، و اگر بار ديگر به آن بازگردم. تو نيز به بخشايش بازگرد. خدايا! آنچه از اعمال نيکو که تصميم گرفتم و انجام ندادم ببخش. خدايا! ببخش آنچه را که با زبان به تو نزديک شدم ولي با قلب آن را ترک کردم. خدايا! ببخش نگاههاي اشارت‏آميز و سخنان بي فايده، و خواسته‏هاي بي‏مورد دل، و لغزشهاي زبان. (نهج البلاغه٬ خطبه ۷۷)

سخن دوم: عشق

نخستين نگاهي كه ما را به هم دوخت .......... نخستين سلامي كه در جان ما شعله افروخت

نخستين كلامي كه دلهاي ما را

به بوي خوش آشنايي سپرد و به مهماني عشق برد...

پر از مهر بودي

پر از نور بودم

همه شوق بودي

همه شور بودم

چه خوش لحظه هايي كه دزدانه از هم .......... نگاهي ربوديم و رازي نهفتيم

چه خوش لحظه هايي كه "ميخواهمت" را .......... به شرم و خموشي نگفتيم و گفتيم !

دو آواي تنهاي سرگشته بوديم

رها در گذرگاه هستي

به سوي هم از دور ها پر گشوديم

چه خوش لحظه هايي كه هم را شنيديم .......... چه خوش لحظه هايي كه در هم وزيديم

چه خوش لحظه هايي كه در پرده  عشق .......... چو يك نغمه ي شاد ، با هم شكفتيم !

چو با ياد آن روزها مي نشينم .......... چو ياد تو را پيش رو مي نشانم

دل جاودان عاشقم را

به دنبال آن لحظه ها ميكشانم !

سرشكي به همراه اين بيتها مي فشانم:

نخستين نگاهي كه ما را به هم دوخت .......... نخستين سلامي كه در جان ما شعله افروخت

نخستين كلامي كه دلهاي ما را

به بوي خوش آشنايي سپرد و به مهماني عشق برد...

پر از مهر بودي. . .

پر از نور بودم. . .

 

سخن سوم: وقایع الاتفاقیه !

این روزا اکثر جاهایی که می ریم٬ یا حرف از نشست دوربان ۲ در ژنو هستش و یا انتخاب قطبی به عنوان سرمربی تیم ملی! در مورد موضوع اول گفتنی ها زیاده! اما چیزی که مهمه اینه که غرور و عظمت اسرائیل شکسته شد. اصلا کاری به احمدی نژاد و حرفایی که اونجا زد ندارم.مهم برخورد میزبانان این گردهمایی با ارائه یک نظر بود.مهم صلب آزادی و حتی جان انسان هایی ست که دیگران تحمل درک این موضوع و آشکار شدن حقیقت آن را ندارند.دیگه همه ملت های دنیا دارن می بینن که در فلسطین چه فجایعی اتفاق می افته و همه میدوننروزانه چندین انسان به خاطر تمایلات شیطانی انسانی دیگر کشته میشن.پس لاپوشانی به این همه جنایت کار مسخره ای به نظر میاد.اما نباید از شهامت احمدی نژاد به راحتی گذشت.بنده به نوبه خودم در جایی که باید٬ از ایشون انتقاد کردم و می کنم اما اون با این حرکتی که انجام داد نشون داد ملت ایران می تونه به داشتن رییس جمهوری مقتدر امیدوار باشه ... !

 

سخن چهارم :  و کمی سیاسی ( انتخابات ریاست جمهوری )!

که این روزها تنورش بدجوری داغه و هر کدوم از کاندیداها دارند به نحوی تبلیغات خودشون رو انجام میدن.یکی با خراب کردن و بد جلوه دادن چهره دیگری٬(مرسوم ترین شیوه برای تبلیغات ) یکی با وعده و وعید دادن های سرخرمن (این هم خیلی وقته مد شده )! یکی با نشون دادن احساس مسئولیتی که وادارش کرده تا نامزد انتخابات بشه و ...! اما این نامزدها بدونن٬ ایران و ایرانی رییس جمهور ضعیف و مظلوم نمی خواد.هیچ ایرانی پاک نهادی نمی تونه تحمل کنه که دولتش سر تعضیم به خواسته های غریبه ها فرو آورده.برقراری ارتباط در دنیای مدرن هم همش حرفه٬ الان شاهد این هستیم که همین دنیای مدرن منت ایران رو میکشه تا باهاش ارتباط برقرار کنیم!پس آهای نامزدها!! انقدر با قول های الکی و دروغ های شاخدار٬ ملت رو سیاه نفرمایین.روی سخنم بیشتر با م ح م هست که در گفتگویی که با دانشجویان کرده بود گفته بود که از کیان این ملت و مذهبش دفاع خواهم کرد٬ در حالی که به سازمان مجاهدین قول و قرار بسته٬ همون مجاهدینی که علاقه دارند تا به مردم بفهمونند که امام حسین(ع) در جنگ عاشورا٬ عجله ای تصمیم گرفت و اگر اون موقع جنگ نمیکرد٬الان وضعیت بهتر از این بود .... !!!! هنوز رییس جمهور نشده این همه دروغ می بافه٬ اگر رییس جمهور بشه که دیگه ...  خدا رو شکر ملت ایران همه عاقل هستند و می تونند خوب و بد رو از هم تشخیص دهند.

 

سخن پنجم : کنکور ارشد

۱۷ اردیبهشت ماه امتحان کنکور ارشد دارم.این آخرین تیر در ترکش من برای فرار از خدمت خواهد بود  شهر امتحانی رو هم قم زدم که اگه شد به این بهونه بعده مدتها یه سری هم به مرقد حضرت معصومه (س) بزنم. اگر وقت شد حتما جمکران هم خواهم رفت٬ و اگر قابل باشیم نائب الزیاره شما هم خواهیم بود خیلی دلم برای اون محیط تنگ شده ... حتما واسم دعا کنید.

 

در پناه حق

+نوشته شده در ساعت6:23 PMتوسط مهدی | |

من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام٬ تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم
تو معني بهترين كلامي٬ مفهوم تمام شعرهامي٬ منظور و مراد هر پيامي
تو قبله هر اميدواري٬ تو مظهر فخر هر تباري٬ برتر ز لطافت بهاري

تو رئوفي٬ تو شريفي٬ تو به حرمت سكوتي٬ تو عزيزترين عزيزي٬ تو به عمق ملكوتي

تو معني بهترين كلامي مفهوم تمام شعرهامي منظور و مراد هر پيامي
تو قبله هر اميدواري تو مظهر فخر هر تباري برتر ز لطافت بهاري

من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم

 


خدای من

ای کسی که یادت در رگهای من فوران میکند و نامت بر زبانم می جوشد٬

از گناهان خود با خبرم.میدانم که تمام لحظه هایم را در بیرون سرزمین سبز محبتت سپری کردم. اما ای خدای بزرگ٬ ای یکتای کریم٬ ای پاک بی نیاز٬ من مبتلای تو ام.

ای تنهای من٬ ای روح من٬ مرا در نزدیکترین واهه٬ به سمت مشرق روحانی ات بخوان ...

نازنین!
کجایی؟
هستی و من نمی بینمت؟ تا این حد نابینا نبوده ام، مرا بینا کن ای نازنین
چگونه ای؟ نمی فهممت تا این حد بی حس و لمس نبوده ام، حس لمس و لامسه ام را قوی کن
کجا قرار داری؟ درکت نمی کنم تا این حد در لا ادراک نبوده ام، مرا قوت فهمت عطا کن
من از تو دور شده ام و تو در پی من و من گریزان از رحمت تو  مرا طاقت و صبر بر تحمل مصائب بده تا رحمتت بر من جاری شود
ای محشر من!
نامت آرامم می کند عشق بازی با تو مرا مست می کند، تو را دیدن مرا خمار می کند، تو را بوییدن مرا مدهوش می کند
این ها را از من نگیر
مرا توان درک و دیدن و لمس کردنت عطا کن
 

 

+نوشته شده در ساعت10:58 PMتوسط مهدی | |

سلام سلام

بالاخره طلسم شکسته شد و من آپ کردم 

سال نو رو به همتون تبريک ميگم اميدوارم سال خوبي داشته باشيد   

مهدي تقريبا ده روز پيش اومد تهران   البته يه فرق اساسي داشت و اونم اينکه با برادر و خانوم برادرش اومد

مهدي رو ساعت ۳:۳۰ ديدم و برادرش و خانومش ساعت ۵ اومدن هفت حوض   روبرو شدن با خانواده مهدي اون طوري که فکر ميکردم سخت نبود٬خيلي هم خوب بود  مصطفي پسره فوق العاده با شخصيت و پريناز جون هم خيلي خونگرم و خوب بود. يه کم مغازه ها رو گشتيم تا پريناز مانتو خريد و رفتيم يه کافي شاپ و نشستيم يه کم حرف زديم. تا ساعت۷:۳۰ با هم بوديم و بعدش مهدي منو رسوند خونه خاله ام و همه چي به خوبي و خوشي تموم شد.

 


به من نگاه کن واسه يه لحظه

نگات به صد تا آسمون مي ارزه

                                                            من از خدامه بکشم نازتو

                                                            تا بشنوم يه لحظه آوازتو

من از خدامه پيش تو بمونم

سر بزارم رو شهر امن شونه ات

                                                             من از خدامه بموني کنارم

                                                             من که به جز تو کسي رو ندارم  

من از خدامه که نباشه دوري

فقط دلم ميخواد بگي چه جوري 

                                                               من از خدامه يه روزي دعامون

                                                                بره تا آسمون پيش خدامون

             

                                      به عشق او که بعده اون همه درد

                                      خداي ما نگاهي هم به ما کرد

                                                                                    رها

+نوشته شده در ساعت3:23 PMتوسط مهدی | |

تنها ، و روي ساحل،
مردي به راه مي گذرد.
نزديك پاي او
دريا، همه صدا.
شب، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و در چشم هاي مرد
نقش خاطر را پر رنگ مي كند.
انگار
هي ميزند كه :مرد! كجا مي روي ، كجا؟
و مرد مي رود به ره خويش.
و باد سرگران
هي ميزند دوباره: كجا مي روي ؟
و مرد مي رود.
و باد همچنان...

امواج ، بي امان،
از راه ميرسند
لبريز از غرور تهاجم.
موجي پر از نهيب
ره مي كشد به ساحل و مي بلعد
يك سايه را كه برده شب از پيكرش شكيب.

دريا، همه صدا.
شب، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و ...

 

سهراب

 

+نوشته شده در ساعت7:16 PMتوسط مهدی | |

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

روزها بدون اينكه بدونيم و متوجه بشيم، دارن طي ميشن و اين وسط عشق هست كه حكم يك نمايشنامه زيبا رو داره.

لحظه ها بي مقدمه درگذر هستن، يا شايد هم هر لحظه اي كه ميگذره، مقدمه اي هست براي لحظات آينده .....٬

و شايد امروز كه من دارم وب رو آپ ميكنم،مقدمه اي هست براي لحظه قشنگ ۲۵ بهمن.پس امروز رو (به خاطر در پیش داشتن یه مسافرت درسی و البته لاو  ) به یاد این روز عزیز آپ میکنم.

۲۵ بهمن از جمله اون روزهاست كه من خدا رو بيشتر از قبل شكر ميكنم كه باعث شد تا ما مزه عشق رو بچشيم .....٬

25 بهمن ۸۷ براي منو رهايي، علاوه بر اينكه ولنتاين محسوب ميشه، يادآور روزها و شبهاي به ياد موندني اي هست كه تا عمر داريم با ما خواهد بود.در واقع در شب ۲۵ ماه بهمن بود كه براي اولين بار ما در مقابل هم، اعتراف كرديم كه عاشق هم شديم  

خیلی وقتا از ما خواسته شد تا در مقابل چیزهای دیگه سر تعظیم فرو بیاریم  اما این خواست خدا بود که لحظه ها بگذرن و ما با گذشتن هر ثانیه٬ بیشتر از قبل احساس نیاز به عشق رو در قلب و روحمون داشته باشیم.....٬

 ۲۵ بهمن دومين سالگرد روز عاشقيمون هست  

رهاي عزيزم‌! اين روز + ولنتاین رو با تمام وجودم بهت تبريك ميگم

 

&

 

تقدیم به تو با عشق

 

ای بانوی دلدادگی٬ ای زاده آزادگی

بردی مرا به شرق عشق٬ دادی مرا تو زندگی

                                                                 ای همسر شرقی من٬ای تکیه گاهم

                                                                 ای سرزمین عاطفه٬ تویی پناهم

ای اسم تو بر لب من بوسه تقدیس

همیشه عشق٬همیشه مهر٬همیشه پردیس

                                                                 ای در شب یلدای من ماه و ستاره

                                                                 سپیده فردای من از تو بهاره

بی تو خلوت کویرم٬ تک و تنها و اسیرم

با تو برگم٬ با تو باغم٬ با تو نور شب چراغم

                                                                

ای بانوی دلدادگی٬ ای زاده آزادگی

طلوع من از شرق تا بی کرانه است

نگاه مهربان تو پر از ترانه است ....   

 

 

امیدوارم تونسته باشم اون کسی که تو میخوای باشم و باهات عشق رو معنا کرده باشم ...


پی نوشت:

همونطور که گفتم یه چن روز قراره برم مسافرت.امتحان کنکور ارشد هم دارم.واسم دعا کنید٬ ولی بیشتر دعاتون رو واسه قبول شدن تو دانشگاه آزاد خرج کنید که خیلی دوس دارم توش قبول شم

فعلا یا حق

 

+نوشته شده در ساعت2:3 PMتوسط مهدی | |

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

بالاخره بعد از مدتها میخوایم آپ بکنیم گوش شیطون کر  اونم تو این هیرو ویری امتحانات! ولی خوبیش اینه که آدم این موقع ها می تونه یه موضوع واسه آپ کردن پیدا کنه  خوندن کتابای تاریخی باعث شد تا پست امروز هم به این بخشی از این مقوله اختصاص پیدا کنه٬ هر چند بحثای تاریخی با دوستای دیگه هم مزید بر علت شد .

اما چیزی که مدتهاست فکرمو به خودش مشغول کرده و میخوام امروز ببرم رو آنتن٬ خیانتهای اعراب به اسلام و بشریت هستش.جالبه بدونین که همین چن وقت پیش که با یکی از دوستان وقتی حرف از اتفاقات تاریخی افتاد٬ مدعی شد که من مدافع حقوق اعراب هستم.حالا به هر حال خواستم جزئی از خیانتهای این نژاد (!!) رو به انسانیت به رشته تحریر دربیارم٬ چرا که اگه بخواهم همه خیانتها رو برشمرم٬ مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.اما لازم به ذکره که از اعراب٬ بودند کسانی که واقعا انسانهای وارسته و قابل احترامی باشند٬ و البته اینکه خانواده پیامبر (پدر٬ و پدر بزررگ و عمو و فرزندانش و همسر اولش) از این قاعده مستثنا هستند.چون اولا نژاد اصلی پیامبر از اعراب نیست و جد ایشون  عدنان هست که با چند واسطه از نواده اسماعیل(ع) است به شبهه جزیره عربستان مهاجرت کردند (اعراب مستعربه یا عدنانیان)و ثانیا خداوند برگزیده اش رو از بهترین ها انتخاب میکنه.

اول از خیانت جمعی از این اعراب به اسلام و مسلمون ها شروع میکنم.

  1. شاید بشه گفت اولین خیانت جدی و البته بزرگترینشون وقتی رقم میخوره که پیامبر(ص) در بستر بیماری هستن و لحظه های آخرشون سپری میشه.وقتی صحابه دورش جمع میشن و ایشون تقاضای کاغذ و قلم میکنن تا وصیتی بکنن که با تمسک مسلمون ها به اون٬ هرگز مسلمانها دچار گرفتاری و مصائب نخواهد شد.و شخصی از صحابه که انگار خودش رو ولی مسلمانها میدونه٬ از این کار ممانعت میکنه و میگه: "درد بر او چیره گشته٬ نمیداند چه بگوید!" و به حاضران گفت: "قرآن میان ماست و همان ما را کفایت میکند..." و این شحص کسی نیست جز عمر بن خطاب. و این داستان به نقل از علمای سنی در کتاب صحیح بخاری جلد ۸٬ طرقات کبری نقل شده. و این خیانت بی شرمانه عمر٬ باعث شد تا بعد از ۱۴ قرن هنوز هم که هنوز است٬ مسلمانان یک روز نتوانند بدون کینه و نفاق نسبت به هم بگذرانند.
  2. سقیفه و انکار رحلت پیامبر. دوستان میتونن رو کلمه سقیفه در ابتدای جمله کلیک کنن تا اطلاعات لازم رو بدست بیارن.
  3. سوزاندن احادیث پیامبر(ص) که از زمان خلیفه اول (ابوبکر) شورع شد و در زمان خلیفه دوم (عمر) به اوج خودش رسید ونتیجه اش این شد که علی(ع) در خطبه ۱۰۸ نهج ابلاغه فرمود: "مردم در فساد و جنایت هم داستان شدند٬ از دین فاصله گرفتند٬ بر دروغ پیمان بستند و از راستگویی پروا کردند"

حالا  اگه از حادثه فدک و اون همه بلا که سر امامای ما آوردن٬ بگذریم می بینیم که بعد از از اون همه سال پس از ظهور اسلام٬ امروزه همین اعراب٬ با ایجاد فرقه های مختلف٬ در صدد نفاق برای براندازی یکدلی بین مسلمانان هستن.وهابیت و بهایی ات که میشه گفت دین تازه تاسیس شده از شکم گنده این اعراب بدنیا اومده٬ مکتبی هست که هیچ شباهتی به دین که هیچی٬ هذیان میماند.چرا که در این دین های تازه تاسیس شده٬ ریختن خون شیعه یان و یا خراب کردن مساجد آنها مباح و بلکه واجب هست!در مورد وهابیت می تونید به اینجا مراجعه کنید.اما در مورد فتاوی چندتا از مفتی های وهابی و خود عبدالوهاب نمونه هایی میارم که خوندنشون خالی از لطف نیست:

وهابيها تقليد از يك شخص مثل ابوحنيفه , شافعى و ... را بدعت و حرام مى دانند.وهابيون مى گويند: سفر براى زيارت قبر پيامبر(ص ) جايز نيست! وهابيون طلب شفاعت از پيامبران (ع ) و اولياى الهى را حرام و شرك مى دانند! به فتوای محمد عبدالوهاب هرکس شیر زنی رو بخورد٬ با او محرم میشود ...!!!!

خیانتهایی که اعراب به جوامع جهانی و بشریت کردند

  1. شاید اولین خیانت باز هم برگرده به عمر.زمانی که به یزگردسوم نامه می نویسه و خودش رو خلیفه مسلمین معرفی میکنه و میگه:"از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس يزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
    شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است." همونطور که می بینید٬ داره با لحن طلبکارانه و برتری جویانه تری به پادشاه ایران دیکته میکنه که خدای جهانیان رو بپرستن.غافل از اینکه ایران مهد خدا پرستی بوده و هست.چه بعد از ظهور اسلام و چه قبل از اون.ولی با مقایسه نامه پیامبر به خسرو پرویز٬ با نامه ای که عمر به پزدگرد فرستاد٬ می تونیم به عینه شعور افراد مختلف رو در اون دوران در شبهه جزیره عرب بسنجیم.در ضمن می تونید دست خط عمر به یزدگرد سوم رو  در اینجا ببینید.
  2. مدتهاست که آل یهودی بر سرزمین های فلسطینی سیطره دارند.و سردمداران عرب هم بر این جنایت بزرگ صحه میزارن.در میان این سردمداران٬ آل سعود از همه مقدم تر بوده اند.البته این قضیه وقتی جالب تر میشه که ما بدونیم آل یهود با آل سعود قرابت خیلی نزدیکی داشتن و همه جنایت هایی که یهودی های صهیونیست انجام میدادن٬ با حمایت مستقیم آل سعود بوده.این داستان برای اولین در کتاب «تاريخ آل‌سعود» به نوشته ناصر السعید نویسنده دربار سعودی ها منتشر شد که بعد ها توسط عوامل همین خاندان ترور شد.مطالب بیشتر رو در اینجا می تونید مطالعه کنین.
  3. همه دوستان در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق اطلاعات دارند.اما گفتن چند نکته خالی از لطف نیست.اینکه در این جنگ ایران حدود ۲۰۰ هزار شهید داد که نزدیک ۳۶ هزار نفر از این شهدا٬ زیر ۱۸ سال داشتند.علاوه بر اون ما بالغ بر ۳۰۰ هزار جانباز داریم.این جنگ هم با اینکه گفته میشه با حمایت های غرب آغاز شد اما بر هیچ کس پوشیده نیست که با حمایت های اعراب هم ادامه پیدا کرد.
  4. حالا شما حساب کنید٬ از تیره و طائفه که بویی از انسانیت نبرده٬  آیا میشه انتظار کمک به همون عرب رو داشت؟ در جایی که اعراب فلسطینی با شکم گرسنه و دست خالی در مقابل دومین ارتش مخوف جهان قرار گرفتند و مصریان و اعراب دیگر کشورها لب به حمایت از اشغالگران باز کردند.و ما نباید تعجب کنیم اگر بدونیم که کشتی حامل کمک های اولیه پزشکی ایران و دیگر کشورها چند روز در پشت نوار غزه و مرز مصر ماند !

 

این یک ورق از تاریخ ننگین اعراب بود! پس دیگه جای هیچ تعارفی نمی مونه که باعث بشه ما این جمله رو نگیم که حتی اسلام با اون عظمت و ندای حق طلبانه اش هم نتونست اکثر این اعراب شکم باره رو به راه راست هدایت کنه!

به خاطر طولانی شدن پست هم از همه معذرت میخوام

همیشه سلامت و سربلند و شاد باشید.

یا حق

+نوشته شده در ساعت11:28 PMتوسط مهدی | |

سلام

ایام محرم هم رسیدن

تو این روزا و شبا ما رو هم دعا کنین ....

 

روزی امام صادق علیه السلام فرمود: « سوره « فجر » را در نمازهای واجب و نافله خود بخوانید که سوره امام حسین بن علی علیه اسلام است و او به آن علاقمند بوده است.»
ابو اُسامه پرسید:« این سوره چگونه مخصوص حسین علیه السلام است؟ »
امام فرمود: « مگر در این سوره، آیه‌ی « یا ایتها النفس المطمئنه. ارجعی الی ربک. راضیه مرضیه. . . »؛ (سوره فجر، آیه 27 ـ 30) را نشنیده ای؟ منظور از « نفس مطمئنه » حسین بن علی علیه السلام است. او دارای نفس مطمئن و راضی و مرضی خداست و اصحاب او از آل محمد(ص)، در روز قیامت از خدا خشنود و راضی هستند، خداوند هم از ایشان راضی است. کسی که همواره سوره « فجر » را قرائت کند، در بهشت با حسین بن علی علیه السلام در یک مرتبه قرار می‌گیرد.»

(بحار الانوار، ج 44، ص 218، حدیث 8 - کنز الفوائد)


 

حـتی خـدا مـيان حسـينيهء غمـش

سوگند خورده است به ماه محرمش

شبهای قدر محترم و با فضيلت اند

امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش

اين دستمال گـريه پر از نـور می شود

وقتی به دست روضـهء خورشيد می دمش

چشمی كه از برای تو گريان نمی شود

بايد حـواله داد به دست جـهنمش

+نوشته شده در ساعت10:32 PMتوسط مهدی | |

پاييز رو دوست دارم
نه به خاطر اينكه متولد اين ماهم
به خاطر اينكه در پاييز دلتنگي هاي قشنگي بهم دست ميده

پاييز رو دوست دارم
نه به خاطر اينكه گاهي سرماش استخوان شكنه
به خاطر اينكه هواي عاشقي و جنون رو داره

پاييز رو دوست دارم
نه به خاطر اينكه فصل سوم ساله
به خاطر اينكه فصل اول و آخر عاشقيه ...

پاييز رو دوست دارم
نه به خاطر اينكه سبز نيست
به خاطر اينكه برگاي طلاييش زير پاي عابراي پياده، له ميشن و آهنگ دلنشيني از خودشون به جا ميزارن!

پاييز رو دوست دارم
ولي حيف كه داره تموم ميشه
راستي اين پاييز بود كه گذشت يا يه فصل دیگه از عمر ما ...؟

آذر 87

 

چن تا عکس در مورد پاییز اینجا میذارم که دیدنشون خالی از لطف نیست

لباس خزان

عطر پاییزی

بدون شرح

....., !

 



انگار با من از همه کس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
آيينه اي به پاکي سر چشمه يقين
با اينکه روبروي مني و مکدري
تو عطر هر سپيده و نجواي هر نسيم
تو انتهاي هر ره و كان سوي هر دري
لالاي پر نوازش باران نم نمي
خاک مرا به خواب گل سرخ مي بري


انگار با من از همه کس ‌آشناتري
از هر صدا خوب برايم صداتري
درهاي ناگشوده معناي هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مکرري
هم روح لحظه هاي شکوفايي و طلوع
هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري
از تو اگر که بگذرم ، از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من‌ تو بگذري


انگار با من از همه کس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري
من غرقه ي تماي غرقاب هاي مرگ
تو لحظه عزيز رسيدن به بندري
من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ
از تو مراست وعده ميلاد ديگري
از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري


انگار با من از همه کس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري

اردلان سرفراز


پ.ن ۱ـ شعر بالایی رو تقدیم میکنم به رهای عزیزتر از جونم

پ.ن ۲ـ بر فرض که ما بی معرفتیم٬ به سر دوستای با معرفتمون چی اومده ...؟!

+نوشته شده در ساعت10:49 AMتوسط مهدی | |

سلام

                          سلام

                                                  سلام

خوبین؟

خداوکیلی از همه تون کلی شرمنده ام که مدتهاست نمیومدیم پیشتون.

میدونم هرچی بگم شاید بگین دارم بهونه الکی میارم٬شایدم درسته یه کم بی معرفت شدیم ولی خب مطمئن باشید که فراموشتون نکرده بودیم.

تو این مدت خیلی کارا کردیم.مثلا اینکه یه خم دانشگاه رو گرفته بودیم و می خواستیم فیتیله پیچش کنیم اما نامرد خاکمون کرد و بعدشم خواست که ضربه فنی مون کنه که فوری سر بند دو پی اش رو گرفتیم و ...   قاط زدم یه لحظه معذرت! تو این چهار پنج ماه چن باری هم اومدم تهران و خانومی رو دیدم  بعدشم اینکه داداشم هم تازه قبول شده دانشگاه ما٬ خلاصه اونجا به همه گفتم هر که من دوست و رفیقش بودم٬بعد از این اخوی بنده دوست و رفیق او خواهد بود  آخه ایشالله امسال ترم آخریم و به قول یارو گفتنی رفتنی هستیم.خدایی دیدین این سه سال و نیمه چه زود گذشت؟(ممکنه واسه شما زود گذشت ولی واسه من که یه عمری بود ). البته ارشد هم تو فکرش هستیم٬ دعا کنید قبول شم٬ اونم لااقل نزدیکای تهران  یه کار مفید و بزرگی هم که تو این مدت کردم این بود که کلی با بروبچز دانشگاه حرفای سیاسی از خودمون در کردیم! در مورد گرونی و عزل و نصب وزرا و خلاصه کابینه دکتر که دهن هر چی طرفدارش بود رو صاف کرد! حالا جالب میدونین چیه؟ اینه که اکثر اونایی که می شناسمشون و تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری قبل٬ از احمدی نژاد بد و بیراه میگفتن الان شدن مدافع سرسختش  با این وضعیت گرونی و سود بانکی و این همه فقر و بیکاری و جرم و جنایت هیچ کس فکرش رو هم نمی کرد بعد از سه سال و اندی بیشتر دشمنای این آقا٬ انقد دلبسته اوشان بشن! خبر موثق هم دارم که بعضی از اعضای هیئت ریئسه مجمع مصلحت نظام (!!!) هم به طرف ایشون گرویدن و از سیاست های ایشون سرسختانه دفاع میکنن! این دیگه خیلی حرفه به خدا ! اما با همه این وضعیت خراب مملکت(!) فقط از یه چیز رییس جمهور خوشم اومد و اونم اینکه نزاشت بیشتر از این حیثیت ایران و ایرانی لکه دار بشه. دوستانی که از دوران خاتمی ماهواره دارن و اخبار خارجی اون ور آبی ها در مورد همین انرژی هسته ای رو دنبال میکنن شاید بدونن چی میگم.منظورم اخباری هست که هرگز تلویزیون جمهوری اسلامی ایران اونا رو پخش نکرد.

حالا بی خیال این حرفای سیاسی! بالاخره ما که نفهمیدیم کی خوبه کی بد.قضاوتم نمی کنیم.چون همه ما رسالتی داریم.اگه خوب باشیم٬ رسالت و وظیفه خودمون رو درست انجام میدیم و اینجوری لااقل بین خودمون خدامون شرمنده نیستیم.

و اما بعد ...

شعر زیر رو هم با تمام وجودم تقدیم میکنم به عشقم

 

سردی نگاهو بشکن ..... فاصله سزای ما نیست

تو بمون واسه همیشه ..... این دوری حق ما نیست

بودن تو یه آرزومه ..... حتی واسه یه لحظه

                                                      می میرم بی تو ...

خوندن من یه بهونه است ..... یه سرود عاشقانه ست

من برات ترانه میگم ..... تا بدونی که باهاتم

تو دلیل بودنم ..... بی تو شب سحر نمی شه

                                                      می میرم بی تو ...

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم ..... حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

                                                      با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم ..... واست می میرم جواب دنیا رو میدم

                                                      با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم..... توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم

                                                      با تو می مونم واسه همیشه ...

 

 

امیدوارم همیشه سلامت و شاد و سربلند باشید

اگه شد به همتون سر میزنم.

فعلا یا حق

+نوشته شده در ساعت12:36 PMتوسط مهدی | |

سلام

 

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

 

 


پی نوشت :


اگه زندگي اجازه بده انشالله به همه سر ميزنم.

يا حق

+نوشته شده در ساعت4:49 PMتوسط مهدی | |

به اسم تو ...

خدمت همه دوستای خوبم سلام عرض میکنم. کلی از همتون شرمنده ام که مدت هاست درست حسابی بهتون سر نزدیم. همه اش رو به حساب بی معرفتیمون نزارین. خلاصه اوچیک همتون نیز هستیم.

و اما پست امروز !

پست امروز مثل خودِ امروز ( ۷ تیر ) یه روز استثنائی برای من هستش. یه روزی که خدا نهایت لطفش رو به من ثابت کرد تا هیچ وقت از خودش و بزرگواری هاش ناامید نشم. خدايا دمِت گرم  

درست حدس زدین ! امروز روز تولد رهای عزیزمه     

برای تو که تنها حکایت بی انتهای عشقم هستی مینویسم که دوستت دارم و ۱۲۴ شاخه گل رز سرخ را در سبدی آکنده از صفا به همراه قلب مملو از عشقم تقدیم تو میکنم و ۱۲۴ کبوتر سفید را در آسمان عاشقان رها میکنم تا همگی ۷ تیر زادروز سبزت را به تو تبریک بگویند.

عشق من ! از صمیم قلبم واست بهترین آرزوها رو دارم و امیدوارم بتونم همیشه همیشه قلبت رو پر از عشق الهی و شادي کنم   و اینکه امیدوارم سال بعد این روز عزیز رو کنار هم باشیم ایشالله  

خب دوستان دیگه من چیزی نمیگم شما هم سواستفاده نکنین دیگه٬ زود باشین کادوهاتون رو در بیارین  هر کی کادوی خوب بده بهش بیشتر کیک میدیم   شوخی نمی کنما جون اودم. زود باشین به ما ( کادوها رو تقسیم میکنیم با هم٬ مگه نه رها ؟  ) کادوهای گرون قیمت بدین

اينم كيك تولد رهايي ( دست پخت خودمه٬‌عمرا لنگشو جاي ديگه خورده باشين :دي )

کادوی منم مثل همیشه همون کادو هست که به صورت خصوصی به رهایی میدم  

امروز كه خدا بهت هديه داد٬يادم نمي ره٬‌چون تو رو هم به من هديه داد . درسته كه تولد توست ولي منم بهترين هديه ام رو چن سال پيش توي همچين روزي از خدا گرفتم .

چه قدر تو را دوست دارم ؟بگذار بشمارم. تو را به عمق و پهنا و ارتفاعي که روح و قلبم مي تواند بپيمايد (اندازه دلم) دوست دارم و عاشقت هستم  

 

 خدايا !‌

ميدونم اگه به خاطر هديه اي كه بهم دادي هر چقدرم كه شكرت كنم٬‌ بازم كمه. ولي خدايا كار ديگه از دستم بر نمياد. خدايا فقط ميتونم از ته دلم شكرت كنم ... و ازت بخوام كه رهايي رو هميشه شاد و سلامت نگهداري و هميشه محافظش باشي . و اينكه هميشه كمكمون بكني و ما رو هم به هم برسوني واسه هميشه  

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

 

+نوشته شده در ساعت11:31 PMتوسط مهدی | |

قبل از هر چیزی سلام

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه.بالاخره طلسم شکست و ما در سال ۸۷ آپ کردیم  شرمنده همه بروبچ شدیم کلی.توی این مدت چندین بار خواستیم آپ کنیم ولی خب واقعا نمیشد.این درس و دانشگاه ما کلی وقتمون رو گرفته.بعضی وقتا یاد روزای اولی که دانشگاه قبول شدم میوفتم و به خودم میگم : اه پسر چه انرژی داشتی اون روزا واسه درس خوندن !! اما حالا امروز فردا میکنم تموم شه این تبعیدگاه بی رحم  رها هم تقریبا مثل من درگیر دانشگاهه ٬ البته نباید چاشنی تنبلی رو نادیده گرفت  

به هر حال ما دوباره اومدیم تا شما رو از نگرانی در بیاریم

اولین پست سال جدید رو هم با یه دل نوشته از خودم شروع میکنم که مثل همیشه تقدیم میکنم به رهای عزیزم 

 

از سقف شیشه ای خدا

آرام آرام

بر چشمان من می باری

و در رگ های من جاری می شوی

و من تو را بی درنگ می نوشم.

ای بهانه مستی من !

کلید هستی من در گرمی نگاه توست٬

مرا در باورت برویان ...

 

+نوشته شده در ساعت11:35 AMتوسط مهدی | |

سلام

امیدوارم حال همگی بروبچ خوب باشه و تا الان سال خوبی رو پشت سر گذاشته بوده باشین(!!). دیگه یواش یواش سال ۸۶ هم داره به آخراش میرسه.

از طرف خودم و رهایی پیشاپیش چهارشنبه سوری و عید نوروز باستان ایرانی و ۱۳ بدرو ... رو بهتون تبریک میگم

یک سال از عمرمون گذشت٬ به همین زودی و به همین سادگی ... حالا میشه از خودمون و سالی که گذشت یه برداشت کلی بکنیم که آیا امسال اونی که می خواستیم شدیم یا نه؟ آیا تفاوت مثبتی نسبت به پارسال٬ تو شخصیت خودمون احساس میکنیم؟ اگه جوابمون + که دممون گرم اگه هم نه که امیدوارم بتونیم خودمون رو بهتر از اینی که هستیم٬ بکنیم.

امیدوارم سال ۸۷ سالی پر از خیر و برکت و سعادت واسه همه ایرانی ها و دوستای عزیزم و همچنین لبریز باشه از شادی و شوق و خروار خروار خبرهای توپ و خوشحال کننده

یه تبریک ویژه به کسی که تو زندگیم٬ بدون شک بهترین هدیه خداست به من() و من به شخصه مخلصشم و فداش میشم. و اون شخص کسی نیست جز رهایی عزیزم . امیدوارم توی این سال جدید و کلا" تو تموم لحظه هاش٬ شاد و سلامت باشه .و خدا کنه امسال بیشتر همو ببینیم ...

رهایی ! میخوام بهت بگم از صمیم قلبم واست آرزوی سربلندی و سلامتی و خوشحالی دارم و اینکه لبخندهای زیبات (که من بی نهایت دوسشون دارم) همیشه برلبهات جاری باشه و سعادت و شادی رو توی تک تک لحظاتت حس کنی و اینکه خدا رو هم همیشه و بیشتر از قبل تو دلهامون احساس کنیم ...

دوباره از طرف خودم و رهایی٬ پیشاپیش عید رو بهتون تبریک میگم .

شعر زیر که از فریدون مشیری هستش رو هم به عنوان آخرین شعر در سال ۸۶ تقدیم میکنم به بهترین و عزیزترینم :

تويي تويي به خدا ، اين كه از دريچه ما
نگاه مي كند از مهر و با منش سخن است
تويي كه روي تو مانند نو گلي شاداب
ميان چشمة مهتاب بوسه گاه من است

تويي تويي به خدا ، اين تويي كه در دل شب
مرا به بال محبت به ماه مي خواني
تويي تويي كه مرا سوي عالم ملكوت
گهي به نام و گهي با نگاه مي خواني

تويي تويي به خدا ، اين دگر خيال تو نيست
خيال نيست به اين روشني و زيبايي
تويي كه آمده اي تا كنار بستر من
براي اينكه نميرم ز درد تنهايي

تويي تويي به خدا اين حرارت لب توست
روي گونة سوزان و ديدة تر من
گهي به سينة پر اضطراب من سر تو
گهي به سينة پر التهاب تو سر من


تويي تويي به خدا ، دلنشين چو رويايي
تويي تويي به خدا ، دلربا چو مهتابي
تويي تويي كه ز امواج چشمة مهتاب
به آتش دلم ، از لطف مي زني آبي 
 
تويي تويي به خدا ، عشق و آرزوي مني
به سينه تا نفسي هست بيقرار توام
تويي تويي به خدا ، جان و عمر و هستي من
بيا كه جان به لب اينجا در انتظار توام 
 
منم منم به خدا ، اين منم كه در همه حال
چو طفل گمشده مادر به جستجوي توام
منم كه سوخته بال و پرم در آتش عشق
« درآن نفس كه بميرم در آرزوي توام »

منم منم به خدا ، اين كه در لباس نسيم
براي بردن تو باز ميكند آغوش

من آن ستاره صبحم كه ديدگان تو را
به خواب تا نسپارم ، نمي شوم خاموش
 
منم منم به خدا ، اين منم كه شب همه شب
به بام قصر تو پا مي نهم به بيم و اميد
اگر ز شوق بميرد دلم چه جاي غم است
در اين ميانه فقط روي دوست بايد ديد

منم منم به خدا ، ساية تو نيست منم
نگاه كن ، منم اي گل ، كه با تو همراهم
منم كه گرد تو پر مي زنم چو مرغ خيال
ز درد عشق تو تا ماه مي رود آهم 
 
منم منم به خدا ، اين منم كه سينة كوه
به تنگ آمده از اشك و آه و زاري من
ز كوه هر چه بپرسي جواب مي گويد
گواه نالة شبهاي بيقراري من

من وتوييم كه در اشتياق مي سوزيم
من و تويي كه در انتظار فرداييم
اگر سپيدة فردا دمد ، دگر آن روز
من و تو نيست ميان من و تو اين : ماييم

دعامون کنین

تا سال بعد یا علی

+نوشته شده در ساعت5:49 PMتوسط مهدی | |

مهربانم، اي خوب!
يادت باشد؛ يک نفر هست که اين جا
بين آدم هايي، که همه سرد و غريبند با من و تو
تک و تنها، به تو مي انديشد
و کمي
دلش از دوري تو دلگير است...
مهربانم، اي خوب!
يادت باشد؛ يک نفر هست که چشمش
 به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعايش اين است
زير اين سقف بلند، هر کجايي هستي، به سلامت باشي
و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد
...
مهربانم، اي خوب! يادت باشد
يک نفر هست که دنيايش را
همه هستي و رويايش را
به شکوفايي احساس تو، پيوند زده...
مهربانم، اي خوب!
يک نفر هست که با تو
تک و تنها با تو
پراز احساس و خيال است و سرور
مهربانم! اين بار، يادت باشد
يک نفر هست که با تو

 به خداوند جهان نزديک است

+نوشته شده در ساعت5:35 PMتوسط مهدی | |

زمان در بستر شب خواب و بيدار است
سياهي تار مي بندد
چراغ ماه لرزان از نسيم سرد پاييز است...
 دل بي تاب و بي آرام من از شوق لبريز است
به هر سو چشم من رو ميکند فرداست ...!
سحر از ماوراي ظلمت شب ميزند لبخند.
قناري ها سرود صبح مي خوانند ...
 من آنجا ، چشم در راه تو ام ...، ناگاه :
تو را از دور مي بينم که مي آيي
تو را از دور مي بينم که مي خندي ،
تو را از دور مي بينم که مي خندي و مي آيي .

نگاهم باز حيران تو خواهد ماند ،
سراپا چشم خواهم شد
تو را در بازوان خويش خواهم ديد ...

سرشک اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد...
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت.
برايت شعر خواهم خواند .
برايم شعر خواهي خواند .
تبسّم هاي شيرين تو را با بوسه خواهم چيد .
سياهي تار مي بندد.
چراغ ماه لرزان از نسيم سرد پاييز است

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز.
 زمان در بستر شب خواب و بيدار است...


پی نوشت :

۱ـ از همه بروبچ به خاطر تاخیرمون شرمنده ام.با کلی تاخیر تولد یاسی و آقا بابک رو از طرف خودم و رها بهشون تبریک میگم.امیدوارم همیشه عمرشون با هم در کمال آرامش و عاشقانه زندگی کنن و به همه آرزوهاشون هم برسن ایشالله

۲ـ شعر بالایی از من نبود

یا حق

 

 

 

+نوشته شده در ساعت6:9 PMتوسط مهدی | |

سلام

قبل از هر چیزی ایام شهادت امام حسین (ع) و یارانشون رو به همه تسلیت میگم .

 

عشاق را دليل جنون مشربي رسيد

شرح كتاب خون تو را مكتبي رسيد

 

پي كاتبان واقعه در خون قلم زدند

كه از هر طرف نوشته به خون مطلبي رسيد

 

آنك شبي رسيد غريبي و شام را

اما كسي نگفت چه غمگين شبي رسيد

 

اين كاروان شام غريبان كربلاست

آتش‌گرفته، زخم‌چكان، مركبي رسيد

 

حرف جمال روي تو آمد، كه خيزران

با شوق عرض بوسه به بزم لبي رسيد

 

مي‌خواست بشكفد به تسلا لبت ولي

خاموش ماند و آينه‌ي زينبي رسيد

 

هرگز نديده‌اند به عالم زن اين‌چنين

خون خوردن آن‌چنان و سخن گفتن اين‌چنين

 

در قصر ظالمان به تظلم كه ديده است

شيرآفرين زني كه كند شيون اين‌چنين

 

زندان به بوي نافله‌ي خود بهشت كرد

زينب [س] چراغ ناله كند روشن اين‌چنين

 

هر گوشه‌اش پناه يتيمي دگر شده است

آري بود كرامت آن دامن اين‌چنين

 

پيش حسين [ع] اشك و به بزم يزيد، لعن

با دوست آن‌چنان و برِ دشمن اين‌چنين

 

گفت آن‌چنان ظريف حديث جمال را

در چشم ظالمان كه كند سوزن اين‌چنين

 

بر دشت بيند آن تن دور از سر، آن‌چنان

بر نيزه خواند آن سر دور از تن اين‌چنين

 

آه اي سر حسين [ع] چو مه در پي توام

خورشيد من! به شام مرو بي من، اين‌چنين

 

از خون حجاب صورت خود كرده يا حسين [ع]!

جز خواهرت كه ديده به عفت زن اين‌چنين

 

محمدسعيد ميرزايي

 

السلام علی الحسین


 

دعامون کنین

یا حق

+نوشته شده در ساعت8:40 PMتوسط مهدی | |

صبح می آید محمد با علی

دشت می لرزد ز بانگ یا علی

صبح شد٬گویی که خاموشی گذشت

ماه از خیر سیه پوشی گذشت

لحظه ای دشت غرق وهم بود

جبرئیل از آسمان آمد فرود

گفت ای پیغمبر٬ ای امید ما

نغمه جاویدی توحید ما

آخرین شعر رسالت را بخوان

آیه عشق و امامت را بخوان

بر کسی که همدل و هم خون توست

لایقی لایق تر از حیدر مباد

خلق را دیگر کسی رهبر مباد

                                     مصطفى جوادى مقدم

 

تقديم به تو اي خيال من...
اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من...
تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم
تقديم به تو که يادت در فکر من ،
عشقت در قلب من ، و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار
و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست   

 

 

عید غدیر رو پیشاپیش به همگیتون تبریک میگم

 

 

+نوشته شده در ساعت11:47 PMتوسط مهدی | |

 بخشنده ترینم

با تمام وجودم كه ميدانم ذره ذره اجزايش را با خشت عشقت به هم بافته اي٬ در ستايشت به سجده مي افتم٬ نماز ميگويم و از صميم قلبم تو را ميخوانم .

خدايا

كاش بتوانم ذره اي ازشوق تو در لحظه سرشتن روحم را درك كنم.

كاش  بتوانم آن عشق زمان جان دادن به آفريده هايت  را بيابم وحس كنم.

كاش بتوانم لحظه اي را كه مي بخشي و مي گذري، لحظه اي كه گناهي مي كنم، لحظه اي را كه از من نا اميد مي شوي، لحظه اي كه رويت را از من برميگرداني يا لحظه اجابت دعايم را درك كنم.

كاش لحظه معجزه ات  را كشف كنم كه تمام لحظاتم معجزه است .

اما افسوس وافسوس كه چه آسان با كلامي، نگاهي، رفتاري،  تو ازيادها مي روي  و چه آسان با اميدي كه نا اميد ميشود تو نيز درذهنم كمرنگ مي شوي كه اين تو نيستي كه رنگ مي بازي اين ايمان من است كه تو را هنوز درك نكرده است٬ اين كوتهي باور من است.

اما باز تو ...
تو مي آئي تو مي خواهي تو مي خواني تو مي خنداني تو اشك مياوري و باز تو مرا به سجده مي خواني
اي بهترين دوست

چه زيبائي و چه نزديك٬ چه دل رحمي و چه مهربان و از همه بيشتر كه مرا به تو نزديك كرده چه با گذشتي.

چه صفتي داري اي مهربانم. اي نزديك ترينم اي شنواي تمام حرفهاي نگفته ام

خدايا

تو به آفريده هايت عشق ميورزي٬ پس چگونه دل به تو ندهم و مهر به تو نورزم تو كه توانائي، توانائيم ده براي همه كارهائي كه دوست دارم كه انجام دهم اما نمي شود. نمي توانم ولي همین که ميدانم كه تو ميداني در اندیشه ام چه ميگذرد و نيتم چيست ٬راضيم ميكند و اميدي را براي تلاشي ديگر و يافتن راهي تازه تر در وجودم زنده مي گرداند.

خدايا

اي تواناي مطلق و اي فراموش كننده خطاها، در مشغله هاي زندگيم ساعتها و روزهاي بدون تو را ديده ام، يافته ام و حس كرده ام.چه سخت مي گذرد و چه تهي .

  يا رب

 به حرمت و بزرگي و تقدس  صفات زيبايت ،كمك كن تا هر زمان كه بازيچه ها ومشغله هاي واهي ما را از ياد تو دور مي كنند ٬تو به ايمانيت خود پناهمان دهي و راهي و نشانه اي در لحظات سخت يا شادي آفرين روزهاي عمرمان نشانمان دهي تا امروز وهر روزنام تو تلاءلوء قلبمان گردد.

 

 

دلم براي کسي تنگ است

که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش٬ مرا در عشقش غرق مي کند

 دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

دلم براي کسي تنگ است.

+نوشته شده در ساعت7:10 PMتوسط مهدی | |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: من كه نزدیكم (بقره/
۱۸۶)

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و
با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲)

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/
۹۰)

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟  
گفتی: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/
۱۰۴)

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی:(ولی)
خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/
۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲)

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك    
گفتی: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/
۳۶)

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن
. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟!

الهي تو در کنار ما هستي. آن کن تا ما تو را احساس کنيم و در کنار تو باشيم

 



و عشق را می بینم و در آن معنا می شوم ،

صدای قدم های توست ،

که نزدیک و نزدیک تر می شوند...

و عشق گرمای نفس های من عاشق است ،

روی گونه های خیس تو !...

عشق صدای فاصله هاست ...

عشق نگاه خیره و عاشق من است در دور دست ها ،

و عشق دستان یخ زده من است در اين سوها ...

ما٬ بین انگشتان گرم و مهربان توست...

عشق تحمل تمام این دل تنگی هاست...

تحمل بی تو بودن هاست...

و تو را دوست تر از جان داشتن هاست

و عشق صدای ِ فاصله هاسـت...

 

پي نوشت :

هيچ كدوم از دل نوشته ها واسه من نبود به جز اين :

 

از فاصله ها خيلي دلم گرفته ...

اما حتي فصل فاصله ها هم نمي تونن من و تو رو از هم دور كنن،

وقتي دل هامون يكي شده ٬‌و خدايي كه هميشه اين نزديكي هاست و حرف هاي دلمون رو ميشنوه .

همسفرم !

يادت باشه فاصله ها هم روزي براي هميشه كوچ مي كنند ...

 

+نوشته شده در ساعت3:17 PMتوسط مهدی | |

وهمي تاريك در راه است

و دروني كه پر از تشويش دوران

منتظر نشسته است

 

سايه خدا در شب هاي باراني مي تابد

تا از زمين و خاك

بشكفد زمزمه نيايش

و لب هاي تشنه را سيراب كند

 

اي در خور خواندن ها و خواستن ها !

روياي ديدار را در بيداري لحظه ها

بر ما نمايان كن

و بر ما آشكار ساز راز زندگي و زيستن را ...

                             

                                                                      D : 86/7/19

                                                                           T:  00:34

            

 

تو را برتر از نور و گل دیده ام

چو شبنم به گلبرگ یادت تراویده ام

 

تو آن مثنوی های پر شور عشقی و من

به اعجاز چشمان پاکت خرامیده ام

 

در آغوش احساس سبزت شکوفا شدم

تو تفسیر آیات مهری که فهمیده ام

 

به اعجاز چشمان پاکت قسم

تو آبی ترین رنگ عشقی که من دیده ام

 

من آنم که در سایه ساران یادت کنون

به سویت غزل های دل را دوانیده ام

 

ته نوشت :

شعر دوم از کتاب " شعرهایم برای تو "  نوشته سید رضا موسوی بود

           

+نوشته شده در ساعت5:57 PMتوسط مهدی | |

سلام امیدوارم حال همگی بروبچ خوب باشه. لازم شد از همه دوستای عزیزی که شرمنده کردن و برای من پست تولد زدن و تولدم رو تبریک گفتن ٬ تشکر کنم امیدوارم لیاقت این همه محبت رو داشته باشم و بتونم خوبی هاتون رو جبران کنم

یه تشکر مخصوص هم برای رهای عزیزم

خب . این پستمون یه پست بخصوص میباشد  ما توی این پست میخوایم خاطره اولین روز دیدارمون رو واستون تعریف کنیم  اول رها تعریف میکنه بعد من

پس توجهتون رو جلب میکنم به خاطره ای که رها واستون می تعریفه :

 

شبي كه قرار بود براي اولين بار همديگه روببينيم ، دلشوره وحشتناكي داشتم .شب تا  ساعت 1 با مهدي حرف زدم تا  يه كم آروم بشم .صبح ساعت 10 قرار داشتيم و من از ساعت 8 بيدار بودم تا با آرامش حاظر بشم و دير نرسم ولي بازم نيم ساعت دير كردم  خلاصه مهدي اس ام اس داد كه رسيده به محل قرار ولي من همچنان داشتم حاضر مي شدم 

 خلاصه براي بار 52 خودم رو تو آينه نگاه كردم و اومدم سريع از خونه برم بيرون كه سراميكا خيس بود و نزديك بود با مخ بخورم زمين

نمي دونم چرا هر بار ماشيني كه ميامد سوار نمي شدم . ديگه ديدم داره خيلي دير ميشه بالاخره رضايت دادم و سوار ماشين شدم و راه افتادم .
با نيم ساعت تاخير رسيدم .
مهدي رو از بليزش كه تو عكس ديده بودمو خودم ازش خواسته بودم تا اون رو بپوشه شناختم .
 سلام كردمو راه افتاديم . مقصد نا معلوم بود . پيچيديم تو يه كوچه كه گير مامورين محترم نيروي انتظامي نيوفتيم كه جلومون يه پارك سبز شد .
 به مهدي گفتم همين جا بشينيم . مهدي نشست اون سر صندلي و منم نشستم اين سر صندلي
حدود نيم ساعت هيچ حرفي نزديم . من به روبرو و گنجشك ها نگاه مي كردم و مهدي هم به من  چندتا پيرمرد هم رو صندلي كناريمون نشسته بودن ، يكيشون خيلي با نمك بود ، كلي بهش خنديديم .

پيرمردا فكر كرده بودن اومدن سينما ،‌ زول زده بودن به ما پلك هم نميزدن

خلاصه ديدم اينجوري نمي شه بايد يه حركتي بكنم ، چه حركتي بهتر از فوضولي تو گوشيه مهدي ؟ !  تو تموميه قسمت هاي گوشيه مهدي سرك كشيدم و اين باعث شد يه كم با هم حرف بزنيم .
خلاصه هي حرف زديم و حرف زديم تا ساعت شد 5 عصر .
البته در اين ميان محمد حدودا 20 بار اس ام اس داد و اوضاع رو كاملا تحت كنترل داشت

تا ميومديم حرف بزنيم محمد اس ام اس ميداد
اون روز خيلي زود گذشت ..... دلمون نمي خواست تموم بشه  ، به سختي از هم جدا شديم .......
اون روز اتفاق هاي ديگه اي هم افتاد كه چندتاشو مهدي براتون مي نويسه وبه خاطر اينكه اين پست زيادي طولاني شد ، از گفتن بقيه معذوريم . يه وقت فكر نكنيد سانسور كرديم و نمي خوايم بگيم

 

و اما تعریف خاطره از زبون من
اون سري كه اومدم تهران ،‌با بهونه هاي مختلف اومدم چون قرار بود ترم تابستون هم بردارم كه به لطف يكي از كارمنداي دانشگاهمون ، همشو حذف كردم

چون محل قرارمون نزديك خونه خواهرم اينا بود ، واسه همين 2 3 روز خونه اونا چادر انداختم
نمي تونم بگم كه توي اين دو سه روز چي بهم گذشت . همين الانم كه اين خاطره رو دارم براتون مي نويسم ، احساس مي كنم تو همون موقعيت هستم و ناخودآگاه طپش قلبم ميزنه بالا
حالا به هر حال
ساعت  9 صبح روز موعود از خونه خواهرم حركت كردم..حدوداي ساعت 9:30 بود كه با مترو رسيدم به محل ملاقات.دقيقا اون طرف خيابون كه ظاهرا نبشش يه بانك بود ، بايد همديگه رو ميديدم و من بايد تا ساعت 10 صبر ميكردم. اما مگه زمان مي گذشت ؟ تا ساعت 10 بشه من اون قسمت رو كه تقريبا يه بازار بود يكي دو بار بالا پايين كردم و ساعت نزديكاي 15: 10 بود كه رها اومد.من جامو عوض كرده بودم تا وقتي رها بياد ، غافلگيرش كرده باشم ولي از اون جايي كه قبلا به عرضتون رسيد، من رنگ لباسم رو بهش گفته بودم و رها تونست منو غافلگير كنه !! تازه در ظاهر يه كمي هم ناراحت بود كه چرا همون جايي كه بايد مي موندم نموندم و منم كه خشم رها رو ديدم ، ترجيح دادم سكوت كنم
يه كم كه با هم قدم زديم ، رسيديم تو پاركي كه رها گفت. به نظر جاي خلوتي مي رسيد. تو يكي از صندلي ها نشستيم.اين پارك دقيقا وسط يه خيابون قرار داشت ولي چون درخت واينا خيلي داشت قدرت ديد از خيابون به پارك و بالعكس ، نصف ميشد (بابا رادار ) تقريبا 20 دقيقه اول هر دو ساكت نشسته بوديم و من فقط به رها نگاه مي كردم ... همين كه نشسته بوديم ، باغبون پارك شلنگ آب رو گرفت طرفمون و خيسمون كرد بعد از 20 دقيقه محمد بهم اس ام اس داد كه در چه حالي هستيم و اينجا بود كه حس كنجكاوي رها خودش رو نشون داد تا موبايل رو از دستم بگيره و خودش به محمد اس ام اس بزنه كه در چه حالي هستيم و اعلام موقعيت كنه البته نا گفته نمونه كه چن بار هم گوشيم از دستش افتاد ولي جون سالم به در برد. بالاخره بعد از چن دقيقه يخ هر دومون آب شد و اينجا بود كه كم كم پارك هم داشت شلوغ ميشد .  پيرمردهايي رو هم كه رها بهش اشاره كرد  اومده بودن و در صندلي كناري ما نشستن كردند  و مشغول شده بودن به حرف زدن از همه در. يكي از اونا كه گويا دل خيلي پري هم از جوونا داشت اومد جلوي من ( چون رها با موبايلش حرف ميزد) و تهديدمون كرد كه به 110 خبر ميده كه ما اينجا نشستيم !! اينجا بود كه شيطونه خواست بره تو جلدم كه رها نزاشت . از اطراف پارك هر كس هم كه رد  ميشد با دقت به ما نگاه ( چون نميشه گفت نيم نگاه، منم نگفتم ) مي كرد و ميرفت . توي يكي از ساختمون هاي اطراف پارك هم گويا دو سه نفر داشتن موش ميدووندن و ما رو كه مثل بچه هاي خوب نشسته بوديم () و حرف ميزديم ، نگاه مي كردن ( مردم چه بي جنبه ان ،‌واه واه واه ).همه اينا باعث شد تا من فكر كنم توي تهران تا حالا هيچ وقت پسر و دختري با هم ملاقات نكردن
به هر حال ما تو اون لحظات گفتيم و حرف زديم از چيزايي كه بايد
ولي گويا زمان سنت ديرينه اش رو باز وقتي لحظه خوشي ها و عشق می رسه ، تکرار كرد تا اين چن ساعتي كه در كنار هم بوديم ،‌بدون اينكه بفهميم گذشت و وقت رفتن رسيد ....

 به طرف ايستگاه مترو رفتم و دلتنگي هايي رو كه بعد از اولين ملاقات قرار بود به سراغم بياد رو در ذهنم تجسم كردم....

دیدین پستمون طولانی شد ؟  

سلامت و سربلند و شاد باشین

فعلا یا حق

 

+نوشته شده در ساعت10:17 AMتوسط مهدی | |

یه فرشته لب دریا

                                  مثل رویا

                                                    وای چه زیبا

یه فرشته پاک و معصوم

                                         وای چه آروم

                                                              انگاری همین حالا اومده دنیا

یه تولد لب ساحل

                             یه تبسم از ته دل

                                                       یه ادم که دیگه نیست تنهای تنها

 

 

فردا برای من یه روز عزیزه. ۲۶ مهر تولد مهدی منه  کسی که با تولدش تو فصل پاییز بهار رو اورد. کسی که عشق رو به قلب من هدیه داد  مهدی تمام زندگی منه. زندگی من تولدت مبارک

 

 

خدا رو شکر می کنم به خاطر این روز شیرین

خوب دوستان نوبت کیکه. اینم از کیک خوشمزه ی ما .خودم پختم

 

 

نوبت می رسه به شرمنده شدن ما توسط کادوی دوستان

زود کادوهاتون رو بیارید که مهدی دیگه طاقت نداره

 

 

مهدی عزیزم تولدت مبارک عشق من

 

 

جمعه تولد سعید عزیزه که بهش تبریک می گم

سعید جان تولدت مبارک

 

+نوشته شده در ساعت6:30 PMتوسط مهدی | |

خطبه امام علی (ع) در یکی از اعیاد فطر :

اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامت دارد. پس با خروج از منازل و رهسپارى به سوى جايگاه نماز عيد، خروجتان را از قبر و رفتنتان را به سوى پروردگار به ياد آوريد، و با ايستادن در جايگاه نماز، ايستادن در برابر پروردگارتان را ياد كنيد، و با بازگشت‏به سوى منازل خود، بازگشتتان به سوى منازلتان در بهشت‏برين را متذكر شويد. اى بندگان خدا. كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود، اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد: هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏اتان آمرزيده شد! پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد؟

 

 

 سلام

و تبریک  به خاطر عید فطر به کسانی که در ماهی که گذشت ٬ بندگی خدا رو به جا آوردن.امیدوارم همه ما اونقدر اندوخته جمع کرده باشیم که انشالله در روز قیامت ٬ شرمنده خودمون و حضرت دوست نباشیم.امیدوارم همه از اون دسته آدمایی باشیم که حضرت فرمودند که فرشتگان بهشون از سوی خدا بشارت آمرزش میده

 

بارالها! به حق اين روز كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار داد، از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى! و از هر سوء و بدى كه محمد و آل محمد را از آن خارج ساختى خارج كن! درود و صلوات تو بر او و آنها! خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏به تو پناه بردند.

گوشه ای قنوت نماز عید فطر

 

 

همین طور که در این ماه خدا در رحمتش رو به روی همه وا کرده بود ٬ خیلی ها در قلبشون به سوی خدا بسته بود و هر چند در ظاهر روزه دار بودن ٬ ولی در عمل ... الله علیم به ذات الصدور

سخن دیگه ای نیست جز تبریک دوباره من و رها به همه دوستای عزیزمون

سلامت و سربلند و شاد باشین

التماس دعا

یا حق

+نوشته شده در ساعت1:33 PMتوسط مهدی | |

ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد!

ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!

دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم!

ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند!

ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!

روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن !

ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوست داری!

ای خدایی که گلها را همسایه دائمی انسان قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنیم!

ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!

دلم را مالامال از عشق کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!

                      (نیاز)

 

 

 

تو از خورشیدها آمده ای

از سپیده دم ها آمده ای

تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای

در خلعی که نه خدا بود و نه آتش    

نگاه و اعتماد تو را به دعایی نومیدوارانه طلب کرده بودم

جریانی جدی

در فاصله ی دو مرگ     

در تهی میان دو تنهایی

نگاه و اعتماد تو بدین گونه است

شادی های تو بی رحم است و بزرگوار

نفس ات در دستهای خالی من ترانه و سبزی ست

من برمی خیزم

چراغی در دست  

چراغی در دلم

زنگار روحم را صیقل می زنم

آینه ای برابر آینه ات می گزارم

تا با تو

ابدیتی بسازم

                   (شاملو)

 

 

 

+نوشته شده در ساعت12:20 PMتوسط مهدی | |

    به اسم تو ...

 آري اي دوست مرا داغ عتابم كافي است

به دلم قهر و غضب وقت خطابم كافي است

 

 ديگر از عدل عذابم مكن اي معدن فضل

شعله خجلت ذنبم به عذابم كافي است

 

 مستحق غضب و قهر و عذابم اما

بي محلي تو يارب به جوابم كافي است

 

 آه، رسوا مكنم نزد رئوس الاشهاد

زآنكه شرمندگي روز حسابم كافي است

 

 باورم نيست ز اصحاب شمالم خوانند

پيش اصحاب يمين چشم پر آبم كافي است

 

 خواهي ار از من نالان گذري در صف حشر

پيش چشمان علي ترك عقابم كافي است

 

 شعله نار بر اين چهره ميفروز كه خود

از گنه مانده بر اين چهره نقابم كافي است

 

 

 

 

قبل از هر چیزی سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه

ماه مبارک رمضان هم از راه رسید.ماه عشق و صمیمیت خدا نسبت به انسان گناهکار٬ ماهی که حضرت محمد (ص) در وصفش می فرماید : « رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم »

و در این ماه تمامی درهای کرامت و مهربانی خدا بر زمین و زمینی ها گشوده میشود « درهاى آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد - حضرت محمد (ص) »

و انسان نادان و خاکی کجا قدر و منزلت این لحظه های کرامت یافته رو درک خواهد کرد؟ «اگر بنده «خدا» مى‏دانست كه ماه رمضان چيست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى‏داشت كه تمام سال، رمضان باشد -حضرت محمد (صلى الله عليه و آله)»

و چه زیبا حضرت علی (ع)  در توصیف روزه گرفتن می فرماید :«روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است»

 

و چه مقامی نزد خدا و پیغمبرش خواهد داشت کسی که این قدر خودش و این لظحه ها رو درک کنه : « خوشا بحال كسانى كه براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اينان در روز قيامت‏سير مى‏شوند - حضرت محمد (ص) »

 

اي والا ! اي بزرگ ! اي آمرزنده ! اي مهربان ! تويي پروردگار بزرگي که نيست مانند او چيزي

و اين ماهي است که آنرا بزرگ و گرامي داشته و او را شرافت و برتري داده اي بر ماههاي ديگر و اين ماهي است که روزه آن را بر من واجب کرده و اين ماه رمضان است٬ همان ماهي که قرآن را در آن فرو فرستادي. آن قرآني که راهنماي مردم و نشانه هاي روشني از هدايت و جدا ساختن (ميان حق و باطل ) است و قراردادي در اين ماه شب قدر را و آن را بهتر از هزار ماه کردي. پس اي منت داري که کسي بر تو منت ندارد٬ منت نه بر من به آزاد ساختنم از آتش در ميان آنانکه بر آنها منت نهي و داخل بهشتم گردان

 برحمتت اي مهربانترين مهربانان .

 

 

التماس دعا


 

+نوشته شده در ساعت6:30 PMتوسط مهدی | |

 
عشق لالايي بارون تو شباس

نم نم بارون پشت شيشه هاس

                                         لحظه ي شبنم و برگ گل ياس
  
                                         لحظه ي رهايي پرنده هاس
تو خود عشقي كه همزاد مني

تو سكوت منو فرياد مي زني
                                         وقتي دنيا درد بي حرفي داره
                                        
                                         تويي كه فرياد درداي مني
تو خود عشقي كه همزاد مني

تو سكوت منو فرياد مي زني
                                        دستاي تو خورشيد و نشون مي دن
                                       
                                        چشماي بستمو بيدار مي كنن
صداي بال پرنده رو لبات

تو گوشام دوباره تكرار مي كنن
                                        عشق لالايي بارون تو شباس
                                       
                                         نم نم بارون پشت شيشه هاس
لحظه ي عزيز با تو بودنه
آخرين پناه موندن منه
تو خود عشقي كه همزاد مني
 
تو سكوت منو فرياد مي زني
 
 
 

+نوشته شده در ساعت11:33 PMتوسط مهدی | |

باد بهار مژده دیدار یار داد

شاید که جان به مقدم باد بهار داد

 

بلبل به شاخ سرو در آواز دل فریب

بر دل نوید سرو قد گلعذار داد

 

ساقی به جام باده در آن عشوه و دلال

آرامشی به جان من بی قرار داد

 

در بوستان عشق نشاید غمین نشست

باید که جان به دست بتی می گسار داد

 

شیرین زبان من گل بی خار بوستان

جامی ز غم به خسرو ٬ فرهاد وار داد

 

تا روی دوست دید دل جان گداز من

یک جان نداد در ره او صد هزار داد

 

خدایا به اسم تو ...

قبل از هر چیزی سلام

و چه شبی ست امشب ...

میلاد حضرت قائم(عج)مهدی فاطمه(س) رو از طرف خودم و رهای عزیزم به تک تک دوستان تبریک میگم.

خدایا !

تو این شب عزیز کاری کن که شرمنده اماممون نشیم

خدایا همیشه و در همه حال یار و یاور ما باش

خدایا فرج امام زمانمون رو برسون به کرم و بزرگیت

دوباره این روز بسیار عزیز رو به همه مسلمونا تبریک میگم البته از طرف خودم و رهای عزیزم  

بابت دیر کردمون هم از همه معذرت میخوام

همیشه سلامت و سربلند باشین

التماس دعا

یا حق

 

+نوشته شده در ساعت10:28 PMتوسط مهدی | |

به اسم تو ...

ای علی ! هر کس که دوست دارد خداوند را ملاقات نماید ٬ در حالی که هیچ ترس و هراسی نداشته باشد٬باید که ولایت و سرپرستی فرزندت حسین را بر خود بپذیرد.

                                    حضرت محمد (ص)

سلام

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه. قبل از هر چیزی اعیاد شعبانیه رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم  یه تبریک مخصوص هم برای کسی که اولین تبریک ماه شعبان رو بهم گفت و اون کس٬کسی نیست جز رهای عزیزم

امیدوارم خدای بزرگ و مهربون توی این ماه عزیز ٬ همه گناهای ما رو ببخشه تا هر لحظه بیشتر از قبل بهش نزدیک بشیم .

دوباره ولادت امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل و امام سجاد رو بهتون تبریک میگم.امیدوارم این بزرگوارا تو روز قیامت٬ شفیع ما باشن انشالله

« سلام بر عباس که با جانش٬برادرش را همیاری کرد و از امروزش برای فردایش٬با خود پیمان یاری امامش رو بست.آن فدا کننده خود برای امامش و نگهبان او که با مشک آبش به سوی او شتافت و دو دستش بریده شد ...»

                                            از توقیعات حضرت مهدی(عج)-بحار ۹۸/۲۷۰

 

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

                                              خوش می دهد نشان جمال و جلال یار

                                             خوش می کند حکایت عز و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

                                              شکر خدا که از مدد بخت کار ساز

                                              بر حسب آرزوست همه کا رو بار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

                                              ماییم و آستانه عشق و سر نیاز

                                              تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

 

                                                                  (حافظ)

 

 

 

+نوشته شده در ساعت10:27 AMتوسط مهدی | |

 

ای قبله من خاک در خانه تو

بی منت می مستم ز پیمانه تو

ای قبله من خاک در خانه تو

در دام تو ام بی زحمت دانه تو

من خسته و بیمارم  درمان منی

شور شعر و آوازی در جان منی

ای تو هوای هر نفس ٬ عشق تو می ورزم و بس

دل کنده ام از همه کس ٬ پناه من تویی و بس

تا در دل تو زنده ام

از عالمی دل کنده ام

در خود رها گشتن خوش است

در تو فنا گشتن خوش است

تویی تویی بهانه ام ٬ شاعر هر ترانه ام

شعله شوریدگی ام ٬ تویی تویی زبانه ام

تو زخمه ساز منی ٬ صدای آواز منی

رمز منو راز منی ٬ نقطه آغاز منی

بر جان من آتش بزن ٬ ای عشق من ای عشق من

باید تو باشی آتشم

تا تن در این آتش کشم

من تو شبم تو قصه ها 

 تا من بسوزانم مرا

بی مرگی از تو مردن است

این معنی عشق من است ...

 

 


پی نوشت :

قبل از هر چیزی سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه

به خاطر تاخیرم از همه عذر خواهی می کنم ولی خدا میدونه که هیچ کدومتون رو فراموش نکردم.روزهایی که نبودم ٬ برام اتفاقای قشنگی افتاد که ایشالله اگه اگه بشه براتون بعدا تعریف میکنیم.

و اما بعد ...

سه سال پیش توی یکی از همین روزای مرداد ماه من این وبلاگ رو باز کردم.توی این مدت با خیلی از دوستان آشنا شدم که تک تک شون رو به یاد دارم و فراموششون نکردم ٬ چه اونایی که بعدها بی خداحافظی یا با خداحافظی رفتن و چه اونایی که هنوز با ما هستن.خدا رو شکر که توی این مدت با دوستای خوبی آشنا شدم.این وبلاگ برای من یه پل ارتباطی بود با دوستان خوبی که برامون خیلی عزیز هستن ٬ طوری که مثل یک خانواده با هم صمیمی شدیم و همو آبجی و داداش صدا میکردیم.این دنیای مجازی انقدر قشنگ بود که با دنیای واقعی من پیوند خورد تا من رهای عزیزم رو پیدا کنم . و رها برای من خیلی چیزا رو معنا کرد : عشق رو، دوست داشتن رو ، زندگی کردن رو و عاشقانه زندگی رو دوست داشتن رو...

 من Love تو رها

خدا رو شکر به خاطر همه خوبی هاش

راستی تا یادم نرفته بگم که شعر بالایی از من نبود، هر کس شاعرش رو می شناسه بگه.

همیشه سلامت و سربلند باشین

فعلا یا حق

+نوشته شده در ساعت12:58 PMتوسط مهدی | |

قبل از هر چیزی سلام

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه.اول از همه به خاطر تاخیری که داشتم از همگی عذر خواهی میکنم.خداییش دلم واسه همتون تنگیده بود.به هر حال ما دوباره برگشتیم .

شعر زیر رو هم تقدیم میکنم به رهای عزیزم

 

انگار با من از همه کس آشناتری

از هر صدای خوب برایم صداتری

 

تو عطر هر سپیده و نجوای هر نسیم

تو انتهای هر ره و کانسوی هر دری

 

لالای پر نوازش باران نم نمی


خاک مرا به خواب گل سرخ می بری

 

درهای ناگشوده  معنای هر غروب


مفهوم سر به مهر طلوع مکرری

 

از تو اگر که بگذرم ، از خود گذشته ام

 
هرگز گمان نمی برم از من‌ تو بگذری


 

من چیره می شوم به هراس غریب مرگ

از تو مراست وعده ی میلاد دیگری


انگار با من از همه کس آشناتری

 
از هر صدای خوب برایم صداتری

 

                                                           (اردلان سرافراز)         

 

 

+نوشته شده در ساعت6:31 PMتوسط مهدی | |

قبل از هر چیزی سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز برای من ٬ یه روز بخصوصیه.

روزیه که خدا به من هدیه ای داد که بیشتر از قبل٬ پی به بزرگی و مهربونیش ببرم .

فردا(پنج شنبه) ۷ تیر تولد رهای عزیزمه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رهای عزیزم  صمیمانه ترین تبریک رو از من بپذیر  

از خدا میخوام همیشه روزگار٬تنت سالم و لبت خندون باشه و همیشه شادی واقعی رو تجربه کنی .

 

 

چیزی که میخوام بهت بگم جمله ای هست که بارها بهت گفتم و بارها هم خواهم گفت٬چون ازگفتنش هرگز خسته نمیشم و اون جمله اینه :

 رها ! به خدا قده دلم دوست دارمو عاشقتم

 

 

خب ! نوبتی هم که باشه ٬ نوبته کادو هاست.

دوستان همیشه ما رو با کادوهای گرون قیمتشون شرمنده کردن  

من که میدونم اینبارهم سنگ تموم میزارین  دم همتون گرم.

 

این هم کادوی من تقدیم به رهای عزیزم  

 

و اما بعد ! میدونم همتون منتظرین که یه دلی از عزا ( غذا ) دربیاریناین رو هم میدونم که بعضی از دوستان زیر چشمی به این کیک ما نگاه میکنن  ما هم منتظرتون نمیزاریم.بفرمایین از کیک نوش جان کنین ٬ دست پخت خودمه  پس تا میتونین ازش تعریف کنین فقط تهش چیزی واسه خودمون هم بزارین

 

 

رهای عزیزم ! دوباره تولدت رو تبریک .

از خدای مهربون میخوام که هرگز غم خوردن رو تجربه نکنی و همیشه شاد باشی .از همون خدایی که تو رو بهم هدیه داد ٬ ازش میخوام همیشه سلامت باشی 


ته نوشت :

* از آبجی مهشید  تشکر میکنم

که در وبلاگ خودش برای رهای عزیزم تولد گرفته.

* عدد ۱۲۴ برای من همیشه یه عدد مقدس بوده.

جالبه بدونین که این پست٬پست ۱۲۴ من بود

* بازم تولدت رو تبریک میگم رهای عزیزم

+نوشته شده در ساعت5:51 PMتوسط مهدی | |

حضرت زهرا دلش از ياس بود

 قطره هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه

مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ...

گريه آري، گريه چون ابر چمن

بر کبود ياس و سرخ نسترن ...

اين دل ياس است و روح ياسمين

اين امانت را امين باش اي زمين

نيمه شب دزدانه بايد زير خاک

ريخت بر روي گل خورشيد، خاک

مدفن اين ناله غير از چاه نيست

جز تو کس از قبر او آگاه نيست ...

 

 

اي بي نشان که خدا را نشانه اي

هرجا نشان توست، ولي بي نشانه اي ...

تصوير شاعرانه ي در خود گريستن

راز بلند سوختن عارفانه اي ...


پی نوشت :

* هیچ کدوم از شعرا مال خودم نبود

* حرف دیگه ای ندارم ٬ فقط ...

 

شهادت حضرت زهرا(س) رو به مهدی فاطمه و همه مسلمونا تسلیت میگم

 

+نوشته شده در ساعت7:14 PMتوسط مهدی | |

تقدیه به سبز ترین لحظه موعود :

 

سلام!وارث تنهای بی نشانی ها

خدای بیت غزل های آسمانی ها

نیامدی و کهنسال های ما مردند

شکسته٬ پیر و مریضند نوجوانی ها

چقدر تهمت ناجور بارمان کردند !

چقدر طعنه که :" دیوانه ها ! روانی ها !

کسی برای نجات شما نمی آید

کسی نمی رسد از پشت ندبه خوانی ها "

مسیح آمدنی ! سوشیانت ! ای موعود

تو هر که هستی از آن سوی مهربانی ها -

- بگو به حرف بیایند مردگان سکوت

زبان شوند و بگویند بی زبانی ها

هنوز پنجره ها باز می شوند و هنوز

تهی ست کوچه از آواز شادمانی ها

و زرد می شود و دانه دانه می افتد

کناز پنجره ها٬ برگ شمعدانی ها ...

                                             

                                                شعراز:پانته آ صفایی بروجن

 

وارث بی نشانی ها

 

+نوشته شده در ساعت0:47 AMتوسط مهدی | |

 

خدایا خدایا ! یگانه تویی

همه گریه ها را بهانه تویی

نگارا ! نگارا ! تو باغی ٬ بهاری

دل ساده ام را ٬ تو نقش و نگاری

شدم چون گلی ٬ ز ریشه جدا

به من برسان ٬ بهارِ مرا

بهارا بهارا ! بهانه مگیر

ز خاکستر ما ٬ زبانه مگیر

کویر دلم را تو باران نوری

تو رودی ٬ تو دریا ٬ تو شوق عبوری

جدا زِ تو ام ٬ غبار هوا

به خود برسان ٬ دوباره مرا

جدا ماندم هم چو نی تنها از نیستان ها ٬ حکایت دل ٬ به ناله کنم

غمی دارم همچو مولانا ٬ از جدایی ها ٬ شکایت دل ٬ به ناله کنم

چو نی گر شکستم ٬ صدایم تو هستی

تو را می پرستم ٬ خدایم تو هستی

ای غم ! ای همدم ! دست از سر دل بردار

ای شادی یکدم ٬ مرحم به دلم بگذار

دل جای شادی ست ٬ از غم شده ام بیزار

ای غم بیرون رو ٬ این خانه به او بسپار

با این خانه تنگ٬ با این پاره سنگ

با این دل چه کنم ؟ این آلوده رنگ

دل به دریا بزن در شب طوفان

تا به کی سر زدن بر درِ زندان ؟

تا کی تنهایی ؟ برخیز و پرگشا

در آسمان رها ٬ تا کوی نا کجا

کوی بی نشان ٬ کوی آشنا

 

عاشقانه برای تو

 

ای سرود باور من !

با تو از تنهایی سخن نخواهم گفت.

ای عاشقانه ترین باور !

زیبایی بوی باران را در کلامت

برایم معنا کن .

بر لب من

دریایی ترین آواز را جاری ساز.

چشمانت را بر صفحه ارغوانی قلبم بگستر ٬

خواهی دید که گرمی رگ های من از هرم نفس های توست.

بیا با هم کینه و تنهایی را دفن کنیم

و خنده را بر لب هامان بنشانیم.

از عشق

سرودها بسازیم و بسراییم برای هم.

بیا بهانه زنده بودنم باش

بیا و مرا بنشان در بَرَت

و برایم از لحظه های بودن سخن بگو

-لحظه های عاشق بودن-

از عاشق بودن ...

دستم را بگیر

مقصد نزدیک است.

ای همسفر من در جاده عشق !

با تو میرسم به حجم سبز خدا ...

 

                                                        مرتضی(مهدی) ۱۷/۲/۸۶

 


پی نوشت :

* شعر اول از سروده های علیرضا افتخاری بود .

 

+نوشته شده در ساعت0:27 AMتوسط مهدی | |

بیا بنویسیم روی خاک ٬ رو درخت٬ رو پر پرنده رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ٬ روی آب ٬ توی دفتر موج ٬ تو دریا

 

                                             بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست

                                             مثل شور فریاد یا نفس٬ تو حصار سینه ست

 

با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست

 

                                             با صدا میام همه جا تو رو مینویسم

                                             روی آینه گریه هام ٬گونه های خیسم

 

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه صدام٬ نبض عشق ٬ زیر پوست خاکه

 

                                             توی خواب خاک٬ ریشه ها موسم شکفتن

                                             هم صدای من می خونن وقت از تو گفتن

 

چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن

با ترانه نفس هات٬ باغچه رو صدا کن

 

                                             با ترانه نفس هات٬ من ترانه میگم

                                             اسم تو مثل یه غزل ٬ عاشقانه میگم

 

بیا که دیگه وقتشه ٬ وقت برگشتنه

بوی پیرهنت که بیاد ٬ لحظه دیدنه

بیا بنویسیم ...

 

 همصدای سکوت عشق

خدا ٬ در همین نزدیکی ها خانه کرده

شاید در چشمان توست ٬

با آن همه زیبایی .

شاید در کوله مسافر است

که سرشار از تنهایی ست

و شاید خدا

در آخرین سطر دفتر من جاری ست...

هر کجا هست

در همین حوالی پرواز می کند .

روی گلی نشسته است

که شهدش شیرین باشد ٬

جایی که هوایش آفتابی ست.

گلبرگ من

هم رنگ سکوت من است.

من از آفتاب دورم

و او در من می تابد.

من سردم است

زیر دریچه ای که آلوده وحشت است

و او گرمم می کند ...

خدا

می نشیند روی گلبرگ خاکستری ام

و خاموشی ام را در میابد

آهای دیگران !

این صدای کسی ست

که خدایش همین نزدیکی هاست ...


پی نوشت :

* شعر اولی از من نبود .

                                                                                   مرتضی(مهدی)

+نوشته شده در ساعت0:34 AMتوسط مهدی | |

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش٬ من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من ٬ شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد . خاصیت عشق این است.

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم

و آن وقت ٬ میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم...

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن...

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات...

و من در طلوع یاسی از پشت انگشتان تو ٬ بیدار خواهم شد...

و آن وقت

من٬مثل ایمانی از تابش استوا گرم٬ تو را در سر آغاز یک باغ خواهم نشاند .

                                                     (سهراب)

 

... عشق ... و تنها این عشق مرا با تو می کند مانوس

گوش کن

در سکوت مبهم شب های انتظار

قلبم

شعر عشق را برای کسی می خواند

ای قبای سبز کبریا !

تنها آستان پاک تو را دارم که سر بر روی آن گذارم

آرامشی از جسن ایمان

و ایمانی از جنس دیدار٬عطایم فرما.

و مرا در تهاجم فاصله ها فاتح گردان.

به امید زیباترین مهربانی ات ...

                                                     مهدی(مرتضی)

+نوشته شده در ساعت0:27 AMتوسط مهدی | |

خدا را می نویسم
 
روی شن های خیس ساحل وجودم
 
که هر لحظه تن آبی دریا
 
با پاکی صدف ها٬
 
آن ها را غسل می دهد

من !

خدا را در طرحی از دیدار می کشم ٬

روی همه اوراق دفتر شعرم.

من غرقم

در عمق پهناور قطره اشکی که از چشمان تو می تراود

و مرا می شوید از دریا

و من در سرزمینی دیگر

به شط پر آب مهربانیت می رسم

شورم را ببین !

از عمر من همین یک پیمانه باقی مانده است

بنوشم تا سیراب شود تشنگی ات

یا مرا زیر نهالی بریز

تا بهارم را در نفس هایت ببینی ...

 

و خدایی که همیشه همین نزدیکی هاست

 

ای تو بهانه واسه موندن٬ ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه بودن٬تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن

 

ای همه خوبی ٬ هم پاکی ٬ تو کلام آخر من

ای تو پر از وسوسه عشق٬تو شدی تمامی زندگی من

 

اسم تو هر چی که میگم همه تکراره حرفای دل من

چشم تو هر جا که میرم جاریه تو چشمای منتظر من

 

تو رو اون لحظه که دیدم٬ به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم که اون رو هیچ جا ندیدم

 

تو رو از نگات شناختم٬ قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم٬ با تو یک خاطره ساختم

 

                                     ای تو بهانه واسه موندن ...


پی نوشت :

شعر دومی از من نیست ولی از وقتی توی راه عاشقی قدم گذاشتم٬همیشه زمزمه می کنم ...

ولادت حضرت محمد رو به همه انسان های روی زمین و مخصوصا دوستای عزیزم تبریک میگم

+نوشته شده در ساعت1:15 AMتوسط مهدی | |